اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

جلسه ۱۵۴

0
اسفار
اسفار

فصل(6) في استيناف القول في الجهات و دفع شكوك قيلت في لزومها

جلسه ۱۵۴

5
  • ما در عدم مطلق وجود را مى‌آوریم. وقتى که بگویند: «العدم ما هو؟» جواب این است: «العدمُ ما لیس بشىءٍ، ما لیس بموجودٍ». معنای عدم «یُعرَف بضدّه». یعنى چطور وجود قابل شناسایى است، ما از این شناسایى براى ضدّش استفاده مى‌كنیم. من‌باب‌مثال به شما مى‌گویم: تاریكى چیست؟ آیا شما روز را دیده‌اید؟ نور خورشید در روز را دیده‌اید؟ مى‌گویید: بله. مى‌گویم: حالا اگر آن نباشد. اینكه مى‌گویم: «نور خورشید را در روز دیده‌اید» از این داریم استفاده مى‌كنیم براى پرش به‌سوى تاریكى. یعنى براى اینكه تاریكى را مشخص كنیم مجبوریم كه اول ضدش را براى مخاطب روشن كنم. خیلى می‌بینیم که در تعریفات، براى روشن شدن مسئله ضد آنها اخذ شده است، چون راه دیگرى نداریم و طریق دیگرى براى اثبات تعریف و حدّ آن شىء نداریم لذا مجبوریم كه از اضدادش و از امورى كه زائد بر آن ماهیت هستند در تعاریفمان استفاده بكنیم؛ این هم همان‌طور است. می‌فرماید: «نه در مطلق سلب اشیاء». ما حتى عدم را سلب كنیم و بگوییم: عدم در این راه ندارد، عدم العدم، سلب براى عدم. وقتى كه مى‌گوییم: عدم در اینجا نیست آیا معنایش این است: آن كه ضدّش وجود است در اینجا نیست؟! این‌گونه كه نمى‌آییم بگوییم. وقتی مى‌گوییم: عدم در اینجا نیست یعنى نیستى در اینجا نیست، یعنى هست! عدم ضد در اینجا منتفى است. عدم ضد منتفى است یعنى وجود ضد ثابت است. ما در تعریف این دیگر وجود را نمى‌آوریم. در تعریف آن كه منتفى است و آن كه سلب است دیگر وجود اخذ نمى‌شود. حالا در آن عدم اولیه اخذ شود به آن كارى نداریم؛ «و كفی به لا یلزَمُ فى تعریفِ العدمِ أخذُ الوجودِ بعنوانِ حدّ ...» در اینجا منتفى است؛ چه برسد به اینكه طبیعت دیگرى اخذ بشود! من‌باب‌مثال عدم الشجر در اینجا منتفى است. اگر ما عدم شجر را سلب كنیم، نه‌اینكه در سلب، معناى وجود اخذ شده است بلکه عدم شجر یك معنایی براى خودش روشن است، یعنی نبود درخت. این نبود درخت را ما سلب مى‌كنیم، نفى نبود شجر مى‌شود وجود شجر. درهرصورت در آن نفى، ما معناى وجود را اخذ نمى‌كنیم.