اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

جلسه ۱۵۹

0
اسفار
اسفار

فصل(6) في استيناف القول في الجهات و دفع شكوك قيلت في لزومها

جلسه ۱۵۹

6
  • مرحوم آخوند در اینجا حل مسئله را دوباره به نظر آلى و استقلالى در جهت قضیه مى‌دهند. برگشت نظر مرحوم آخوند به این است كه ممكنى را و لزومى را كه شما در این قضیۀ ذهنیه مورد توجه قرار مى‌دهید، نظر به او به‌طوركلى نظر آلى است، در نظر آلى اصلاً آن جهت نمى‌تواند موضوع براى قضیه قرار بگیرد، اصلاً شما توجه ندارید به اینكه الآن به این جهت در اینجا به‌عنوان یك مفهوم استقلالى نظر مى‌شود تا آنكه تسلسل لازم بیاید. وقتی كه شما مى‌گویید: «زیدٌ ممكنُ الوجود» و «زیدٌ موجودٌ» و حكم به امكان مى‌كنید، الان آن ضرورتى كه در اینجا منطوى است و مى‌گویید که باید حكم به امكان كرد، آن «باید»ى كه شما از اینجا انتزاع مى‌كنید، اصلاً آن نظر، نظرِ منظورٌإلیه نیست بلكه آن نظر، نظر آلى است. یعنی وقتى که شما نظر به زید مى‌كنید و نظر به وجود مى‌كنید و بعد نظر به ارتباط بین زید و وجود مى‌كنید، یك امكانى از آن انتزاع مى‌كنید و این امكان را حمل بر آن مى‌كنید. یعنى «زیدٌ ممكنُ الوجود»، این امكان به‌عنوان جهت قضیه، در اینجا لحاظ، لحاظ آلى شده است. درواقع آنچه مفهوم استقلالى است و قضیۀ شما را تشكیل مى‌دهد كه باید هر قضیه‌اى یك موضوع داشته باشد و بدون موضوع نمى‌شود در قضایاى موجبه و بخصوص موجبۀ كلیه [حکم کرد.] حالا در قضایاى سالبه مى‌گویند: به انتقاء موضوع هم مى‌شود، به انتفاء محمول هم مى‌شود، اما در قضیۀ موجبه حتماً باید موضوع در آن قضیۀ ما ثبوت داشته باشد. وقتى که مى‌گوییم: «زیدٌ ممكنُ الوجود»، در این قضیۀ موجبۀ جزئیۀ ما زید ثبوت دارد، محمول هم در اینجا ثبوت دارد. آن‌وقت در اینجا یك جهت قضیه كه زید است و وجود است، یك امكانى در جهت این قضیه منمحى است که در طرفین قضیه، در وجود و زید است، نظر استقلالى در اینجا به امكان نمى‌شود. حالا كه قضیۀ ما در اینجا به‌عنوان قضیۀ موجبۀ جزئیه مورد لحاظ قرار گرفت، بعد در یك نظر دیگر كه آن نظر به‌عنوان استقلال به خود این امكان است، در یک نظر دیگر، این قضیۀ ما كه قضیۀ ضروریه است، در اینجا یك موضوعى پیدا مى‌كند و آن موضوع عبارت از امكان است. امكان را در اینجا موضوع قرار مى‌دهیم مى‌گوییم: «الامكانُ واجبٌ لوجودِ زیدٍ بالضرورةِ» این الامكانُ بالضرورة که براى زید ثابت است‌، با آن موضوع قضیۀ اول ما متفاوت است. پس نگویید: وقتی كه انقطاع سلسله مى‌شود، آن موضوع اصلِ قضیۀ اول ازبین مى‌رود؛ نه، موضوع قضیۀ اول، جنبۀ مفهوم استقلالى دارد كه به‌عنوان خارج، آن مفهوم مورد نظر است، و وقتى ما از آن قضیه فارغ شدیم آن‌وقت آن جهت قضیه كه جنبۀ آلى داشت و لحاظ، لحاظ منظورٌالیه نبود، آن جنبۀ جهت بین قضیۀ خارجى را ما لحاظ استقلالى مى‌كنیم، و با لحاظ استقلالى آن را موضوع قرار مى‌دهیم. پس ما دو قضیه داریم. و این اشكال كه اگر در یك جا این سلسله قطع شود موجب مى‌شود كه اصل آن ازبین برود، یك‌دفعه مى‌رسد به قضیۀ اول كه در آنجا لحاظ، لحاظ آلى بوده، جهت در قضیۀ اول لحاظ آلى بوده و بعد شما این لحاظ آلى را متبدل به لحاظ استقلالى می‌کنید.