جلسه ۱۶۰
1درس یکصد و شصتم
لحاظ آلی و استقلالی بودن موضوعِ احکام، و تسلسل در مواد قضایا (3)
أعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
قلنا له: أ لم تتذَكَّر ما بیّناه لك و سُقنا إلیه فطانتَك كیلا تُعَمِّلَ رَویّتَك مِن أنّ اللزومَ إنّما یكون لزومًا إذا اعتُبِرَ رابطةً لا مفهومًا ما مِن المفهوماتِ.1
«ما در جواب به این مستشكل اینطور جواب مىدهیم: شما متوجه آن مطلبى را كه ما قبلاً گفتیم نشدید که رویه و نظریه و مشی خود را اینطور بهكار بیندازید که لزوم در صورتى لزوم است، لزوم در صورتى معناى وجوب مىدهد و معناى الزام مىدهد و معناى ضرورت مىدهد که بهعنوان وجود آلی نه بهعنوان وجود استقلالى [در نظر گرفته بشود،] بهعنوان رابطه معتبر بشود، [نه بهعنوان مفهوم و وجود استقلالی.]»
اختلاف لحاظ در تسلسل وجود خارجی و ذهنی
منبابمثال مىگوییم: «الله واجب الوجود»، این وجوب الآن بهعنوان وجود آلی است، «الله موجودٌ بالوجود»، نهاینكه بهعنوان یك وجود استقلالى مدنظر قرار بگیرد. پس اگر گفتیم: «زیدٌ ممكنُ الوجود» جهت بین زید و ممكن الوجود بودن، جهت ضرورت است. مىگوییم: «زیدٌ ممكنُ الوجود.» یا اینكه مىگوییم: «زیدٌ موجودٌ» بعد ما امكان را بهعنوان آلی در اینجا مدنظر قرار مىدهیم و بعد در اینجا حكم به امكان مىكنیم و ضرورت را از آن انتزاع مىكنیم. یا اینطور مىگوییم، و یا اینکه از اول مىگوییم: «زیدٌ ممكنُ الوجود» وقتى که مىگوییم: «زیدٌ ممكنُ الوجود»، ارتباط بین زید و بین ممكن الوجود بودن ـ نه بین زید و وجود را نمىگوییم ـ ضرورت است، زیدٌ بالضرورة ممكنُ الوجود، معناى آن این است كه زید لزوم دارد، ضرورت دارد و واجب است امکان برای او، امکان برای زید واجب و لازم است، یعنى ضرورىِ ماهوى است، جزء لوازم ما لا ینفک ذات است. این معنی معناى ضرورت است. این ضرورت و لزومى كه ما به آن حكم مىكنیم بهلحاظ آلی است. بعد در اینجا به این ضرورت، لحاظ استقلالى مىدهیم و مىگوییم: این ضرورتى كه در اینجا بود آیا این ضرورت درست است یا این ضرورتى كه بهعنوان جهت بود درست نیست و ما بیخود گفتیم: «زیدٌ ممكنُ الوجود بالضرورة»؟ البته بالضرورهاش را نیاوردیم، ضروره داخل آن بوده است. مىآییم و روى این ضرورت نظر مىدهیم و حکم میدهیم. بله، این ضرورت را كه در اینجا آوردیم، وجودش ضرورت دارد. در اینجا این ضرورتى كه موضوع قرار گرفته، دیگر لحاظ آلی به آن نشده بلکه لحاظ استقلالى شده و بهعنوان موضوع مدنظر قرار گرفته است. لذا در اینجا دیگر سلسلۀ تسلسل خارجى در ذهن نمىآید.
- . الحکمة المتعالیة، ج 1، ص 144.

