جلسه ۱۵۱
5تلمیذ: شما یك فرمایشى داشتید فرمودید كه در وجود تخلل عدم راه ندارد، یعنى ما وجوب بالغیر نداریم، بحث ما روى این است كه بالأخره ما یك وجود كه بیشتر در عالم نداریم، كارى هم به وجود بالغیر بودنش نداریم، یعنى كارى به عللش یا علتش نداریم، این وجود را فرمودید كه تخلل عدم در آن راه ندارد. ما اگر وجود را بگیریم و بگوییم كه وجود، نسبتش به وجوب و امكان تساوى است این چه طور امكان دارد؟!
استاد: ببینید، منظور ما آن وجود بالنسبه به خود ماهیتش است که الآن این کتاب است. برای همین من عرض کردم. تا وقتى كه آن وجود بهصورت این كتاب است این كتاب، كتابیّت برایش ضرورت دارد كه اسم این را وجوب بالغیر مىگذاریم. اما اگر آن وجود آمد و گفت من دلم مىخواهد صورت خودم را عوض كنم، چه كسى مىخواهد جلویش را بگیرد؟! مىگوید: مىخواهم از كتاب بودن بیرون بیایم و بهصورت رمادی دربیایم. حالا این دو مرحلۀ كتاب و رماد را وقتى درنظر بگیریم و ببینیم، وجود فىنفسهشان عین همان وجود فىغیره هستند ـ وجود فىغیره که نفس وجود و حقیقت وجود است ـ ما آن نسبت وجود را به مرتبۀ بعدىِ برای كتاب كه رماد بودن است و میخواهد خود را به آن شکل دربیاورد و نسبت وجود را به مرتبۀ فعلى كه كتاب بودن است یكسان مىبینیم. یعنى صورت كتاب الآن ضرورت دارد، براى اینكه آن حقیقت وجود خواسته به این كیفیت دربیاید. بعد مىگوییم: این وجودى كه الآن بهصورت این كتاب درآمده است، براى مرتبۀ بعدى چه حالتى دارد؟ یعنى آن مرتبۀ بعدى براى این وجود ـ نه وجود برای آن مرتبۀ بعدی ـ چه حالتى دارد؟ مىگوییم: بالامكان است. خود صورت این كتاب هم فىحدنفسه ضرورت ندارد، فىحد نفسه اگربخواهید بگویید، امكان بر آن بار است. همان قضیۀ «سیهرویى ز ممكن در دو عالم» شد. بله، اگر در ارتباط با علتش بخواهید بگیرید، ضرورت برایش حاكم است. پس هردو به دو نحوۀ تعیّن وجود برمىگردد؛ یك تعیّن حال و یك تعیّن مستقبل.

