جلسه ۱۶۳
7بنابراین ذاتى، عرضى و عرضى، ذاتى خواهد بود، چون وجود عرضى همان وجود ذاتى است و وجود بیاض همان وجود قرطاس است، درحالتىكه شما دو وجود مىگویید، «قرطاس وجودٌ» و «بیاض وجودٌ آخر». پس این لزومى را كه از لزوم آلى انتزاع مىكنید، این لزوم، وجودش با وجود آن لحاظ آلى دوتا است، این وجودش وجود فىنفسه است و آن وجودش وجود فىغیره است. وجود فىغیرۀ لحاظ آلى نمىتواند وجود فىنفسه باشد، این دو وجود از همدیگر جدا هستند. پس وجود مایُنتزعمنه با وجود مایُنتزع، این دو وجود جدا هستند، یك وجود نیستند تا اینكه بگویید: ما همۀ سلسلۀ تسلسل را به آن وجود آلى برمىگردانیم و وجود اینها عین وجود خارجى است. چون لحاظ آلى، وجودِ مایُنتزععنه است اما لحاظى كه شما در قضیه مىكنید و لزوم را بهعنوان مبتدا و موضوع قرار مىدهید و مىگویید: لزومِ در اینجا لزوم دارد این لحاظ، لحاظ استقلالى و مایُنتزع است. و این دوتا اگر یك وجود باشند، معنایش این است كه صفت و موصوف یكى خواهد بود و ذاتى و عرضى یكى خواهد بود، عرض و معروض یكى خواهد بود درحالتیكه وجود عرض با وجود معروض دوتا است. اگرچه شما فوقیّت را از سماء انتزاع مىكنید ولى وجود سماء با وجود فوقیت دوتا است، نهاینكه یكى است. اگر یكى باشد دیگر عرض درکار نخواهد بود كه شما بر آن معروض حمل كنید.
فإنّ وجودَ السماءِ مثلاً فی ذاتِها غیرُ وجودِ الفوقیةِ الثابتةِ إذ السماءُ فی مرتبةِ وجودِ ذاتِها سماءٌ لا غیرُ و إنّما الفوقیةُ تعرِضُها بحسبِ وجودٍ ثانٍ لها یكونُ متأخرًا عن وجودِ ذاتِها لذاتِها.
«پس وجود سماء مثلاً در ذاتش غیر از وجود فوقیتى است كه ثابت مىشود، زیرا سماء در مرتبۀ وجود ذاتش آسمان است و فوقیتى دركار نیست. فوقیت عارض بر مرتبۀ وجود سماء مىشود بهحسب وجود ثانى براى آن سماء كه این وجود ثانى متأخر از وجود ذاتش لذاته است.»

