جلسه ۱۵۴
7كما فی الشفاءِ أنّ الثبوتَ و أعنی به الإضافیَّ المطلقَ أعمُّ مِن أن یكونَ حقیقیًا فی نفسِه أو بالإضافةِ فقط یَقَعُ جزءٌ مِن بیانِ السلبِ لا أنّه موجودٌ فی السلبِ كما ذَهَبَ إلیه بعضُ أتباعِ المشائین مِن مُفسّری كلامِ أرسطاطالیس فالمسلوبُ یَستحیلُ أن یوجَدَ مع سلبِه.
«همانطور که در شفا میفرماید: ثبوت یعنی اضافى مطلق اعم از این است كه این ثبوت اضافى و مطلق باشد؛ هم اضافى است و هم مطلق است، همۀ انواع ثبوت را شامل مىشود. حالا این دو قسم است: هر ثبوتى یك جنبۀ خارجى دارد و یك مابازاء خارجى دارد و یك وجود خارجى دارد، این را مىگوییم: ثبوت حقیقى فىنفسه، مثل ثبوت زید، ثبوت عمرو، ثبوت درخت، ثبوت نعت، ثبوت عرَض و تمام انواع آنچه كه در خارج وجود فىنفسه دارند. یا فقط بالاضافه است، یعنی این ثبوت، ثبوت اضافى است نه یك ثبوت حقیقی فىنفسه. این ثبوت كه اضافى باشد جزئى از بیان سلب است. (یعنى وقتى كه مىخواهیم یک سلب را تعریف كنیم و یك سلبى را بیاوریم، این ثبوت در بیان سلب ما یك جزء از آن خواهد بود.) نهاینكه این ثبوت یك واقعیتى باشد كه در سلب هست. (چون سلب اصلاً واقعیتى ندارد تا اینكه یك جزئش ثبوت باشد كه وجود باشد.) همانطور كه بعضى از اتباع مشائین و مفسرین کلام که ارسطاطالیس است اینطور گفتهاند که چون مسلوب ممتنع است كه با سلبش وجود پیدا كند.»
چطور ممكن است زیدى که مسلوب است، بهواسطۀ عدمش وجود خارجى پیدا كند؟! چون مىگوییم: در تعریف عدم وجود خوابیده است، و چون عدم بر سر زید آمده پس زیدى كه نیست درخارج وجود پیدا مىكند!
یكدفعه درس مرحوم حاج مرتضى حائرى ـ رحمة الله علیه ـ بود، بحث در توارد عللین بر معلول واحد بود كه آیا محال است یا محال نیست. ایشان مىگفت:
چه مىگویند که این عللین بر معلول واحد نمىشود! چرا نمىشود؟! نمىشود یعنى اینكه مثلاً دو نفر هفت تیر بردارند، یكی یک تیر در سر او بزند و آن یكى هم بر سر این بزند، این دو علل باهم تعارض پیدا كنند بعد آن طرف بلند شده و زنده شود!!

