جلسه ۱۵۹
3حالا صحبت ما در این است که وقتى در این جهت قضیه ضرورت را آوردیم، معناى ضرورت این است كه هیچوقت این محمول منفك از موضوع نخواهد شد. یعنی آیا ما مىتوانیم بهجاى این ضرورت، امكان بیاوریم؟ مثلاً بگوییم: زوجیت ممكن الوجودِ براى اربعه است؟ نمیتوانیم. بنابراین این ضرورتى كه الان بین این موضوع و محمول هست، خود این ضرورت هم ضرورت دارد. یعنى باید جهت این قضیه كه ضرورت است همیشه بین محمول و موضوع بماند. نمىشود در یك زمانى این ضرورت تبدیل به امكان بشود. همینطور این مطلب را ما در مورد امتناع مىگوییم، مىگوییم: «شریكُ البارى ممتنعُ الوجود» یا «اجتماعُ النقیضین ممتنعُ الوجود»، «اجتماعُ الضدّین ممتنعُ الوجود» این وصف امتناعی كه بین موضوع و محمول هست آیا این وصف ضرورت دارد یا بالامكان است؟ یعنی آیا ممکن است که روزى بیاید و این شریك البارى ممكن الوجود بشود؟ نمىشود. یعنی روزی بیاید که شریك البارى مثل الان واجب الوجود بشود؟ اینهمه ما شریک الباری داریم واجب الوجود هستند دیگر!! نمیشود اینطور باشد. پس این جهتی که در اینجا میخواهیم ذکر کنیم، این ضرورت بعدى، ضرورت استقلالى است نه ضرورتى كه جهت در قضیه واقع میشود. یعنى ما در نظر ثانوى وقتی كه به محمول و موضوع و جهت قضیه نظر مىاندازیم، آن جهت قضیه را بهعنوان موضوع بر آن حكم مىكنیم مىگوییم: این جهت در این قضیه را از قضیه بیرون مىكشیم و موضوع مىگذاریم و مثلاً در «زیدٌ ممكنُ الوجود» میگوییم: این امكانى كه در اینجا آوردیم، دوتا میم و كاف و نون، این ممكن براى این قضیه ضرورت دارد، پس اینطور مىشود: «الممكنُ واجبٌ لهذه القضیةِ بالضرورة». یعنى این جهتى كه ما براى قضایا مىآوریم، این جهت برای قضایا ضرورت دارد. این یك ضرورت دیگر است. و این ضرورت دیگر را در اینجا موضوع قرار مىدهیم و حكم بالضرورة بودن آن مىكنیم، مىگوییم: ممكن در اینجا برای او ضرورت دارد. حالا که در اینجا میگوییم: ممکن در اینجا ضرورت دارد، آن ضرورتی را که در این قضیه آوردیم، آن ضرورت را دوباره انتزاع مىكنیم و مىگوییم: این حكمى كه ما در اینجا كردیم كه ممكن، براى این قضیه ضرورت دارد، این حكمی که ما کردیم آیا باز ضرورت دارد یا ضرورت ندارد؟ ما دوباره این قضیه را در قضیۀ دیگر میبریم. این حكم ثانى كه ما کردیم که ممكن باید براى زوجیت و اربع ضرورت داشته باشد ، آیا این حكم کشک است یا ضرورى است؟ میگوییم: ضروری است. اگر حکم کشک باشد یعنى مىشود روزى ما از این حكممان دست برداریم، پس این حكم هم ضرورت دارد یعنى باید این حكم باشد. نقل كلام مىشود بر حكم بعدى، آن حكم كه مىگوییم: این حكم ضرورت دارد آیا آن هم ضرورت دارد یا نه؟ یكدفعه تسلسل لازم مىآید.

