جلسه ۱۶۰
6بله، حركت زمین و خورشید یك امر خارجى است ولى حركت زمین و خورشید تقدیرش در اختیار ما است، چه كسى گفته كه ما حتماً باید دور شبانهروز را 24 ساعت در نظر بگیریم؟ ما الآن آن را 50 ساعت مىكنیم، این عقربۀ ساعت را تند مىكنیم، اینكه باید دقیقهاى برگردد و یك دقیقه اینقدر طول بكشد، ثانیه را دو برابر مىكنیم، هر ثانیه را نیم ثانیه میکنیم و سرعت هر دو ثانیه را یك ثانیه مىكنیم، خدا نیامده در اینجا براى ما این را تعیین کند. مگر در زمان پیغمبر 24 ساعت بود؟! آیا روایت داریم كه شبانهروز 24 ساعت است؟! آیا از پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم روایتی دارید؟! آیا از امام صادق علیهالسلام روایتی دارید؟! نه، اصلاً در آنجا مىگفتند: ساعةً من اللیل. منبابمثال راوى نشسته و حضرت سرشان را پایین انداختند، راوی مىگوید: فمکث ساعةً و رفع رأسه؛ آیا ساعة یعنی 1 ساعت حضرت سرش پایین بود؟! اى بابا، گردن حضرت که درد مىگیرد كه یك ساعت سرشان پایین باشد و بعد رفع رأسه و قال ... ! ساعةً یعنی 2 یا 3 دقیقه، چند دقیقهاى، طبق معمول و متعارف وقتی که یكى با آدم حرف مىزند، آدم براى یك مدت سرش را پایین مىاندازد تا ببیند به او چه بگوید، حالا در رویش نگاه نمىكند، یك مدت سرش پایین است، حالا شما بگو 5 دقیقه، این مىشود ساعةً.
شرعی نبودن ساعت غروبکوک، و نیاز جامعه بشری امروز به ساعت ظهرکوک
اینهایى كه مىگویند: «ما ساعت غروب كوك داریم»، میگوییم: ساعت غروب کوک که در زمان پیغمبر نبود! مىگویند: «بود، ساعة!» مىگوییم: احمق! آخر آن موقع ساعت كجا بود؟! ساعةً یعنى برهةً، حیناً من الاحیان، وقتاً من الاوقات، معنای ساعةً این است، اما اینكه شما در یك روایت بیایید نشان بدهید كه آمدند گفتند: شبانهروز 24 ساعت است یا اینكه 15 ساعت است، اصلاً این حرفها نبوده، اصلاً معیار نبوده، این معیار را بعد درآوردند، در زمان هارون به بعد آمدند چیزى درست كردند، از این ساعتهاى شنى كه یك مدت که مىگذشت پایین مىافتاد، اینها را مىشمردند و به تعداد آن مىگفتند كه این مقدار یك محك است، بعداً دیگر آمدند ساعت آبى درست كردند، قطرهاى درست كردند، ظاهراً هم مسلمانها ساعت را اختراع كردند، بعد دیگر به این كیفیت درآمد. این معنای انتزاعی و قراردادى است ولى اصلاً هیچ مابازاى خارجى ندارد. لذا ساعت غروب کوک شرعی، اصلاً شرعى معنی ندارد! اصلاً ساعتى در اسلام نبوده كه حالا شرعى باشد یا مرعى باشد، هیچ نبوده، اصلاً هیچ مسئلهای نبوده است! الاّ اینكه بله، یك مطلب هست و آن این است كه حالا كه قرار بر این است كه ما بالأخره از این شبانهروز، اولى را انتخاب كنیم آن اول چیست؟ بهتر این است كه از اول غروب انتخاب كنیم، این درست است كه انسان ابتداى تنظیم اوقات خودش را از اول غروب قرار بدهد. خب بله، این صحیح است، ما این را قبول داریم. لذا نظریۀ مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ در اینجا مورد تأكید است و دلیل منطقى روی آن هست، به جهت اینكه انسان از چه موقعی قرار بدهد؟ آیا از طلوع فجر قرار بدهد؟ یعنى آیا آن را اول روز قرار بدهد؟ خب از شب تا آن موقعِ صبح چه بهحساب مىآید؟ آیا از اول ظهر قرار بدهد؟ روى چه منطقى آن را اول قرار بدهد؟ و از آنجایى كه در اسلام و در شرع بهخصوص، شب گذشته مربوط به روز آینده مىشود، یعنى شب چهارشنبه مىگویند، شب سهشنبه مىگویند، یعنى از وقتى كه خورشید غروب مىكند حساب آن روز بسته مىشود، حساب جدیدى باز مىشود. یا ما باید از اول غروب تا طلوع فجر را جزء ساعات 24 ساعت نیاوریم، خب این غلط است دیگر، خب بالأخره این ساعاتى را از شبانهروز مىگیرد! بالأخره ما این را چه كنیم؟ آیا جزو روز قبل قرار بدهیم كه خورشید رفته و پروندۀ روز بسته شده است؟ لذا ما مىبینیم كه هم در عرف سابق و هم در الآن، شب را جزو فردا حساب مىكنند، اضافۀ بر آن در شرع ما مىبینیم این كار شده، مثلاً مىگویند: شبِ جمعه، شب جمعه عنوان جمعهشب كه نیست، شبى كه مربوط به جمعه است. آن وقت معنی ندارد كه شب مربوط به جمعه باشد و فردا باشد و از روز قبل بهحساب مىآید، خب این جمع بین متضادین و متناقضین است. اینجا صحیح است، مطلب درست است و هیچ حرفى در آن نیست كه یك مسلمان باید اول وقت خود را براى 24 ساعت، از اول غروب تعیین كند. در این حرفى نداریم ولى صحبت در این است كه این مطلب حالا این را شرعی نمىكند كه این ساعت، ساعت شرعى است. این ساعت غروب کوک ساعتى است كه براساس تنظیم وقت از اول وقت براى روز بعد درست شده است. این یك مسئله است. مىخواهم این را خدمتتان عرض کنم که باید بین مسائل تفكیك قائل بشویم. در اینكه مسلمان باید شب را جزو فردا بهحساب بیاورد، در این بحثى نیست، بالأخره ما در خود روایاتمان مىبینیم که در این روایات همیشه شب را مستند به روز بعد مىكنند؛ شب قدر، شب بیست وسوم مىشود شب قدر كه آن اعمال را دارد، شب میلاد امام زمان علیهالسلام چه وقتی است؟ شب پانزدهم است، پانزدهم شب که نیست، شب اول ماه، اول ماه رمضان از اول رؤیت هلال است، از اول رؤیت هلال است كه ماه رمضان در اینجا شروع مىشود و اعمال ماه رمضان هم بر آن مترتب است. تا آن شب مربوط به فردا نباشد كه اعمال ماه رمضان مترتب نمىشود، خب این كه محال است. در این بحثى نیست.

