اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

جلسه ۱۶۳

0
اسفار
اسفار

فصل(6) في استيناف القول في الجهات و دفع شكوك قيلت في لزومها

جلسه ۱۶۳

4
  • ما یك‌وقت در مشهد منظومه مى‌گفتیم صحبت در این بود که اى كاش مثل كلاس‌هاى درس و دبیرستان و دانشگاه یك تابلویی بود که خیلى زود مطلب را بیان مى‌كردیم. یك‌بنده خدایى هم خیلى مُصرّ بود كه یك تخته سیاه و یا تخت سفید وایت برد باشد. این در ذهن ما بود تا اینکه رفتیم منزل و یک نفر یك تخته سفید برای ما گرفت و آن موقع كفایه مى‌گفتم و رفقا می‌آمدند. با این تخته خیلى زود قضیه حل و روشن مى‌شد. یك مشكلى كه در حوزه داریم این است كه فقط به ذهن و گوش مخاطب و گوینده اكتفا مى‌شود، ولى اگر ما هم روش آنها را درپیش مى‌گرفتیم خیلى بهتر بود كه مسائل به‌صورت كتبى مى‌شد تا اینكه قضایا خیلى روشن بشود. و لحاظ آلی و استقلالی اتفاقاً از مواردی است که اگر تخته سیاه بود خیلی سریع‌تر مطلب حل می‌شد.

  • تصویر لحاظ آلیّت و استقلالیت در قضایای ذهنی

  • من در اینجا مى‌خواهم این مطلب را این‌طور مطرح كنم که مرحوم آخوند این مسئله را متذكر نشدند. ببینید، در قضیۀ «الله موجودٌ»، یك ضرورتى كه بین الله و موجودٌ هست، این ضرورت، ضرورت آلى است و ضرورت استقلالى نیست، مفهومِ فى‌نفسه نیست بلكه مفهوم آن فى‌غیره است. حالا ما از آن ضرورت، یك ضرورت دیگرى را انتزاع مى‌كنیم و آن را موضوع ذهنی خودمان قرار مى‌دهیم و محمولش را با ضرورت مى‌آوریم و این‌طور مى‌گوییم: «لزومى كه ...». همین‌که می‌گوییم: «لزومی که ... »، به آن مفهوم استقلالى دادیم. یك دفعه مى‌گویید: «سرتُ مِن البصرةِ إلى الكوفة»، راه افتادم از بصره تا كوفه، در اینجا این ابتدائیت كجاست؟ همه مى‌فهمند كه ابتدائیت بصره است، از بصره راه افتادم به‌سمت كوفه. ابتدائیت به‌عنوان یك مفهوم حرفى در این قضیه ملحوظ شده است. حالا اگر این ابتدائیت را انتزاع كنید و به آن مفهوم استقلالى بدهید و بگویید: ابتدائیتى كه من در این قضیه به‌كار بردم، این ابتدائیت، یك معناى اسمى است، دیگر این از صورتِ قضیۀ اول خارج شد، اصلاً قضیۀ اولى دیگر وجود ندارد. ابتدائیتى كه من به‌كار بردم، این ابتدائیت یك معنی و یك مفهوم مستقل شد، و این مفهوم مستقل یك محمولى برای آن دارد که محمولش مثلاً غیر از انتهائیت است. حالا این ابتدائیت را شما انتزاع كردید از آن ابتدائیتى كه لحاظ آلى بوده است، از آن یك ابتدائیتى بیرون كشیدید و انتزاع كردید و موضوعِ قضیه‌تان قرار دادید. در مانحن‌فیه هم همین حرف را مى‌زنیم، مثلاً مى‌گوییم: «الله موجودٌ بالضرورة» یعنى وجود براى خدا ضرورت دارد. اینکه می‌گوییم: ضرورت دارد وجود برای خدا، درواقع داریم ربط بین وجود و بین خدا را به‌وسیلۀ این ضرورت بیان مى‌كنیم؛ این لحاظِ ضرورت، لحاظ آلى است، حتماً باید خدا باشد و حتماً وجود براى خدا ضرورت دارد. بعد مى‌گوییم: این ضرورتى را كه الآن به‌كار بردم، این ضرورت در این قضیه ضرورت دارد؛ این ضرورتی که به‌کار بردم و لزومی را كه گفتم، این لزومى كه در این قضیه هست، این لزوم، لزوم دارد، این لزوم ضرورت دارد، حكمِ به ضرورت براى این لزوم مى‌كنیم. آن نكته‌ای كه مى‌خواهم بگویم اینجاست. الآن در این قضیۀ ذهنى ما لحاظی که در اینجا شده لحاظ استقلالى است، بعد محمولى براى این آوردیم كه آن محمول ضرورت است، گفتیم: این لزوم ضرورت دارد. حالا در وهلۀ دوم كه مى‌خواهیم یك ضرورت دیگر را انتزاع كنیم بگوییم: این ضرورتی را که در این قضیه آوردیم و حکم به ضرورت برای آن کردیم، آیا این ضرورت، ضرورت دارد؟ آیا این قضیۀ ذهنى ما ضرورت دارد یا ممكن است فردا ذهن، یك قضیۀ جداى از این را ترسیم كند؟ می‌گوییم: نه، این قضیۀ ذهنی ما که ضرورت در «الله واجبٌ» ضرورت دارد، خود این هم ضرورت دارد، یعنی نمی‌شود این قضیه ازبین برود، نمی‌شود این قضیه متبدل شود، چون‌ جهت در این قضیه همیشه ضرورى است. الآن این ضرورتى را كه براى مرتبۀ دوم داریم انتزاع مى‌كنیم، از چه انتزاع می‌کنیم؟ از ربط بین لزوم و بین ضرورت انتزاع مى‌كنیم؛ باز در اینجا لزوم آلى شد! این را مى‌خواهم بگویم! پس لحاظ آلى فقط در عنوانِ قضیۀ خارجى نیست؛ حتى اگر ذهن بخواهد ضرورت را در قضیۀ دوم و سوم و چهارم و هزارم مفهوم استقلالى بكند، باید قضیۀ قبلى لحاظش لحاظ آلى بشود. اینها مسائلی است كه مرحوم آخوند در جواب محقق دوانى بیان كردند. بعد مواضع نظر را در كلام ایشان توضیح مى‌دهند.