جلسه ۱۵۳
4مقصود از «امکانه لا» در کلام مرحوم آخوند و حاجی سبزواری
پس این «امكانُه لا» كه عبارت مرحوم حاجى هم در اینجا هست، بهمعناى این است كه «لا» به آن حقیقت امكان مىخورد؛ امكانِ این نیست، نبودِ این است، عدم این است، نفى این است، سلب این شیء در خارج است. «امكانه لا» با «لا امكان له» كه عدم امكان است در اینجا برابرى خواهد كرد. شعر مرحوم حاجى هم هست که مىفرماید:
امكان منفى، نه امكان بهعنوان منفیِ مضاف بلکه امكانى كه منفى است، با نفى امكان با همدیگر فرق مىكنند و با همدیگر اختلاف دارند و یكى نیستند. وقتى که مىگوییم: عدم امكان، درآنصورت نفى یك نسبت را از موضوع و محمول در خارج مىكنیم، وقتى كه مىگوییم: امكان، این بهمعناى ایجاد یك نسبت بین موضوع و محمول است، بین موضوع و محمول یك نسبت ایجاد مىكنیم، گرچه خود آن امكان در حقیقتش نفى خوابیده و امكان بهمعناى عدم ضرورت وجود است ولى این عدم ضرورت وجود در اینجا بهمعناى ثبوت یك نسبتى بین محمول و موضوع است؛ این با اینكه بگوییم: با عدم امكان كه نبود امكان است و بهمعناى نفى است دراینصورت فرق مىكند. پس منظور ما از «امكانه لا» عبارت از تحقق یك وصفى است كه آن وصف وجود رابط دارد نه وجود رابطى. منظور از عدم امكان، نفى این وصف است و ایندو باهم متناقضین هستند و با همدیگر فرق مىكنند. در مورد امكان، ثبوت امكان در قضایاى خارجیه مورد لحاظ قرار مىگیرد و در عدم امكان، عدم ثبوت این صفت در خارج مورد ملاحظه قرار مىگیرد و اینها باهم تفاوت دارند.
و اما جوابى كه به اشكال دوم داده مىشود كه شما در عدم، معناى وجود و ثبوت مىگیرید، و وجود و ثبوت دلالت بر ثابت مىكند، بنابراین عدم ثابت است، و بهواسطۀ این ثابت میشود كه تمام آنچه عدم هستند، درخارج از یك نحوۀ ثبوتى برخوردار هستند، [جواب این است که] در تعریف شیء گاهىاوقات براى تبیین و براى رسم و تعریف یك شیء، ما ضد شىء را مىآوریم که از این باب است؛ والاّ اینطور نیست که در حقیقت عدم، وجود خوابیده است. لذا ایشان مىفرماید: گاهى اوقات شما عدم را هم سلب مىكنید آیا در آنجا هم وجود را در تعریف مىآورید؟! مثلاً در اینکه عدم چیست؟ مىگویید: عدم در اینجا راه ندارد، عدم در اینجا منتفى است. شما كه در اینجا میگویید: عدم در اینجا راه ندارد و منتفی است، سلب عدم را مىكنید، در خود این سلب اولى هم [آیا وجود را اخذ میکنید؟!] حالا برفرض که در آن تعریف که میگویید: «عدم در آنجا راه ندارد» وجود را اخذ كنید، در آن سلبى كه مىخواهید روی این بیاورید دیگر وجود را اخذ نمىكنید، بلکه مىگویید: عدم در اینجا راه ندارد، یعنى در اینجا ثبوت راه دارد. اینكه مىگویید: راه ندارد، سلب مىكنید، نفى مىكنید، حكم بر عدم مىكنید آیا در این حكمتان هم وجود خوابیده است؟! وجود دیگر نخوابیده است. پس فقط براى صرف تعریف و روشن شدن معناى عدم است كه ما از باب ضیقخناق مجبور هستیم یك وجود در اینجا بیاوریم. لذا در خیلی از موارد، در بحث زیادى حد بر محدود، خیلى اتفاق مىافتد که براى تعریف یك محدودى انسان مجبور است كه در آن حد از الفاظى و مفاهیمى استفاده كند كه در محدود راه ندارد و اصلاً در محدود وجود ندارد؛ منبابمثال از باب رعایت قید و عدم لحاظ مقید، به پسرتان مىگویید: برو و از سر كوچه سبزى پلو بخر بیاور! این سبزى پلو یا كوكو یا آش. این آشى كه در تعریف این سبزى آوردید این آش را همراه با سبزى كه بهدست شما نمىدهند، که بچه هم سبزى بیاورد و هم دیگ آش با خودش بیاورد. این آشى كه آورده شده، بهعنوان لحاظ قید و بدون مقید است، «تقیدٌ جزءٌ و قیدٌ خارجى». تقید در اینجا جزء براى تعریف است، اما آن قیدى كه بهعنوان مضاف الیه آورده مىشود، آن مضاف الیه كه قطعاً منظور نیست، آن مضافالیه را مخدرۀ مكرمه در مطبخ و منزل باید تهیه كنند. اولىِ آنچه را كه بقال و سبزىفروش بهدست بچۀ شما مىدهد فقط سبزى است. براى تعریف یك شیء، انسان گاهىاوقات در حدود، بعضى از اجزایى را اخذ مىكند كه آن جزء بتواند آن محدود را تعریف كند. در عدم هم همینطور است؛ اگر بگویند: عدم را براى ما تعریف كن، شما مىگویید: عدم یعنى نیستى. خب نیستى یعنى چه؟! نیستی نیستی است دیگر! اگر عاقل باشد مىگویید: نیستى، اگر خیلی خنگ باشد مىگویید: آن كه وجود ندارد. تا مىگوید: وجود ندارد، فوراً یقهاش را مىچسبد و میگوید: اى آقا، شما در عدم، معناى وجود عرض كردید؟! گفت: «قربان چشم بادامیات بروم، گفت: بادام مىخواهم!» در اینجا هم تا شما میگویید: آنکه وجود ندارد، یقۀ شما را میگیرد که شما وجود را اخذ کردید! یک وقتی که دو نفر با هم دعوا داشتند، تا طرف یک حرفی میزد، میگفت: به امام فحش دادی؟! به امام اهانت کردی؟! میگوید: من که چیزی نگفتم! میگوید: نهخیر، به امام اهانت کردی! حالا قضیۀ وجود هم همین است، شما وجود بیچاره را براى اینكه عدم را روشن كند میآورید حالا که وجود مىآید پای خودش گیر مىافتد که عجب اشتباهی کردیم! اصلاً در تعریف عدم ما را نیاورید كه از این مشاكل هم محفوظ باشید.

