جلسه ۱۴۷
6چطور ممكن است که دو وجود باشند و هر دو وجود بحت و بسیط باشند و درعینحال بین اینها یك دیوار باشد؟! پس دیگر بسیط نیستند و دیگر بحت نیستند و دیگر صرافت ندارند. پس این چه واجب الوجودى است که از یك طرف وجودش وجود اطلاقى است و از یك طرف حد دارد. اگر مىگویید: اطلاق است پس حدّش چیست؟! مثل اینكه مىگوییم: آب این دریا اصلاً اطلاق دارد و حد ندارد، بعد نگاه مىكنید میبینید آب دریا به دم ساحل آمده و معلوم است كه این ساحل حدّش است. حالا هرچه هم شما وسیع بگیرید بالأخره ساحل حدّى دارد، اما اطلاق آن است كه هرچه نگاه مىكنیم آب است و اصلاً ساحلى وجود ندارد، این اطلاق مىشود. آنوقت دیگر دراینصورت دوتا دریا نداریم. الآن چندتا دریا داریم؟ اقیانوس هند، كبیر، اطلس، منجمد شمال و جنوب، دریاى عمان، بحر احمر، خلیج فارس تمام اینها برای پیدا شده است؟ براى حدودش پیدا شده است، چون حدود دارد. حالا اگر به هرچه نگاه كردید دریا بود، منبابمثال طوفان نوحى آمده و الحمدلله همۀ دنیا آب شده، همهجا را آب برداشته و شما هم سوار كشتى نجات شدهاید و از هر حیوانى هم یك جفت آوردهاید كه مبادا منقرض بشود.
یك بندهخدایى چیزهایى از كتاب تورات مىآورد و مىگفت: حضرت نوح از همۀ حیوانات آورد، از عقرب هم آورد، از مار هم آورد. ﴿مِن كُلّٖ زَوۡجَيۡنِ ٱثۡنَيۡن﴾1 یك جفت از هر کدام آورد، شیطان هم دید كه الاغ در كشتى مىرود، او هم زیر آن الاغ پنهان شد. واقعاً بعضىها چه مثالهاى جالبى مىزنند، یعنى اصلاً نمىفهمند این مثالى كه مىزنند چه نتایجى دارد! مىخواهند یك وجهى را بگویند، یك جاى دیگر را خراب مىكنند! حالا اگر فرض بكنیم که یكهمچنین طوفانى آمد و شما هم سوار كشتى شدید، صبح از خواب بلند شدید و دیدید آب است، تا شب هم راه رفتید دیدید باز هم آب است، یك ماه گردش كردید هرچه رفتید دیدید آب است. حالا آیا شما مىتوانید كرۀ زمین را به 5 دریا و 6 اقیانوس تقسیم كنید؟! همه جا یكى است دیگر. چون آب از محدودیت درآمده است و جنبۀ اطلاقى بهخود گرفته است، وقتى جنبۀ اطلاقى بگیرد، دیگر دراینصورت دو برنمىدارد، دیگر واحد خواهد بود. بنابراین حدّى دیگر براى آن تصور نمىشود. حالا وجودى را كه ما براى واجب الوجود تصور مىكنیم، این وجود، وجود بحت و اطلاقى است، در وجود بحت و اطلاقى تعّین ندارد، چون اگر تعیّن داشته باشد موجب حدّ در ذات است و حدّ در ذات موجب ماهیّت است و ماهیّت هم مقتضیِ عروضیّت وجود بر ذات خودش است و هر چیزى كه مقتضى عروض وجود بر ذات باشد ممكن الوجود است و ممكن الوجود نیاز به علّت دارد. این اشكالى است كه به وجود مىآید. بنابراین هر دو بزرگوارِ واجب الوجود وجودشان وجود مطلق باید باشد، مطلق هم اگر بخواهند باشند گیر مىكنند، بالأخره یك جا داخل همدیگر مىروند، یعنى یك جا فاصلى بین این و آن بایستى وجود داشته باشد.
- . سوره مؤمنون (23) آیه 27.

