جلسه ۱۵۲
2اما حالا در خارج میآییم مىبینیم آنچه ما در ذهنمان از امكان فهمیدیم در خارج هم همینطور است. یعنى در خارج هم ما یك امكانى داریم، من بابمثال یك زیدى داریم که نشسته است، هفتاد كیلو هم وزنش است، سفید هم است، ما سفیدى را هم بر زید حمل مىكنیم میگوییم: «زیدٌ ابیض». در اینجا هم زید وجود فىنفسه دارد و هم بیاض وجود فىنفسه دارد. البته وجود فىنفسه زید، لنفسه است ولى وجود فىنفسه بیاض، لغیره است. در این مشكل نیست، صحبت در این است كه مىگوییم: «زیدٌ ممكن البیاضیة» این بیاضیت براى زید امكان دارد، نهاینكه وجوب دارد، ضرورت ندارد. غیر از زید و غیر از بیاضیت یك مسئلۀ ثالثى را بهنام امكان به ما نشان بدهید كه ما این معنی را متوجه بشویم! مىگوییم: این مسئله نشان دادنى نیست، فهمیدنى است، همینطورى نمىشود آن را نشان داد، تو خودت باید بفهمى. یعنى از دیدن زید و از دیدن بیاض و از اینكه بیاضیت عارض بر زید شده است و اینكه نبوده است و بعداً هم خواهد رفت، من حیث المجموع یک چیزی شما میفهمید! آنچه میفهمید چیست؟ اینكه عروض بیاض براى زید ضرورت ندارد، چون اگر ضرورت داشت چرا تا دیروز نبود؟! و چرا فردا نیست؟! بنابراین ما مىگوییم: عروض بیاض براى زید بالامكان است؛ این را من حیث المجموع مىفهمیم. اینكه ما مىگوییم: من حیث المجموع مىفهمیم این معناى انتزاع است. پس ذهن وقتى که این معنی را انتزاع مىكند، این مسئله یك امر واقعى مىشود نه تخیلى؛ ولى واقعىِ اعتبارى، واقعىِ انتزاعى، نه بهمعناى واقعىِ فىنفسه. منظور ما از واقعى در اینجا بهمعناى ثبوت است. یعنى یك امرى است كه ثابت است، ولى آن ثبوت قابل اشارۀ حسیه نیست و قابل موضوع واقع شدنِ خارجی یا محمول واقع شدنِ در خارج نیست. یعنى در خارج لباس تعین بهخود نمىگیرد. ذهن، از مجموع احكام و مسائل من حیث المجموع این امر را انتزاع مىكند. اسم این را وجود رابط مىگذاریم.

