جلسه ۱۵۵
6حالا صحبت در این است كه آیا این نحوۀ وجود هم در ذهن همینطور است؟ یعنى ذهن یك وجود و یك خمیرى در خودش نگه داشته، آن خمیرمایه مدام صورت عوض مىكند، آیا این است یا نه، نفس ماهیت ذهنیه عبارت از وجود ذهنى است؟ این منظور من است و دیگر بالامكان در اینجا معنی ندارد. اگر شما یك صورت دیگری را بیاورید آن صورت مال آن است، نهاینكه این وجود اولى به یك صورت دیگر تبدل پیدا كرده است. بنابراین آن صورتى كه ذهن بهعنوان یك حقیقت جوهریه، ـ إنشاءالله در بحث وجود ذهنى مىآوریم و بحث وجود ذهنی بسیار بحث مشكلى است! ـ به عنوان یك حقیقت ذهنیه و یك وجود ذهنى، این صورت در ذهن الان تحقق دارد، این بهمعنای این نیست كه قابلیت براى انفكاك از آن وجود را دارد و ذهن در اینجا مىآید و بین این وجود و این صورت تلفیق مىاندازد، بلکه نفس آن وجود ذهنى عبارت از همان ماهیت ذهنیه است! نهاینكه با هم اختلاف داشته باشند. لذا دیگر در آنجا مواد قضایا و عناصر عقود اصلاً راه ندارد! كه همان تعبیر دیگر مرحوم آخوند به جنبۀ آلى بودن است، منتها ما یك نحو دیگر بیان كردیم.
جواب مرحوم آخوند از طریق آلی بودن صورت ذهنی
علىٰ أنّ كونَ الاتصافِ بالإمكانِ علىٰ أیّ حالٍ مِن عناصِرِ العقودِ یوجِبُ اللانهایةَ أیضًا.
«یعنى اتصاف به امكان به هر نحوى (چه اینكه بگوییم: امكان وجود خارجى دارد یا وجود ذهنى دارد یا اینكه ارتباط بین امكان و وجود بالوجوب است یا بالامكان است، هرچه باشد) موجب لانهایه است. (حتی اگر شما امكان را هم بگیرید، باز امكان، امكان دیگرى را لازم گرفته است. این اشكالى است كه اینها كردهاند.)»
و الجوابُ أنّ التسلسلَ هاهنا بمعنى لا یَقِفُ لأنّه حاصلٌ مِن اعتمالِ الذهنِ مِن غیرِ أن یَنساقَ إلیه الأمرُ بحسبِ نفسِه و ینقَطعَ بانقطاعِ اعتبارِ العقلِ.
«جوابی كه مرحوم آخوند مىفرماید این است که آن تسلسلى كه ما در قضایاى عقلى داریم این تسلسل بهمعناى لایقف است نه بهمعناى موقوف بودن امرى بر وجود امرى دیگر كه در سلسلۀ علیت مطرح مىشود. (به آن معنی نیست.) بهخاطر اینکه این تسلسل بهمعناى یقف حاصل مىشود از عمل كردن ذهن. (ذهن یك شخص خوب عمل مىكند تسلسل لازم مىآید، ذهن شخص دیگر عمل نمیکند تسلسل لازم نمىآورد! خلاصه، بسته به ذهن است تا چقدر ذهن جوال باشد و مدام قضیه درست بكند!1 ذهن هم همینطور مىآید و امور را بر هم مترتب مىكند. ترتب ذهنى اشكالى ندارد. آن كه محال است ترتب خارج است. یعنى در عالم خارجى یك امرى موقوف بر امر دیگر الى لانهایه باشد.) بدون اینكه خود امر، او را بطلبد و انسیاق به آنها پیدا كند و منساق باشد بهحسب نفسش و بهحسب طبعش. و وقتى که عقل اعتبارش منقطع شد، سلسلۀ تسلسل ذهنیه هم منقطع مىشود.»
- . مىگویند: فخر رازى کنار حوض ایستاده بود و مىگفت: «بنده به هفتاد دلیل ثابت مىكنم که در این حوض آب نیست!» همینکه آمد دلیل اول را بگوید، یک كسى یك لگد به او زد و او داخل حوض افتاد! گفت: «دلیل دومش براى خودت باشد، فعلاً اولى را بگیر!»

