اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

جلسه ۱۶۳

0
اسفار
اسفار

فصل(6) في استيناف القول في الجهات و دفع شكوك قيلت في لزومها

جلسه ۱۶۳

3
  • لحاظ آلی و استقلالی نسبت به لزوم و ضرورت ذهنی

  • به‌دنبال این مطلب ایشان مى‌گویند: چرا این‌طور است؟ به‌جهت اینكه در وجود رابط، لحاظى كه شما دربارۀ ضرورت مى‌كنید و همین‌طور دربارۀ هر وصف ‌و مفهوم انتزاعى، وجود رابط وجودش در موضوع مى‌باشد. اگر بگویید كه وجودات متوالیه از مایتنزع‌عنه هستند و از خودشان وجود جدایى ندارند، اگر این حرف را بزنید و بگویید: فقط یك وجود در خارج هست بنابراین به‌طوركلى اختلاف بین جواهر و اعراض ازبین مى‌رود، همچنین اختلاف بین وجود نفسى و وجود رابطى ازبین مى‌رود، به جهت اینكه مفهوم، یك مفهوم انتزاعى است و لذا اصلاً وجودى براى او درنظر نگرفته‌اید و آن را ماینتزع‌عنه گرفته‌اید، مثل اینكه بگویید: سماء فوق ارض است، حالا چون فوقیّت را از ارتباط بین آسمان و زمین انتزاع مى‌كنید، بنابراین بگویید: فوقیّت اصلاً وجود ندارد، هرچه وجود دارد آسمان است! پس در اینجا دیگر عرضى را حمل بر معروض و موضوع نكرده‌اید، درحالى‌كه ما مى‌بینیم مسئله فرق مى‌كند، ما یك وجود جواهر داریم و یك وجود اعراض داریم؛ السماء له وجودٌ و فوقیتِ آسمان هم براى آن وجودی هست كه بر آسمان حمل مى‌شود. اگر آسمان و زمین یك وجود خاصى، وجود عرض نداشتند شما نمى‌گفتید: «السماء فوق الأرض» مى‌گفتید: «السماء تحت الارض». اینكه گفتید: «السماء فوق الارض»، به خاطر اینکه نحوۀ وجود عرضى در اینجا درقبال وجود سماء وجود دارد، منتها قائم به سماء است. وجوده فى نفسه، وجوده لغیره است، این وجود، وجود عرض است. پس به‌صرف اینكه لزوم را از لزوم خارجى انتزاع مى‌كنید موجب نمى‌شود كه بگویید: لزوم، موجودیتى در ذهن ندارد؛ نه‌خیر، این هم یك موجودیتى در ذهن دارد و باید روى آن حساب كرد و نمى‌شود از آن موجودیتش صرف نظر كرد.

  • صحبت در این است كه این لزوم تا وقتى كه به‌عنوان آلیت ملاحظه بشود اصلاً وجود ذهنى ندارد، یعنى وقتى كه شما بگویید: «الله موجودٌ بالضرّورة»، آن ضرورتی که در «الله موجودٌ» هست، چون به لحاظ وجود خارجى رابط است، اصلاً مفهوم استقلالى و وجود موضوعى در ذهن ندارد. به‌عنوان یك عرضى كه آن عرض قائم به طرفین است در الله و موجودٌ، در ذهن هم فقط به‌عنوان یک عرض و وجوده فى‌غیره نقش مى‌بندد. وقتى كه به این لزوم، لحاظ مفهوم‌ استقلالى کردید و گفتید: لزوم در این قضیه ضرورت دارد، آن را از ماینتزع خارجى جدا كردید و به آن وجود خارجى دادید. بنابراین انتزاع از یك امر خارجى نمى‌شود، اگر بخواهد از یك امر خارجى انتزاع بشود، خودش وجود فى‌نفسه پیدا مى‌كند و دیگر ارتباطى با آن قضیۀ خارجى ندارد، شما در اینجا دیگر دارید جداگانه به لزوم نگاه مى‌كنید و مى‌گویید: لزوم، در این قضیه ضرورت دارد. اینکه لزوم در این قضیه ضرورت دارد، به «الله موجودٌ» چه مربوط است؟! «الله موجودٌ» براى خودش یك ضرورتى داشت و در شكم و بطنش پنهان بود، این لزوم در اینجا براى خودش یك مفهوم استقلالى دارد و براى خودش قد علم مى‌كند. و وقتى که شما آن لحاظ استقلالى را از لحاظ آلى خارجى جدا كردید، دیگر تسلسل در اینجا لازم نمى‌آید. این خودش یك قضیۀ ذهنیه مى‌شود، ذهن هر قدر كه بخواهد درست می‌كند و اگر نخواهد درست كند نمی‌کند. این لزوم ضرورت دارد، مسئله تمام شد، در اینجا مسئلۀ دیگرى متعاقب بر این نیست كه تسلسل لازم بیاید. بعد حالا بیاییم و باز فكر كنیم و ببینیم این لزومى كه ما در اینجا گفتیم آیا این لزوم ضرورت دارد یا نه؟ مى‌گوییم: بله، این قضیۀ ذهنیۀ ما صحیح است و لزومى كه در این قضیۀ ذهنى آوردیم ضرورت دارد. یعنى می‌خواهم این را بگویم که قضایاى دیگرى را كه ذهن دوباره انتزاع مى‌كند و این لزوم دیگرى را كه انتزاع مى‌كند، باز به لزوم اول لحاظ آلى مى‌دهد؛ اگرچه لزوم اول مفهوم استقلالى پیدا كرده است.