جلسه ۱۵۰
1درس یکصد و پنجاه
خصوصیات و احکام مواد ثلاث (2)
أعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
تشکیک اول فخر رازی بر جهات ثلاث
فصل (6)
فی استینافِ القولِ فی الجهاتِ و دفعِ شكوكٍ قیلت فی لزومِها
إنّ مِن التشكیكاتِ الفخریّةِ فی هذه الجهاتِ العقلیةِ التی هی عناصرُ العقودِ و موادُّها بحیث لا یخلو عنها شیءٌ مِن الأحكامِ و الأوصافِ أنّ الوجودَ الواجبی لو كان ملزومًا للوجوبِ لَزِمَ كونُ الوجوبِ معلولاً له و كلُّ معلولٍ ممكنٌ لذاتِه و كلُّ ممكنٍ لذاتِه واجبٌ لعلتِه فیتقَدَّمُ علىٰ هذا الوجوبِ وجوبٌ آخرُ لا إلىٰ نهایةٍ.
«[در از سرگرفتن سخن در جهات و دفع شکهایی که در لزوم آن گفته شده است.]
بعضى از شبهاتى كه امام فخر رازى در جهات ثلاث مطرح كرده است كه اینها عناصر عقود هستند و مواد عقود در خارج هستند كه عبارت از وجوب و امكان و امتناع است، بهگونهای که هیچ چیزى از احكام و اوصاف در حكمى كه در یك قضیه مىشود یا در تعلّقى كه وصفى بر موصوفى حادث مىشود، خالى از یكى از این مواد ثلاث نیست. آن تشكیكات ایشان این است كه وجود خداوند متعال اگر ملزوم وجوب باشد و متّصف به وجوب باشد، باید وجوب، معلول براى او باشد. (چون این تلازم بین وجود و وجوب، یا اینكه اقتضا مىكند که وجوب علّت براى این وجود باشد، دراینصورت لازمهاش این است كه قید یا وصف، علّت براى موصوف خودش باشد كه خب این محال است. یا اینكه هر دو علّت براى ثالث باشد كه این هم محال است و تقدّم الشیء علی نفسه لازم مىآید. یا اینكه بایستى که وجود معلول براى وجوب باشد، یعنى وجود علّت براى این وجوب باشد، موصوف علّت براى وصفش باشد، معروض علّت براى عارضش باشد، دراینصورت معلول خودش ممكن بالذات خواهد بود و چون ممكن بالذات است بنابراین وجود واجب از وجوب برمىگردد و ممكن مىشود و این هم محال است. بنابراین شما نمىتوانید وجود را به واجب و ممكن بالذات تقسیم کنید. واجب از تقسیم وجود خارج مىشود. این اشكالى كه ایشان كرده است. و جوابش هم عرض شد كه ایشان بین علّت خارجى و بین تعلّق ذهنى خلط كرده است.)

