جلسه ۱۶۳
6تلمیذ: انقلاب ماهیت میشود ... .
استاد: خب انقلاب بشود، اینهمه انقلاب در دنیا شده است! وقتى که شما انقلاب مىكنید، حكومت كفر و ظلم را سرنگون مىكنید و بهجای آن حكومت عدل على مىآورید، این یعنى هرچه بوده كنار گذاشتهاید و دیگر به آن قبلى كارى ندارید! این حكومت، حكومت عدل على است، محضِ عدل است! الآن قرآن در این حكومت كما هوهو هست، همانطورى كه آقایانِ قم فرمودند دارد انجام مىشود! پس کاری ندارید به آنکه قبلاً چه بوده است، شما میخواهید این کار را انجام بدهید. ماهیت «مِن» ـ همانطوری که بیان شریف حضرتعالی حاکی از مآثر خیر و سرکارِ فیض آثارِ مناقب شعار است!! ـ در اولى، ماهیت فىغیره بود و ماهیت حرفى بود، الآن ماهیت این «مِن» ماهیت حرفى نیست. چه اشكالى دارد که یكوقت شما «إلىٰ» را براى یك قضیه حرف قرار مىدهید و یكوقت «إلىٰ» را اسم براى صبیّۀ خودتان قرار مىدهید؟! اینكه «إلىٰ» اسم براى صبیۀ شما شد و شما صدا مىزنید: «إلىٰ إلیٰ، بیا!» اینكه مىگویید: «إلىٰ بیا، کجایی؟! در اینجا نگویید: انقلاب ماهیت شده و اسم قرار گرفته است، قبلاً در قضیه وجودش، لحاظ حرفى بوده و الآن اسمى شده است. همینطور سایر معانى حرفیه را مىتوانید براى صبیۀ خودتان اسم قرار بدهید. «مِن» هم در اینجا بهعنوان ابتدائیت مىآید، یعنى خودش لحاظ ابتدائیت پیدا مىكند و اسم مىشود.
و إذا لوحِظَ بالفعلِ و حُكِمَ علیه باللزومِ صارَ مفهومًا مِن المفهوماتِ الموجودةِ فی العقلِ الملحوظةِ بالقصدِ فله بهذا الاعتبارِ وجودٌ فی نفسِه و إن كان فی النفسِ و لیس بهذا الاعتبارِ موجودًا بالعرضِ انتزاعیًا بل حقیقیًا ذهنیًا فموجودیتُها بوجودِ ما یُنتزَعُ منه مِن قبیلِ الأولِ الذی یَمتَنِعُ أن یكونَ موضوعًا لحكمٍ إیجابیٍ بل و لا سلبیٍ أیضًا و وجودُ الموصوفِ لا یُمكِنُ أن یكونَ بعینِه وجودَ الصفةِ سواءٌ كانت حقیقیةً أو انتزاعیةً و إلا لبَطَلَ الفرقُ بینَ الذاتیِ و العرضیِ.
«وقتى كه بالفعل ملاحظه شود و حكم به لزوم آن شود، این مفهومى از مفهومات استقلالى مىشود كه در عقل موجود است و ملحوظ بالقصد است و مستقلاً به آن قصد و نظر شده است. پس براى این مفهوم یك وجود فىنفسه در نفس است اگرچه در نفس مىباشد، (یك وجود فىنفسهای هم در ذهن دارد. مگر وجوداتى كه در ذهن هستند اینها از معدومات هستند؟! اینها همه موجودات هستند، عدم كه به آنها حاكى نیست.) و به این اعتبار دیگر نمىتوانیم بگوییم: یك موجود بالعرض است و انتزاعى است بلكه الآن ما روى خود همینها نظر كردیم. بلکه حقیقیِ ذهنی است. پس موجودیت این مفاهیم، به وجود ما یُنتزع منه است، به وجود آن که از او انتزاع میشود که همان لحاظ آلى باشد. از قبیل وجود آلی است كه نمىشود آن لحاظ آلى را موضوع براى حكم ایجابى قرار دهیم بلكه باید براى حكم سلبى قرار بدهیم، (چون باز در قضیۀ سلبى ذهن آمده و وجود موضوع را لحاظ كرده و بعد حكم سلبى به آن كرده است.) و وجود موصوف نمىشود وجود براى صفت باشد؛ خواه این صفت، صفت حقیقى مثل ابیضیّت باشد یا انتزاعى مثل فوقیّت و تحتیّت باشد. و اگر وجود صفت عین وجود موصوف باشد، دیگر بین ذاتى و عرضى فرقى نیست.»

