جلسه ۱۵۴
توضیحات:
فصل(6) في استيناف القول في الجهات و دفع شكوك قيلت في لزومها
جلسه ۱۵۴
4فذلك هو المرامُ عندَ المحصّلینَ مِن الحكماءِ العظامِ و معنَى إمكانِه لا سلبَ الوجودِ العینیِ عن مفهومِ الإمكانِ و معنَى لا إمكانَ له عدمُ صدقِ الإمكانِ كما فی سائرِ الطبائعِ الذهنیةِ الّتی هی أوصافُ الأشیاءِ و لا یَحمِلُ علیها الوجودُ فی الأعیانِ و عدمُ حملِ الموجودِ علىٰ شیءٍ لا ینافی حملَه علَى الأشیاءِ العینیةِ و صدقَه علیها و هذا أحدُ معنَیَی الوجودِ الرابطیِ و أمّا التعریفُ بالوجودِ فإنّما یَلزَمُ فی العدمِ لكونِه سلبَ الوجودِ لا فی مطلقِ السلوبِ للأشیاءِ فإنّ مِن السلبِ سلبٌ لطبیعةِ العدمِ فضلاً عن طبیعةٍ أخرى.
«این مرام نزد حكماء عظام است؛ آن كسانى كه نفى وجود خارجى را كردهاند، اینها همین را مىگویند كه رواقیین میباشند. و معناى اینكه مىگوییم: امكان امر منفى است، معناى این عبارت این است كه ما وجود عینى را از مفهوم امكان برمىداریم و مىگوییم: مثلاً مفهوم آب یك وجود عینى خارجى دارد، مفهوم درخت یك وجود عینى خارجى دارد، ولى امكان از این قبیل نیست. و معناى عدم امكان عبارت است از عدم ربط بین موضوع و محمول كه ربط بین موضوع و محمول در اینجا ربط امتناعى است؛ نهاینكه ربطش ربط وجودى است. عدم صدق امكان بر موضوع است در قضایایى كه ما عدم امكان را موضوع قرار مىدهیم. (مثل اینكه ”شریكُ البارى عدمُ الممكن“ یا مثلاً ”زید در این شرایط عدم ممكن الوجود“ یا ”لیس بممكن الوجود“، این در اینجا عبارت از عدم صدق این ارتباط است.) همچنانكه در سایر طبایع ذهنیه كه آنها اوصاف براى اشیاء هستند طبایعى كه در ذهن هستند اینها همینطور هستند، مثل جنسیت و فصلیت و نوعیت، ضرورت، تقدم و تأخر، علیت و معلولیت و این مسائل و طبایعى كه از معقولات ثانى فلسفى هستند، وجود خارجى تمام اینها عبارت است از همان وجود حرفى، نهاینكه وجود ناعت یا وجود عارض كه درقبال وجود معروض یك وجود فىنفسه داشته باشند؛ منتها حالا یا فىنفسه لنفسه باشد مثل وجود خود موضوع و جوهر یا اینكه وجود فىنفسه لغیره داشته باشد مانند وجود عارض بر معروض یا نعت بر منعوت خودش. و بر این طبایع ذهنیه و اوصاف اشیاء، وجود در اعیان صدق نمىكند. و اینكه شما موجود را بر یك شىء نمىتوانید حمل كنید به اینکه بگویید: ”هذا موجودٌ“ به این طبایع نمىتوانید بگویید: ”موجودٌ“. به امكان نمىتوانید بگویید: ”موجودٌ“، اشكال ندارد كه اینها حمل بشوند. به اینها شما موجود نمىتوانید بگویید، ولى خود اینها حمل مىشوند. حمل، دلالت بر وجود عینى نمىكند، اما ممکن است که دلالت بر وجود ربطى بكند. و این معنایی كه ما گفتیم که معناى حرفى است و مفاد كان ناقصه است و هلیۀ مركبه، این مسئله یكى از دو معنایى است كه ما براى وجود رابطى قائل شدیم كه وجود رابط باشد. و اما اینكه شما یك استدلال دیگرى براى ثبوت عدم كردید و گفتید كه در مفهوم عدم، وجود اخذ شده، اما تعریف به وجود در عدم لازم مىآید، [برای اینکه آن سلب وجود است نه مطلق سلبکردنها از اشیاء؛ برای اینکه از انواع سلبها سلب از طبیعت عدم است، چه رسد از طبییعت دیگری!]»

