جلسه ۱۵۵
4تلمیذ: چرا راه ندارد؟! یعنى آیا تصور وجود هر ماهیتى در ذهن بالضرورة است یا بالامتناع است یا بگوییم همیشه بالامكان است؟! یکی از این سه شق را میتوان تصور کرد.
استاد: ببینید، ما در مقام ابهام نمىگوییم. ما مىخواهیم بگوییم: الان ذهن زید خالى از ماهیت غنم است. ممكن است که دو دقیقه دیگر این ماهیت غنم را در ذهن خودش بیاورد. بالنسبه به یك معناى مبهم درست است. اما آیا ممکن است که خود زید بگوید: «ممکن است که من ماهیت غنم را دو دقیقه دیگر به ذهن بیاورم.» همین كه الان مىگوید: «ماهیت غنم را به ذهن بیاورم» آیا آمد یا نیامد؟ آیا الان هم باز نسبت بین آن ماهیت و وجودش بالامكان است؟!
تلمیذ: بحث زمان حضور خود وجود ذهنیۀ ماهیت در ذهن نیست، ما مىگوییم: همین وجود حاضر در ذهن را بالنسبه به عدمش كه قبل باشد بسنجیم، اینجا حكمش بالامكان است.
استاد: اشکال ندارد، بهطور ابهام بله، یعنى ما در اینجا بنشینیم و بگوییم: ممكن است که زید بعد از یك ساعت دیگر یك مقدار از ماهیتى را در ذهن بیاورد، وجود این ماهیت چون الان در ذهن زید نیست، وجود این ماهیت بالنسبه به یك ساعت دیگر مىشود بالامكان. ولى صحبت در این است كه وجود ماهیت را ما تصور نكردیم، ما اصلاً چیزى تصور نكردیم تا اینكه شما بخواهید بگویید كه وجود این بالنسبه به آن كه مىآید بالامكان است! وقتى كه زید تصور كند، وجود هم با او هست و وقتى كه تصور نكرد اصلاً چیزى نیست. یعنى چیزى نیست تا اینكه بگوید آیا بالامكان خواهد آمد یا نه! بله، به عنوان ابهام مىتوانیم بگوییم: زید، ممكن است دو ساعت دیگر ماهیت غنم را به ذهن بیاورد. این را ما الان میتوانیم بگوییم. الان در ذهن زید ماهیت غنم نیست، دو ساعت دیگر این وجود در ذهن زید پیدا مىشود. ولى صحبت در این است حالا كه این وجود در ذهن او پیدا شده و او تصور این وجود را كرده است، آیا درعینحال مىتوانیم بگوییم كه نسبت بین آن تصور ماهیتى كه در ذهن زید هست و بین وجودش باز بالامكان است؟! خب اصلاً بالامکان معنی ندارد! آن هست دیگر! اصلاً بدون او معنى ندارد باشد! یعنى اینها متلازمین هستند! وقتى زید تصور ماهیت را مىكند كه وجودش باشد، وقتى وجود این ماهیت در ذهن هست كه ماهیتش باشد، اصلاً ایندو با هم متلازمین هستند.

