اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

جلسه ۱۶۴

0
اسفار
اسفار

فصل(6) في استيناف القول في الجهات و دفع شكوك قيلت في لزومها

جلسه ۱۶۴

5
  • مرحوم محقق دوانى مى‌خواهد بفرماید: در قضایاى مختلفه نحوۀ وجود موضوع تفاوت پیدا مى‌كند. بعد مثال‌هایى مى‌زند، مى‌گوید: شما باید نگاه کنید و ببینید موضوع چیست؟ یك‌وقت موضوع جزء مسامحات عرفیه است و نحوۀ وجود آن جزء هم جنبۀ مسامحه‌اى دارد. یك‌وقت موضوع جزء قضایاى عقلى و منطقى است، نحوۀ وجودش وجود ذهنى است. یك‌وقت موضوع، موضوع خارجى است نحوۀ وجودش وجود خارجى است. یك‌وقت قضیه، قضیۀ مطلقه است، و یک‌وقت قضیۀ دائمه است. این اختلافاتى كه در قضایا پیدا مى‌شود به‌واسطۀ جهات و به‌واسطۀ محمولات موجب مى‌شود که این اختلاف در جهت و در محمول، تأثیر مستقیم در وجود موضوع بگذارد. این كلام مرحوم محقق است.

  • تطبیق کلام محقق دوانی با لحاظ جنبۀ آلی و استقلالی در قضیۀ «الله موجودٌ»

  • حالا در مانحن‌فیه مى‌گوییم: ما یك جنبۀ آلى داریم كه عبارت است از ضرورتى كه جهت قضیۀ خارجى ما را تشكیل مى‌دهد، آن نظر، نظر آلى است. یعنى وقتى مى‌گویید: «الله موجودٌ» خدا حتماً باید موجود باشد، حتماً باید باشد، الآن روى «حتماً» و روى «ضرورت» صحبت نمى‌كنید كه از شما سؤال كنند: ضرورت را براى ما تعریف كنید؟ و ما بگوییم: بسم الله الرحمن الرحیم، ضرورت عبارت از این است كه عدم او براى او محال باشد. آیا شما وقتى مى‌گویید: «الله موجودٌ»، این معنی را در ذهنتان مى‌آید؟! خداوند موجود است، ضرورتى كه عدمِ او براى او محال است. این در ذهن نمی‌آید! خدا باید باشد، اینکه می گوییم: خدا باید باشد، این «باید» یك معناى آلى است كه بین الله و موجودٌ وجود دارد، بعد ما این «باید» را و این جهت كه لحاظ آلى در آن شده است، این را جنبۀ فعلى به او مى‌دهیم. الآن بالقوه است، بالقوه است كه معناى استقلالى پیدا كند، بالقوه است كه مفهوم مستقل موضوعى پیدا مى‌كند، بالقوه است كه از تحت حكومت طرفین الله و موجودٌ خودش را خارج مى‌كند، الآن كه مى‌گوییم: بالقوه است و می‌تواند، اینکه می‌تواند، مرحوم محقق دوانى مى‌گوید: این موضوعى را كه به‌عنوان ضرورت مورد لحاظ قرار مى‌گیرد و مى‌گوییم: ضرورت در این قضیه ضرورت دارد، به این عنوان كه ضرورت در اینجا جنبۀ فعلى پیدا كرده است و جنبۀ استقلالى پیدا كرده است، ایشان مى‌خواهند بفرماید: چون این قضیۀ ما قضیۀ ذهنیه است، موضوعِ در این قضیۀ ما لحاظ استقلالى شده است و چون این ضرورت وابستۀ به آن ضرورت آلى است، الان وجود این وابسته به جنبۀ آلی است که آن جنبۀ آلى ثبوت است، وجود كه نیست! یعنى شما درقبال الله و موجودٌ یك وجود دیگر نمى‌بینید كه اسم آن را ضرورت بگذارید. آنچه در خارج هست الله است و آنچه در خارج هست موجودٌ است، آنچه در خارج هست زید است و آنچه در خارج هست كتابت است، زیدٌ كاتبٌ بالامكان، شما غیر از زید و غیر از كتابت خارجى یك وجود دیگرى نشان بدهید كه اسم آن امكان باشد. این را که نداریم. پس این که نداریم این چه نحوه [از وجود است که امکان یا ضرورت دارد؟!]