جلسه ۱۵۲
4حالا خود وجود امكان، نحوۀ وجود رابط است. یعنى نحوۀ وجود را اگر بخواهیم جزء تقسیمات ببریم، جزء وجود رابطى قرار نمىگیرد. چون ما نمىتوانیم بگوییم: «الامكانُ موجودٌ». اصلاً «الامكانُ موجودٌ» برای ما معنی ندارد. بلكه امكان عبارت است از یك وصف انتزاعى كه از ارتباط بین موضوع و محمول براى انسان حاصل مىشود. اگرچه این معنی در ذهن بهعنوان یك مفهوم مستقل از سایر مفاهیم، از وجود فىنفسه برخوردار است. البته در ذهن هست نه در خارج! اشتباه نكنید! وجود فىنفسهاش در ذهن هست نه در خارج. در خارج وجود فىنفسه ندارد، بلكه از معانى انتزاعى است. آن كه در خارج هست وجودش وجود فىغیره است، آن كه در ذهن هست وجودش وجود فىنفسه است و معنایش معناى انتزاعى است.
بنابراین در اینجا این مسئله روشن مىشود كه امكان و وجوب و امتناع و مانند اینها را قبول داریم كه از امور معدومه هستند، ولى نحوۀ وجود خارجى اینها را باید ببینیم چه وجودى است. ما هم قبول داریم كه امكان از امور عدمى است، منتها عدم نه بهمعناى سلب مطلق و نفى مطلق، بلكه اگر منظور شما از عدم، عدم بهمعناى نفى وجود عینى خارجى است ما این را قبول داریم و اگر بهمعناى نفى وجود و نفى مطلق است ما قبول نداریم. چون میبینیم که اینها در خارج وجود دارند ولى وجودشان فىغیره است. مگر هر چیز که در خارج هست حتماً باید وجود عینى داشته باشد؟! در خارج، ما یك زید داریم که ماشاءالله به این قد و قواره است! صفاتى هم داریم كه این صفات بر او حمل مىشود. ولى یك مسائلى هم داریم كه این مسائل جنبۀ عینى ندارد ولى ما آن را انتزاع مىكنیم. این زید داراى عیال است زن دارد، این زن داشتنِ زید یك مسئلۀ انتزاعى است كه ما از او انتزاع مىكنیم و بر این انتزاع، حكم بار مىكنیم. والا زید بهجاى خودش و آن خانم مخدره هم بهجاى خودش است، اینها چه ارتباطى به هم دارند؟! اینكه ما معناى زوجیت را انتزاع مىكنیم، اگر معنی یك معناى عدمى مطلق است بنابراین خیلى مسئله شیر تو شیر مىشود! اگر ما هر معناى انتزاعى را عدمى بگیریم، بر عدم هم كه هیچ حكمى بار نمىشود، بنابراین نه زوجیتى وجود دارد و نه چیز دیگرى! درحالىكه ما از زوجیت یك امر را انتزاع مىكنیم و بر آن حكم بار مىكنیم. این معنی همان معناى وجود رابط است، كه این وجود رابط عبارت از امور انتزاعى و اعتبارى است. البته بنا بر مبناى صحیح، هر امر انتزاعى یك منشأ عینى خارجى دارد و ما نباید آن منشأ عینى خارجى را از نظر دور بداریم. و این مسئله در عالم انشاء وقتی که شما صیغههاى عقد را مىخوانید؛ چه صیغۀ عقد نكاح باشد و چه صیغۀ عقد معاملاتى و امثالذلک باشد، اگر آن منشأ عینىِ خارجى را مدنظر قرار ندهید آن صیغه باطل خواهد بود. وقتى که شما بگویید: «أنكحتُ موكّلتى لموكّلك على المهر» معنایش چیست؟ همین یك لفظ «انكحتُ» گفتن كه نیست! چرا بهجاى آن «ضربتُ» نمىگویید؟! چرا «مشیتُ» نمىگویید؟! چرا «كتبتُ» نمىگویید؟! این «انكحتُ» گفتن، عبارت از این است كه یك معنایى را در ذهن خودتان و در نفس خودتان عوض از آن موكِّل ایجاد مىكنید. حالا آن نكاح را که انجام مىدهید، یا عبارت از نفس آن عمل مخصوص باشد، چطور اینكه بعضىها مىخواهند در عقد احتیاط كنند، مىگویند: منظور ما از نكاح در «انكحتُ» این است. خیلی خوب، چشم ما روشن! منظور شما در عالم اعتبار از نكاح این است! اما بنا بر آنچه به نظر مىرسد، منظور از نكاح نفس عمل مخصوص نیست بلكه نكاح عبارت است از همان علقۀ زوجیتى كه انسان آن علقه را در نفس خود و در وجدان خود احساس مىكند، و صرف یك تخیل نیست. اگر صرف یك تخیل بود كه مشكلی نبود. آن علقه هست كه شما از حریم اینها دفاع مىكنید و بهخاطرشان پارچ آب را بر سر شخصی میزنید! بهخاطر آن منشأ خارجى و آن مابازاء خارجى كه دارد.

