اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

جلسه ۱۵۹

0
اسفار
اسفار

فصل(6) في استيناف القول في الجهات و دفع شكوك قيلت في لزومها

جلسه ۱۵۹

1
  • درس یکصد و پنجاه و نهم

  • لحاظ آلی و استقلالی بودن موضوعِ احکام، و تسلسل در مواد قضایا (2)

  • أعوذ بالله من الشیطان الرجیم

  • بسم الله الرحمن الرحیم

  • فإن رَجَعَ أحدٌ و قال إنّ العقلَ یجِدُ أنّ شیئًا مِن اللزوماتِ الصحیحةِ الانتزاعِ إلىٰ لا نهایةَ لو لم یكن محكومًا علیه بامتناعِ الانفكاكِ عن اللزومِ الأولِ لانفَسَدَتِ الملازمةُ الأولىٰ فیجِبُ أن یصدُقَ الحكمُ الإیجابی الاستغراقی باللزومِ علىٰ كلِّ لزومٍ لزومٍ إلىٰ لا نهایةَ و الموجبةُ تستدعی وجودَ الموضوعِ فیلزِمُ تحقّقُ اللزوماتِ لكونِها موضوعاتٌ لإیجاباتٍ صادقةٍ.1

  • جریان تسلسل در لحاظ استقلالی یا لحاظ آلی

  • دیروز عرض شد كه قاعده و دلیلى را به‌عنوان مسئلۀ كلى و قانون كلى مرحوم آخوند بیان كردند و آن اینكه لحاظ استقلالى با لحاظ آلى در ترتّب احكام متفاوت است. در لحاظ آلى منظورٌالیه عبارت است از آن مفهومى كه وجود آلى به وجود فى‌غیره در آن مفهوم و در آن موضوع یا در آن محمول، این وجود متحقق است و نظر استقلالى به آن نمى‌شود. و حكم به ضرورة و عدم ضرورة بر این وجود آلى نمى‌شود بلكه خود نفس وجود آلى به‌عنوان جهت قضیۀ ضروریه یا در سایر مواردى كه به‌عنوان لحاظ آلى به آن مفهوم نظر مى‌شود، در آنجا این، فناء این لحاظ در آن ملحوظٌ‌الیه است.

  • منظورٌالیه، منظورٌفیه یعنى همان مفهومى كه وجود فى‌غیره دارد، یعنى این جهت آلى، وجود فى‌غیره در آن دارد.

  • اگر شخصى بگوید: این قضیه‌اى كه ذهن در نفس خود ایجاد مى‌كند، مانند ضرورتى كه ایجاد مى‌كند مثل اینكه بگوییم: «زیدٌ ممكنُ الوجود»، این جهت قضیه که بالامكان است الان این امكان، براى این وجود به وراء این حمل ضرورت دارد. این ضرورت كه مى‌گوییم: «امكان ضرورت دارد» اگر نقل كلام در آن ضرورت كنیم ـ چون نمى‌شود امكان ضرورت نداشته باشد وگرنه انقلاب لازم مى‌آید. ـ معنایش این است که این امكانى را كه الان به‌عنوان جهت قضیه بین محمول و موضوع آوردیم، این امكان آیا باید باشد یا نباید باشد؟ طبعاً جواب این است كه این امكان باید باشد. یعنى حكم به ضرورت امكان مى‌كنیم بین محمول و موضوع. من‌باب‌مثال «زیدٌ ممكنُ الوجود» یا «السّماءُ ممكنٌ» یا «القیامُ لزیدٍ ممكنٌ» و امثال‌ذلك. اینكه مى‌گوییم: ضرورت باید باشد بنابراین این ضرورت را به‌عنوان محمول براى موضوع خودمان كه امكان است مى‌آوریم مى‌گوییم: «الامكانُ الذى فى هذه القضیةِ یجبُ أن یكونَ‌ ضروریًا» واجب است كه این امكان ضرورى باشد. این ضرورى بودن براى امكان آیا ضرورى است یا اینكه این هم بالامكان است؟ طبعاً باید بگوییم آن هم ضرورى است. یعنى باید براى امكان ضرورت ثابت بشود. و در نقل كلام به او تسلسل لایقفى لازم مى‌آید که همان تسلسل ذهنى و عقلانى است كه به اعتبار معتبِر توقف پیدا مى‌كند.

    1. الحکمة المتعالیة، ج 1، ص 144.