جلسه ۱۵۵
5تلمیذ: این وجود با امکان منافات ندارد! اینکه چیزی موجود هست ولی آیا این وجود فىحدنفسه واجب است یا ممكن است؟ ممكن است که یک چیز ممکن، قدیم هم باشد.
استاد: ببینید، بهعبارتدیگر اصلاً نفس الوجود ذهنى عبارت از ماهیات و از آن صور است. فرض كنید كه وجود در خارج یك امر بسیط است، آن امر بسیط ممكن است به یک تعیّنی تعلق بگیرید، و آن تعین با تعین دیگر فرق كند، اما اگر این وجود تغییر و تبدل پیدا كند، اصل الوجودش باقى است اما صور فرق مىكند.
منبابمثال شما یك چوب را در نظر بگیرید، الان وجود شجرى بر این چوب حاكم است. وجود دارد و نحوۀ وجودش وجود شجر است. الان بر این وجود یك صورتى و یك ماهیتى عارض شده كه آن ماهیت شجرى است و خشبى است، شما این چوب را مىسوزانید تبدیل به فحم مىكنید. وجودش درعینحال باقى است اما آن صورت شجرى تبدیل به فحمى مىشود و ذغال مىشود. باز فحم را شما مشتعل مىكنید و آن را تبدیل به رماد مىكنید. باز آن وجود باقى است، یعنى اصل الوجود از بین نرفته بلکه صورت الوجود تغییر پیدا كرده است. آن صورت تبدیل به رماد مىشود، آن رماد را شما در گلدان مىریزید و تخمى را در آنجا مىكارید و این تبدیل به یك گُل مىشود. آن وجود باقى است اما آن اصل الوجود صورتش تغییر پیدا مىكند. پس اصل الوجودِ در خارج، بهلحاظ اختلافى كه این صور بر او مترتب مىشود نسبتش با ماهیت مىشود بالامكان. یعنى این وجود بالنسبه به آن صورت بعدى كه مىخواهد بیاید نسبتش بالامكان است. وقتى كه صورت بعدى آمد نسبت آن وجود با صورت دیگر بالامكان نیست بلکه بالضرورة است. یعنى الان این صورت براى او ضرورت دارد؛ البته ضرورتش بالغیر است، یعنى از ناحیۀ جاعل به این افاضه مىشود. ولى همین وجود را نسبت به صورت بالقوهاى كه بعد دارد كه صورت ناریه باشد، مىگوییم: این وجود بالنسبه به او بالامكان است. آیا بالامكان است یا بالضرورة؟ بالامكان است، چون ممكن است فحم را در کنار آن بگذارید بماند و مشتعل نكنید، صد سال بماند و صورتش عوض نشود.

