جلسه ۱۵۰
4و منها أنّ نقیضَ الوجوبِ و هو اللاوجوبُ عدمیٌ فیكونُ هو ثبوتیًا و أیضًا هو تأكُّدُ الوجودِ فكیف یكونُ عدمیًا؟!
و الجوابُ أنّه لیس عدمیًا بمعنى المعدومِ المطلقِ أو بمعنى ما یُؤخَذُ فی مفهومِه سلبُ شیءٍ بل بمعنى المعدومِ العینیِ الموجودِ فی الذهنِ و النقیضان و إن اقتَسَما جمیعَ المفهومات لكن لا یَلزَمُ صدقُهما كلیًا علىٰ جمیعِ الموجوداتِ العینیةِ أ لیس الممتنعُ و الممكنُ العامُ نقیضین و أحدُهما و هو الممتنعُ معدومٌ و لیس یلزَمُ أن یكونَ كلُّ ممكنٍ بالإمكانِ العامِ موجودًا فی الخارج بل ربما لا یوجَدُ إلاّ فی الذهنِ.1
«[و از آن تشکیکات اینکه نقیض وجوب، لاوجوب است و آن عدمی میباشد. پس آن (لا وجوب) ثبوتی میباشد. و نیز آن (وجوب) تأکد و شدت وجود است، چگونه عدمی باشد؟!
جواب آنکه آن عدمی به معنای معدوم مطلق و یا به معنای آنچه در مفهومش سلبِ شیء أخذ میگردد نیست بلکه به معنای معدوم عینی (خارجی) است که در ذهن موجود میباشد. و دو نقیض (یعنی موجود و معدوم) اگرچه تقسیم بر تمام مفهومات میشود ولی لازم نمیآید که صدق آن دو بر تمام موجودات عینی (خارجی) کلی باشد. آیا ممتنع و ممکن عام، دو نقیض نیستند؟! و یکی از آن دو که ممتنع است معدوم میباشد. و لازم نمیآید که هر ممکنی به امکان عام موجود در خارج باشد بلکه چهبسا که جز در ذهن موجود نباشد.]»
تشکیکات دیگر فخر رازی به جهات ثلاث و جواب آنها
دو اشكال دیگر فخر رازى در اینجا مطرح مىكند. اینها جزء تشكیكاتش است. ایشان ذهن جوّالى داشته و همینطور تشكیك مىكرده است. نقل مىكنند که كنار حوض نشسته بود و به افرادى كه آنجا بودند گفت: «آیا این حوض آب دارد یا ندارد؟» آنها گفتند: «آب دارد.» گفت: «من به چند دلیل ثابت مىكنم كه آب ندارد.» و همینطور شروع كرد و حرف زد، یكى از عقب یك لگد به او زد و او را داخل آب پرت كرد، گفت: «حالا باز هم ثابت كن که آب دارد یا ندارد!» بعضىها هستند که خیلى اهل تشکیکاند. این مسئله خیلى عجیب است! یك روایت هم در این زمینه داریم. [یکوقت شخص] ادراك مىكند ولى وقتى که مطلبى گفته مىشود، او با آن ذهنیّات خود شروع مىكنند این مطلب را کلنجار رفتن و قاطى كردن و بعد اصلاً یكطور دیگر مطلب را تلقى مىكند و به یك قسم دیگر مطلب را مىگیرد و مطلب و قضیه را از آن صفا و از آن ساذجیت درمىآورد. دستۀ اول خیلى افراد مفیدى هستند و خیلى افراد بهدردبخورى هستند؛ آنهایى كه وقتى یك حقیقت و یك مسئلهاى به آنها رسیده مىشود، ولو خودشان خلاف این نظرشان باشد ولى همانطور كه هست مطلب در ذهنشان قرار مىگیرد؛ حالا یا قبول دارند یا قبول ندارند، دیگر در مسئله دستكارى نمىكنند. اتفاقاً روایاتى هم داریم و كلماتى از امیرالمؤمنین علیهالسلام در این زمینه هست.2 ولى بعضىها نه، از اول مسئله را مشوب تلقّى مىكنند. چون ذهنشان مشوب است، وقتى که انسان میخواهد حكایت و مطلبى را نقل بكند، مبتدا را گفته و هنوز خبر را نگفته، اما اینها خودشان براى مبتدا خبر درست مىكنند. خیلى بد است که اینطور باشد! به آنها مىگویند: صبر كنید من هنوز خبر را نگفتم. باید انسان كارى بكند كه این حالت ازبین برود و همیشه در یك حالت آرامش و حالت سكون باشد كه در ارائۀ قضایا و مطالب دستكارى نكند و حال، حال آرامش باشد، حال سكون باشد و براى او این طرف قضیه و آن طرف قضیه فرقى نكند، هر طورى كه مىخواهد بشود براى او فرقى نكند و تفاوتى نداشته باشد. این خیلى حال خوبى است. این افراد، افرادى هستند كه اهل نجاتاند. خدا براى اینها قضایا را روشن مىكند. چون مسائل و گرفتاریها در حال آرامش و سكون هستند و در حال اضطراب نیستند، نمىخواهند مطالب مشوّش و قاطى بشود. شاید بگوییم: صددرصد افراد از امم سابقه و بعد از آن که دچار انحرافات و زلاّت مىشوند، اینها افرادى بودند كه از اول یك پیشفرض با خودشان داشتند و آن پیشفرض نگذاشته كه آنها به آن حقیقت مسئله آنطورى كه باید و شاید برسند. درهرصورت بعضىها اینطور هستند و اصلاً نفسشان، یك نفس شكّاك است كه در هر چیزى شك مىكنند و نمىتوانند به یك اصل پایبند باشند.
- . الحکمة المتعالیة، ج 1، ص 137 ـ 138.
- . نهج البلاغه، خطبه 153، ص ۲۰۰:
«فإنَّما البَصیرُ مَن سَمِعَ فَتَفَكَّرَ وَ نَظَرَ فَأبصَرَ وانتَفَعَ بِالعِبَرِ، ثُمَّ سَلَكَ جَدَداً واضِحاً.»
ترجمه: «انسان با بصیرت كسى است كه بشنود و خوب بیندیشد و بنگرد و ببیند و از تجارب دنیا بهره گیرد، سپس در راه روشن حركت كند.» (محقق)
؛ غرر الحكم، حدیث ۲۷۷۸:
«ألا وَ إنَّ اللَّبیبَ مَنِ استَقبَلَ وُجوهَ الاراءِ بِفِكرٍ صائِبٍ وَ نَظَرٍ فِى العَواقِبِ.»
ترجمه: «بدانید عاقل كسى است كه با فكر درست به استقبال نظرات گوناگون برود و درعواقب امور بنگرد.» (محقق)

