اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

جلسه ۱۵۹

0
اسفار
اسفار

فصل(6) في استيناف القول في الجهات و دفع شكوك قيلت في لزومها

جلسه ۱۵۹

11
  • یعنى ما هر لزومى را در قضیه موضوع قرار مى‌دهیم و حكم به لزوم مى‌كنیم. مى‌گوییم: لزومى كه براى امكان گفتیم این لزوم، لزوم دارد و نمى‌شود منفك باشد. دوباره در آن لزوم مى‌گوییم: این لزومى كه الان محمول واقع شده را موضوع قرار مى‌دهیم، یعنى این لزوم، لزوم دارد. این حكم ما به لزوم حتمى است، این حكم ما دفعى نیست، مقطعى نیست، حتمى است، حتماً باید این حكم ما صادق باشد و این لزوم صادق باشد، خب این مى‌شود موضوعات متعدده، و موضوع هم وجود را استدعا مى‌كند، ثبوت موضوع یعنى وجود موضوع، و آن تسلسل ما لانهایه و تسلسل محالى را كه آقایان مى‌گویند، در اینجا ثابت مى‌شود كه عبارت است از اینكه وجود یك موضوعى متوقف بر وجود یك موضوع دیگر باشد.

  • لزوم تعصب به حقانیت حق داشتن نه به شخصیت حق

  • مى‌گفتند که این سوسمارها [مانند انسان‌های متعصب بر باطل] هستند در وقتى که مى‌آیند و گاز مى‌گیرند. برای بعضى از دهقانان كنار دجلۀ سامرا اتفاق افتاده كه وقتى به‌طرف سوسماری بیل را‌ پرتاب كردند بیل را گاز می‌گرفت. بیل آهن است ولى آن را رها نمى‌كند، هر چقدر این شخص این بیل را مى‌كشد بیل را رها نمى‌كند، بر سرش مى‌زنند رها نمى‌كند! بیل به چه دردت مى‌خورد رها كن! تشبیه مى‌كردند این متعصبین در این امر باطل را به این سوسمارها که بیل در دهانش است و به‌دردش نمى‌خورد ولى از شدت حقد و كینه‌ای كه دارد آن را رها نمى‌كند، مى‌گوید: حالا كه این بیل را بر سر من ‌زده من هم آن را رها نمى‌كنم، مى‌كشد و به دجله می‌برد و در وسط دجله رها مى‌كند! تعصب، یعنى بزرگ‌ترین خطر براى سعادت انسان! این تعصب است. تعصب خیلى فرق هم نمى‌كند، حتى ممكن است انسان بر یك مطلب حق تعصب داشته باشد ولى نه به‌خاطر اینكه حق است بلکه به‌خاطر اینكه این من هستم كه الان این مطلب حق را پذیرفتم! چون من این مطلب حق را پذیرفتم این حالت نفسانى نمى‌گذارد! یعنى اگر این حق تغییر شكل داد آدم از آن دست برنمى‌دارد از آن مسئلۀ اول دست برنمى‌دارد. حقانیت حق را باید انسان به آن تعصب داشته باشد، نه چهره‌اى را كه حق در آن موقع به‌خود مى‌گیرد! به آن چهره نباید انسان تعصب داشته باشد! انسان باید این‌طور باشد، صاف باشد! الان حق این است بپذیرد، فردا این‌طور مى‌شود بپذیرد، پس‌فردا آن‌طور می‌شود بپذیرد، نه‌اینكه در یك وهله حق این‌طور است بپذیرد و تا آخر بر این بماند. چون حالا این‌طور است ما هم به همین كیفیت مى‌مانیم، ولو اینكه الان مطلب حق را پذیرفته ولى این برایش مفید نیست. مرحوم آقا شیخ عبدالكریم حائرى ـ رحمة الله علیه ـ بحثى داشتند که در این بحث آخوند ملا على همدانى ـ رحمة الله علیه ـ شركت مى‌كردند. آدم ملایى بود، حافظۀ خیلى قوى داشت. او در درس شیخ عبدالكریم با مرحوم داماد ـ رحمة الله علیه ـ بود. روزى بحثی مطرح مى‌كند و این آخوند ملا على به مرحوم شیخ اعتراض مى‌كند، فردا كه مى‌شود مى‌آید و مطلب دیروزى كه به آن اشكال وارد شده را تأیید مى‌كند. یعنى اشكال آخوند را تأیید مى‌كند و فردا آخوند مى‌آید و نظر آقا شیخ عبدالكریم را تأیید مى‌كند. یعنى شب این رأى او را پذیرفت و این هم رأى استاد را پذیرفت. آقا شیخ عبدالكریم فردا مى‌آید و صحبت مى‌كند، آخوند مى‌گوید: «آقا دیروز این را گفتید، حالا برمى‌گردید!» شیخ گفت: «بله، دیروز گفتم حالا مى‌گویم: نه.» بعد مى‌گوید: «مرد آن است كه سر حرفش بماند.» آخوند مى‌گوید: «مرد آن است كه حق را مى‌بیند بپذیرد و نبایستى بر سر حرف بود.» این مردانگى نیست. بر سر حرف حق بودن مردانگى است! دیروز ما آن را گفتیم اشتباه كردیم حالا انسان به روایاتى برخورد مى‌كند، با یك ادله‌اى برخورد مى‌كند و رأیش عوض مى‌شود، باید بیاید و بگوید که من رأیم عوض شده است.‌