اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

جلسه ۱۵۰

0
اسفار
اسفار

فصل(6) في استيناف القول في الجهات و دفع شكوك قيلت في لزومها

جلسه ۱۵۰

8
  • لذا در اینجا مسئلۀ وجوب هم همین‌طور است؛ خود وجوب در عالم خارج وجود ندارد ولكن آن انتزاعى را كه ما از آن وجود متشخّص متأكد می‌کنیم، این در عالم ذهن، وصف وجوب به‌خود مى‌گیرد، نه در عالم خارج. در عالم خارج، خود وجود تنها بدون وصف است. یعنى وجودى را با یك چیز دیگرى نمى‌بینیم كه اسمش را وجوب بگذاریم؛ با سفیدى ببینیم، با سیاهى ببینیم، با قیام ببینیم، با قعود ببینیم. نه، خود وجود است و بدون هیچ‌گونه شىء دیگرى. این اشكال ایشان و جواب مرحوم آخوند بود.

  • اشكال دیگرى كه در این زمینه مطرح كردند، باز همۀ اینها به همدیگر قریب الافق هستند. بحث راجع به امكان است. جناب فخر رازى مى‌گویند كه این امكان یك وصفى براى ماهیات در خارج است. شما وقتى كه این امكان را بر آن ماهیّت حمل مى‌كنید لازمه‌اش این است كه آن ماهیّت در خارج موجود باشد، درحالتى‌كه ما مى‌بینیم كه ممكن است ماهیّتى در خارج وجود نداشته باشد. اگر ماهیّت بخواهد در خارج وجود داشته باشد، یا باید واجب باشد یا باید ممتنع باشد، یعنى در اینجا براى اتصاف یك موضوع به وصف امكان حتماً باید ضرورت را لحاظ كنید.

  • تلمیذ: در خارج كه نمى‌شود ممتنع باشد.

  • استاد: نه، مسئله، مسئلۀ ضرورت است. و چون ممتنع نیست پس باید واجب باشد.

  • دلیلى كه آورده‌اند این است كه مى‌گویند: ما قاعده داریم: «ثبوتُ شىءٍ لشىءٍ فرعُ ثبوتِ مثبت له»، اگر شما یك شیئى را برایش ثابت كنید، اگر قیام را براى زید ثابت كنید باید زید باشد، والا قیام را نمى‌توانید ثابت كنید. این از یك طرف. [«فرعُ ثبوتِ مثبت له] لا الثابت» یعنى به خود همان ثبوت ثابت برنمى‌گردد. اما ممكن است كه مثبت له باشد. این قاعده را هم براى این گفته‌اند كه در خیلى از موارد، خود آن شىء محمول كه در آنجا ثابت است ممكن است كه تحقّق خارجى نداشته باشد. ولى اگر بخواهد یك شیئى براى شىء دیگر ثابت بشود حتماً باید مثبت ‌له در آن باشد. من‌باب‌مثال قیام را تصور مى‌كنیم و ما مى‌خواهیم این قیام را بر زید حمل كنیم و بگوییم: زیدٌ قائمٌ. ثبوت قیام براى زید فرع ثبوت زید است، تا زید نباشد قیام را نمى‌توانید ثابت كنید. اما در مورد اعدام و ملكات اگر شما بخواهید عماء را براى زید ثابت کنید و بگویید: زیدٌ أعمى، لازمه‌اش این است كه زید وجود داشته باشد. عمى را كه مى‌خواهید براى زید ثابت بكنید، این فرع ثبوت مثبت له است. مثبت له زید است. اما آیا خود عماء هم باید ثابت باشد؟ عماء چیزى نیست كه ثابت باشد، عماء امر عدمى است، عماء عدم البصر است، و ثابت در اینجا امر وجودى است. اگر شما مى‌خواهید یك صفت را بر یك‌ موصوف حمل كنید موصوف باید باشد، اما آیا خود آن صفت باید در خارج وجود داشته باشد؟ ممكن است صفت امر عدمى باشد. یا مثل اینكه مى‌گوییم: زیدٌ جاهلٌ، جهل را بر زید حمل مى‌كنید، حمل جهل بر زید لازمه‌اش این است كه زید وجود داشته باشد. اما آیا خود جهل هم وجود دارد؟ جهل چیست؟ جهل عدم العلم است دیگر. جهل یعنى عدم العلم برای كسى كه چیزى نمى‌داند. كسى كه چیزى نمى‌داند چیزى نیست، نمى‌داند دیگر! خود شما دارید مى‌گویید: چیزى نیست، خود شما مى‌گویید: چیزى نمى‌داند! یعنى چیزى نیست كه نمى‌داند دیگر، والا اگر چیزى بود بنابراین باید بداند دیگر. لذا در اینجا مى‌گویند: «ثبوتُ شى‌ءٍ لشى‌ءٍ فرعُ ثبوتِ مثبت له، لا الثابت» یعنى آن كه مى‌خواهد ثابت باشد لازم نیست باشد. مثبت له باید وجود داشته باشد. بنابراین روى این حساب این یك قاعده است.