جلسه ۱۵۹
2تلمیذ: [میگوییم: امکان دارد، دیگر ضرورت نمیشود!]
استاد: نهخیر، امكان براى آن واجب است. بحث در ضرورت براى امكان مىكند نه خود امكان.
تلمیذ: [فرد دیگری غیر از ضرورت و امکان هست!]
استاد: ببینید، ما الآن جهت قضیۀ بین موضوع و محمول را امكان میآوریم مىگوییم: «زیدٌ ممكنُ الوجود». حالا صحبت در این است كه آیا این وصف امكانى را كه شما براى وجود یا براى زید آوردید ضرورت دارد یا نه؟
تلمیذ: یعنی امکان دارد واجب باشد؟ این قید احترازی است، از چه چیزی احترازی میکند؟
استاد: ببینید، ما مىخواهیم این را بگوییم که این امكان، همانطوری كه شما مىگویید: زوجیت براى اربعه ضرورت دارد، آیا ممكن است در حالى از حالات ضرورتش را ازدست بدهد؟
تلمیذ: یعنی ضرورت را معمولاً در وجوب و امکان بهکار میبرند، در ممکن، ضرورت بهکار نمیبرند.
استاد: حالا عرض من چیز دیگری است، اگر یکقدری دقت کنید مطلب حل میشود. همیشه ضرورت را در قضایایى بهكار مىبرند كه محمول در همۀ احوال، وجود او از وجود موضوع لاینفك است. قضیۀ دائمه را در آن مواردى بهكار مىبرند كه امكان انفكاك محمول از موضوع وجود دارد، ولى بنا بر علل خارجى و مقتضیات خارجى، این قضیه براى او دائمه است، مثل «كلُّ فَلَكٍ یدورُ دائمًا» یا مثل «كُلُّ قمرٍ یوجِبُ الخسوفَ مادامَ یحولُ بینَ الأرضِ و بینَ الشّمسِ» این بهعنوان یک قضیۀ دائمه است. حالا اگر این احاله انجام نگرفت یا دوران انجام نگرفت طبعاً خسوفى هم نیست. در قضایایى كه محمول براى موضوع ضرورت دارد، مثل زوجیت براى اربعه، حیوانیت و ناطقیت براى انسان، و ذاتیات یك شىء براى شىء دیگر، در این قضایا جهت قضیه ضرورت است. یعنى مىگوییم: «الانسانُ حیوانٌ ناطقٌ بالضرورةِ» یعنى حیوانیت و ناطقیت براى انسان ضرورت دارد، شما نمىتوانید حیوانیت را از انسان بگیرید و شجریت را بهجای آن بگذارید و یا ناطقیت را از انسان بگیرید و به جای آن ناهقیت را بیاورید؛ البته این میشود که جای آن بیاید. این براى انسان ضرورت دارد. یا منبابمثال زوجیت برای اربعه ضرورت دارد.

