جلسه ۱۵۰
6تلمیذ: معقولات ثانوى نباید وجود خارجى داشته باشد.
استاد: خب بالاخره مىداند. پس امر عدمى هست درحالتىكه نقیض وجود مىشود لا وجود. آنوقت لا وجود را وقتى که عدم بگیرید، نمىشود كه ارتفاع نقیضین هر دو امر عدمى باشند؛ نقیضین یكى باید وجودى باشد.
تلمیذ: وجود و عدم بهلحاظ تعینات خارجى است، این از معقولات ثانوى است.
استاد: درهرصورت این قاعدۀ تناقض را چه مىكنید؟! در قاعدۀ تناقض، یا اینكه باید نقیض امر عدمى باشد یا اینكه [امر وجودی باشد.]
تلمیذ: اینكه چیز خاصى مورد خارج باشد. در عقل اگر فكر مىكنید، نه اینطورى نیست.
استاد: ببینید در خود عقل هم اگر مفهوم، مشمول قاعدۀ تناقض بشود در آنجا هم یكى امر عدمى مىشود، ولى وجود كه یك امر عدمى نیست بلکه امر ثبوتى است دیگر. شما وقتى كه تصور وجود را در ذهن مىكنید، امر عدمى در ذهنتان بهوجود نمىآید بلکه یك امر ثبوتى مىآید.
تلمیذ: همانطور كه ما سفیدى را در خارج مىبینیم، همچنین این وجود را در عقل مىبینیم.
استاد: پس چرا نقیضش مىشود امر عدمى؟!
تلمیذ: نقیض نیست دیگر.
استاد: نقیض وجوب مىشود لا وجوب.
تلمیذ: خب، نقیض شىء معنایش این نیست كه یك چیز امر عدمى باشد.
استاد: بالاخره یا آن امر عدمى است یا نقیض؛ والاّ [جمع بین نقیضین است.]
تلمیذ: مثل سفیدى که امر عدمش لا سفیدى مىشود.
استاد: لا سفیدى امر عدمى مىشود دیگر.
تلمیذ: لا سفیدى ممكن است سیاه باشد.
استاد: نه، نفس لا سفیدى امر عدمى است، یعنى سلب است.
تلمیذ: سلب این است، سلب معنایش این نیست كه امر عدمى است.
استاد: معناى عدم، معناى عدم مطلق نیست؛ عدم خود آن شیء است، این معنی معناى عدم است.
تلمیذ: عدم یك شیء معنایش این نیست؛ مثلاً عدم این فرش میشود کتاب.
استاد: عدم این فرش یعنى نبود فرش. آنوقت در نبود فرش، دو حالت تصور مىشود: یا نبود بهعنوان معدوله در اینجا تلقّى بشود كه یك امر ثبوتى است، یا عدم بهعنوان عدم مطلق بشود؛ هر دو عدم است.

