جلسه ۱۶۲
6منبابمثال ـ این را ایشان ذکر نکردند، من خودم دارم میگویم ـ اگر ما قضایاى نظرى، چه تصدیقى و چه تصوری را مترتب بر قضایاى بدیهى بدانیم، یعنى هر قضیۀ نظرى و اكتسابى یا اینكه هر تصور نظرى و اكتسابى بالأخره باید منتهى به یك تصور بدیهى بشود. حالا اگر بنا باشد بر اینكه این تصور اكتسابى و نظرىِ ما منتهى به یك تصور بدیهى نشود آیا این محال نیست؟! محال است. یكوقت قضیه اكتسابى است و هیچوقت براى شما روشن نخواهد شد مثل آیۀ قرآن كه مىفرماید: ﴿وَ يَسَۡٔلُونَكَ عَنِ ٱلرُّوحِ قُلِ ٱلرُّوحُ مِنۡ أَمۡرِ رَبِّي وَمَآ أُوتِيتُم مِّنَ ٱلۡعِلۡمِ إِلَّا قَلِيلٗا﴾1 این یعنی هیچ، سر كار هستیم! بگو بهدنبال كارتان بروید! بروید شخمتان را بزنید! شما جلویتان را نمىتوانید ببینید حالا مىخواهید روح را بفهمید كه چیست؟ آیا روحى را كه هیچ كس از آن سر در نیاورده مىخواهید بفهمید؟! این جواب یعنى خوش آمدید! ولى یكوقت یك قضیۀ نظرى و یك تصور نظرى مىخواهد براى شما روشن بشود و تبدیل به یك تصور بدیهى بشود، خب آیا نباید به یک قضیۀ بدیهی منتهی شود؟! با سلسلۀ تصورات بدیهى است كه شما یك تصور نظرى را براى خودتان روشن مىكنید و برایتان آشكار مىشود. حالا كه اینطور است پس اگر قرار باشد که در تصورات نظرى شما به حدّ یقفى نرسید، یعنى به اوّلیات و به بدیهیات و به مشاهدات و امثالذلك نرسید محالیت هم در اینجا لازم مىآید. اینطور نیست كه محالیّت فقط در قضایاى خارجى باشد، نهخیر، در قضایاى ذهنى هم هست، در قضایاى ذهنى بهطورى كه وجود یك موضوع مترتب بر وجود دیگر باشد! التفات کردید؟! یعنى اگر منبابمثال از «العالم حادث» كه بهعنوان یك قضیۀ نظرى هست بخواهید براى شما روشن شود، باید شما از «العالم حادث» به قضایاى بدیهى برسید كه آن قضایاى بدیهى شما را به قضیۀ نظرى برساند. یعنی اول باید مقدمات قضایاى بدیهى را در ذهن خودتان ترتیب دهید تا بهواسطۀ آن «العالم متغیر» را بیاورید و براساس آن «كل متغیر حادث» را بیاورید و براساس آن «فالعالم حادث» را در اینجا بیاورید. نمىشود همینطورى یكدفعه بگویید: «العالم حادث». به چه دلیل «العالم حادث»؟ به این دلیل كه «العالم متغیر». به چه دلیل «العالم متغیر»؟ بهخاطر اینكه «العالم له جسمٌ». به چه دلیل «العالم له جسمٌ»؟ به این دلیل كه «العالم متحیّزٌ». به چه دلیل متحیّز است؟ به این دلیل كه ماده دارد. به چه دلیل؟ و همینطور به چه دلیل و به چه دلیل، شما را مىرساند به یك جایى كه دیگر سؤال شما قطع میشود. یعنى اگر در سلسلۀ تصورات یا تصدیقات به یك جایى نرسیدى كه سؤال شما قطع شود این تسلسل فرق نمىكند. یعنى نقطۀ اول براى شما مبهم و مجمل است، بالاخره باید از یك نقطه این حركت ذهنى خود را شروع كنید. اگر همان نقطۀ اول براى شما مجهول باشد كه براى همۀ ما مجهول است بنابراین تمام این تصورات و تمام این تصدیقات همه روى هوا است. نگاه مىكنید و مىبیند كه آن را روى این بار كرده است و این را هم روى آن بار كرده است!
- . سوره اسراء (17) آیه 85.

