جلسه ۱۶۲
5نقد مرحوم آخوند به جواب مرحوم دوانی
مرحوم آخوند یك نقدى بر این جواب وارد مىكنند، مىفرمایند كه مطلب شما در باب تصویر موضوعات متعدده بهلحاظهاى متعدده درست است. بله، در قضایاى متعدده، وجود موضوع در هر قضیهاى متناسب با كیفیت بین موضوع و محمول لحاظ مىشود؛ در بعضى از موارد موضوع و محمول هر دو باید وجود فعلى داشته باشند مثل لازم و ملزوم؛ در بعضى از موارد، موضوع وجود دارد و محمول وجود ندارد مثل اینكه مىگوییم: «الجسمُ عند التقسیم لا ینتهى إلى جزءٍ» جسم به یك جزء لا یتجزى نمىرسد ـ این بحث تجزى و عدم تجزى اجسام است ـ به یك جزء نمىرسد، الآن موضوع ما جسم خارجى است و محمولش وجود فعلى ندارد، و این یک مسئلۀ انتزاعى است؛ در بعضى از موارد موضوع و محمول هر دو موضوع خارجى نیستند؛ در بعضى از موارد قضیه باید بهعنوان دائمه مىباشد و هلمّجرّا. این مسئله در جاى خودش درست است و به این مسئله اشكال وارد نیست.
صحبت در انطباق این قاعدۀ كلى شما بر مانحنفیه است، در مانحنفیه شما مىفرمایید: قضایاى ذهنیۀ ما قضایاى مترتبهاى كه موجب تكثّر موضوع بشود نیست، و چون موجب تكثّر وجود موضوع نمىشود بنابراین تسلسل لازم نمىآید. این مسئله در مانحنفیه قابل خدشه است، چون مرحوم آخوند مىفرماید: به همین بیانى كه شما مىفرمایید كه لحاظ وجود موضوع بهلحاظ اختلاف در كیفیات بین موضوع و محمول است، ما همین حرف را در مورد قضایاى ذهنیه هم مىزنیم مىگوییم: اگر قضیۀ ما قضیۀ خارجى باشد، یكنحوۀ وجود موضوع در آنجا هست و اگر قضیه، قضیۀ ذهنیه باشد بالاخره قضیةٌ. در قضیۀ ذهنیه ولو اینكه قضیۀ ما قضیۀ سالبه هم باشد، بالأخره ذهن باید یك تصورى از موضوع داشته باشد؛ حتى اگر شریك البارى را شما موضوع قضیه قرار دهید و محمولى را بر آن حمل كنید، باز شریك البارى در ذهن شما وجود خارجى پیدا كرده است، منتها نه خارجىِ خارج از ذهن بلكه خارجى بهعنوان داخل در ذهن. بالأخره شریك البارى وجود دارد، محمول او هم وجود دارد. در قضایاى سالبه مثل «زیدٌ لیس بقائم»، زید مسلوب در ذهن شما وجود دارد، عدم قیام هم در ذهن شما وجود دارد، حالا چه سالبه به انتفاء موضوع باشد یا سالبه به انتفاء محمول باشد یا سالبه به انتفاء طرفین باشد، یعنى موضوعى نیست تا اینكه قیامى در آنجا متحقق باشد. پس بهمقتضاى تحقق قضیۀ ذهنیه، وجود قضیه و موضوع ذهنیه هم لازم است، نمىشود ذهن موضوعى را در ذهن تصور كند و یا موضوعى را قرار بدهد بدون تصور. همینکه شما مىگویید: موضوعى را قرار میدهد یعنى تصور كرده است دیگر، یعنى وجودش را آورده است، اگرچه وجود خارجى نباشد.

