جلسه ۱۴۸
5فلم یكن ذاتُه مِن هذه الحیثیةِ مصداقًا للوجودِ فیتَحقَّقُ حینئذٍ فی ذاتِه جهةٌ إمكانیةٌ أو امتناعیةٌ یُخالِفُ جهةَ الفعلیةِ و التحصلِ فیَتركّبُ ذاتُه مِن حیثیتَی الوجوبِ و غیرِه مِن الإمكانِ و الامتناعِ. و بالجملةِ ینتَظِمُ ذاتُه مِن جهةٍ وجودیةٍ و جهةٍ عدمیةٍ فلا یكونُ واحدًا حقیقیًا و هذا مفادُ ما مرَّ فی الفصلِ السابقِ أنّ واجبَ الوجودِ بالذاتِ واجبُ الوجودِ مِن جمیعِ الحیثیاتِ.
فإذا تَمَهَّدَت هذه المقدمةُ الّتی مفادُها أنّ كلَّ كمالٍ و جمالٍ یَجِبُ أن یكونَ حاصلاً لذاتِ الواجبِ تعالى و إن كان فی غیرِه یكونُ مترشّحًا عنه فائضًا مِن لدُنه.
«پس اگر عادم كمالى را باشد، ذاتش از این نقطه نظر عدم، مصداق براى وجودی كه مختص به آن كمال است نخواهد بود، پس در ذات واجب الوجود جهت امكان یا امتناعى كه مخالف با جهت فعلیّت و تحصّل است پیدا مىشود. یا ممكن است و یا اینكه اصلاً ممتنع است بالنسبه به اینكه صفتى از صفات را براى خودش اكتساب كند. وقتى كه اینطور شد، وقتى كه واجب الوجود از جهت فعلیّه و از جهت عدمیّه مركب شد، ذاتش مرکب میشود از دو حیثیّت وجوب و غیرش، امكان باشد یا امتناع باشد. پس ذاتش مثل بقیّۀ ممكنات مركب شد و خلاصه اینکه ذاتش نظام مىگیرد از جهت وجودیّه و جهت عدمیّه. پس واحد [حقیقی] نخواهد بود و مفاد آنچه كه قبلاً گذشت این بود که واجب الوجود بالذات از همۀ حیثیات واجب الوجود خواهد بود.
[پس زمانی که این مقدمه آماده شد]، مقدمهاى كه مفادش این است كه هر كمال و هر جمالى، هرچه را كه شما از كمال و جمال فرض مىكنید، واجب الوجود باید حاصل باشد. یعنى هر كمال و جمالى را كه شما به اصل وجود برمىگردانید، واجب الوجود باید واجد او باشد. اگر این كمال و جمال را شما در غیر مىبینید، این كمال و جمال از ذات او آمده است، نهاینكه غیر از پیش خودش آورده و واجب الوجود واجد براى او است.»

