جلسه ۱۶۳
توضیحات:
فصل(6) في استيناف القول في الجهات و دفع شكوك قيلت في لزومها
جلسه ۱۶۳
10اگر معناى رابطى را لحاظ كنید، وقتى كه معناى رابطى را درنظر بگیرید، این معناى رابطى، معناى رابطى بهحسب حمل اولى است. یعنى وقتى كه آن ضرورت را بهعنوان رابطى لحاظ كنید، این همان معناى رابطى را دارد. اگر گفتیم: «الله موجودٌ بالضرورة»، ضرورت بین الله و موجودٌ را درنظر بگیریم، این به حمل اولى یك معناى رابطى است. یعنى جهت در این قضیۀ ما عبارت از یك معناى حرفى و معناى ربطى بین الله و موجودٌ است كه لحاظ استقلالى در این جهت قضیه نمىشود، اما به حمل شایع صناعى وقتى كه جهت بخواهد وجود خارجىاش در آنجا منطبق بشود، یعنى اگر بگویند: در این قضیه چه آوردهاید؟ ما مىگوییم: ضرورت را آوردهایم، مگر نمىبینید كه بین الله و موجودٌ ضرورت هست؟! همینكه شما گفتید: جهت در قضیۀ ما ضرورت است، این ضرورت معناى استقلالى شد. پس به حمل شایع صناعى، دیگر معنی معناى حرفى و معناى ربطى نیست. به حمل اولى ذاتى آن جهت بین الله و موجودٌ، معنای حرفی و معناى ربطى است. پس اگر بگوییم: این ضرورت را در این قضیه آوردیم. مىگوییم: «الله موجودٌ بالضرورة»، در اینجا ذهن یك ارتباطى بین الله و موجودٌ مىفهمد كه آن ارتباط، ارتباط ضرورى است؛ نه امتناع است و نه امكان؛ این را مىفهمد. این معناى لحاظ آلى و معناى حرفى و معناى ربطى مىشود. بعد اگر سؤال كردند که جهت قضیه چه بود؟ مىگوییم: ضرورت بود. این ضرورت به حمل شایع است و این جهتی است که در آنجا آوردهاید. به حمل شایع، دیگر از معناى حرفیّت در آمد. شما گفتید: ضرورت را در این قضیه آوردیم؛ ضرورت دیگر از معنای حرفی و آلی در آمد و معناى استقلالى بهخود گرفت، و به حمل شایع دیگر نمىشود گفت كه معناى حرفى دارد و یا لحاظ مفهوم فىغیره دارد.
اللهمَ صلّ علی محمد و آل محمد

