جلسه ۱۵۰
7تلمیذ: پس هر دو احتمال هست.
استاد: پس در نقیض، جنبۀ عدم خوابیده است. جنبۀ عدم، یعنى عدم خود همین موضوع، عدم خود همین صفت. این جنبۀ عدم است. حالا این جنبۀ عدم با وجود شىء آخر مىسازد. به این چه مربوط است ؟! بالاخره من الان مىگویم: عدم لیوان. عدم لیوان بهمعناى عدم پارچ که نیست، بهمعناى كتاب كه نیست. این عدم لیوان با یك امر وجودى دیگر میسازد، ولى معنای خودش كه معناى ثبوتى نیست.
تلمیذ: ولى خودش ثبوتی نیست دیگر.
استاد: اگر خودش معناى چیز، پس باید نقیضش ثبوتى باشد. یعنى وقتى كه عدم لیوان شد عدم و نفی، آنوقت خود لیوان مىشود امر ثبوتى، درحالتىكه ما گفتیم: وجوب، امر وجودى نیست. وجوب، امر عدمى است. امر عدمى، امرى است كه در خارج تحقّق ندارد. این اشكالى كه در اینجا ایشان مىكنند، مثل شبههاى است كه در بالا مطرح شد. منظور ایشان هم همین است ولى با بیان دیگر. و آن اشکال این است كه در مورد نقیضین، لازم نیست كه نقیضین شامل همۀ مفاهیم بشود، و همۀ اشیاء بهواسطۀ مسئلۀ تناقض، مشمول قاعدۀ نقیضین بشوند بهمعناى ارتفاع الشىء. به این بیان كه ممکن است ما بعضى چیزها داشته باشیم كه اینها در عالم ذهن نقیضین هستند ولى از نقطه نظر انطباق با خارج، هردوى اینها در خارج منتفى باشند. بهعبارتدیگر ما لحاظ نقیضین را در رتبه مىكنیم. یعنى اگر مسئلۀ تناقض را در خارج لحاظ مىكنیم، به لحاظ خارج است، اگر مسئلۀ تناقض را در ذهن لحاظ مىكنیم، به لحاظ عالم ذهن است. ما نمىتوانیم یكى از اینها را ذهن بگیریم و یكىاش را خارج بگیریم و بگوییم: آن كه در ذهن است وجود است و آن كه در خارج است امر عدمى است و این را در باب تناقض ببریم. خود مرحوم آخوند هم مىفرمایند.
فرض كنید كه امتناع و امكان عام هردو متناقضیناند. امتناع یعنى آن چیزى كه عدم براى او ضرورت دارد. امكان عام به آن وصف یا موضوعى مىگویند كه عدم براى او ضرورت ندارد. حالا یا وجود ضرورت دارد مثل بارى تعالى یا وجود هم ضرورت ندارد آنوقت مىشود امكان خاص. بنابراین در امكان عام گفتیم: امكان عام دو قسم مىشود: یا امكان خاص مىشود كه نه عدم برایش ضرورت داشته باشد و نه وجود، مثل مجىء زید. در مجىء زید یكوقت آمدن ضرورت دارد، ما مىگوییم آمدن براى زید بالامكان العام ثابت است، یعنى عدم ضرورت ندارد ولى آمدن ضرورت دارد، مثلاً باید حتماً بیاید، یعنی طبق سلسلۀ قواعد علّى و معلولى حتماً زید را در اینجا مىآورند، دست و پایش را بستهاند و به اینجا مىآورند. و همینطور سایر چیزها مثل گردش خورشید كه با توجه به شرایط سلسلۀ علت و معلول، گردش خورشید و زمین و... وجودش ضرورت دارد ولى عدم او ضرورت ندارد. حالا این مىشود امكان خاص. یك قسم و یك شق آن این است كه نه عدم ضرورت دارد و نه وجود ضرورت دارد، مانند مجیء زید در اینجا. مىگوییم كه زید به اینجا بالامكان الخاص میآید؛ بالامكان العامى كه آن امكان خاص است. یعنى نیامدن ضرورت ندارد، آمدن هم در اینجا ضروت ندارد، هردو در ترتّب مجیء و عدم ترتّب مجیء علىالسواء هستند. بنابراین امكان عام كه عدم، ضرورت نداشته باشد، نقیض براى امتناع مىشود. چون در امتناع عدم، ضرورت دارد. وقتى که مىگوییم: شریك البارى ممتنعٌ، یعنى عدم شریك البارى براى این ذات ضرورت دارد، وجودش كه ضرورت ندارد! آیا ضرورت دارد؟! براى ما كه خیلى ضرورت دارد!! ما هزارتا شریك البارى درست كردیم! براى ما ضرورت دارد ولى براى خدا ضرورت ندارد! این شریك البارى، عدم برایش ضرورت دارد، نقیضش مىشود امكان عام. حالا منبابمثال اگر وجود زیدى را تصور كردید، وجود زید میتواند دو طرف قضیه داشته باشد: یكى امتناع و یکی امكان عام. وجود زید كه در خارج ممتنع نیست، چون عدم برایش ضرورت ندارد، پس ممتنع نیست. پس باید بگوییم كه ممكن است. مىگوییم: ممكن است به امكان عام. زیدٌ موجودٌ بالامكان العام، یعنى عدم وجود براى زید ضرورت ندارد. حالا در عالم ذهن میآییم. در عالم خارج مىبینیم که زید هست یا نه؟ مىبینیم زید نیست. بنابراین نگویید که در اینجا ارتفاع نقیضین شد، مىگوییم ارتفاع نقیضین در عالم ذهن مستحیل است، ولیكن این ارتفاع نقیضین را اگر در خارج بخواهید لحاظ بكنید، در خارج ممكن است که دو شىء نباشند. یك شیئی متصّف به امتناع بشود در خارج نیست. چون امتناع كه در خارج نمىتواند باشد، امتناع یك امر وجودى نیست كه در خارج باشد. نفس الامتناع یعنى عدم. بر حمل یك وصف بر یك موضوع امتناع نمىتواند بار شود، اگر اوصاف از اوصاف عادیه باشد. یعنى نفس آن موضوع آبی از اتصاف به آن وصف نباشد. دراینصورت امتناع كه در خارج نمىتواند باشد. حالا امكان آیا در خارج هست؟ مىبینیم در خارج هم زیدى نیست تا اینكه این وصف بر او بار بشود پس مىگوییم: در اینجا متناقضین از خارج شد. نه، این در خارج نیست به جهت این است كه خود نفس امكان در اینجا یك وصفى است كه این وصف، در عالم ذهن بر یك ماهیّتى و بر یك چیزى حمل مىشود، و ما در باب تناقض وقتى كه مىگوییم: متناقضین، احدهما رفعش جایز نیست، آن مرتبۀ خارج را در آنجا لحاظ مىكنیم نه مرتبۀ ذهن را. و در اینجا به خارج كارى ندارد. چون امكان یك وصفى است كه بر یك ذات در عالم ذهن برمىگردد، و امتناع هم به همان وصف در عالم ذهن برمىگردد. در عالم ذهن، یا این وصف براى این زید امكان دارد یا امتناع دارد. ما مىبینیم که نه، امکان دارد. در عالم ذهن امكان دارد. در عالم خارج مربوط به عالم خارج است.

