جلسه ۱۶۵
توضیحات:
فصل(6) في استيناف القول في الجهات و دفع شكوك قيلت في لزومها
جلسه ۱۶۵
8مرحوم آخوند مىفرماید كه چطور شما یك قضیۀ ذهنى به این مهمى درست مىكنید كه قضیۀ ذهنى شما وجود ذهنى ندارد؟! شما لزوم را انتزاع مىكنید از آن امكانى كه در خارج هست، و آن لزومى كه الآن در آن قضیه هست بهواسطۀ امكان، آن لزوم را انتزاع مىكنید و در ذهنتان موضوع قرار مىدهید آیا باز مىگویید: ثبوث است؟! این كه بالاترین وجود را الآن به آن دادهاید! از آن بالاتر، اصلاً مىگوییم: شریك البارى، آیا اصلاً شریك البارى در خارج ممتنع است یا نیست؟ ممتنع است دیگر! شما كه تصور شریك البارى مىكنید که «شریك البارى ممتنعٌ»، آیا به آن در ذهنتان وجود دادید یا وجود ندادید؟! بالاخره وجود دادید دیگر! این كه دیگر كمتر از آن نیست! شما در یك لزومى كه در قضیۀ خارجى هست، بهعنوان وجود رابطى، یعنى لازمۀ براى امكانى است كه رابط بین موضوع و بین محمول است، آن لزومى كه در امكان خوابیده، آن لزوم را در ذهنتان آوردید و به آن وجود بالاستقلال دادید و حالا در اینجا مىگویید: ثابت است؟! این كه نمىتوانید اینجا حكم به ثبوت كنید! این اشكال سومى بود كه ایشان به مرحوم محقق دوانى مىكنند و حالا تا ببینیم آیا وارد هست یا نه.
و أما ثانیًا فلأنّ خصوصیاتِ الأحكامِ و إن اقتضَت خصوصیاتِ الوجودِ لموضوعاتِها لكن لیس یكفی فی الحكمِ علىٰ شیءٍ بحالٍ خارجیٍ وجودُه الانتزاعی بل نقول ما ذَكَرَه مِن أنّ خصوصیاتِ الأحكامِ ممّا یقتَضی خصوصیاتِ الوجودِ للموضوعاتِ یُنافی ما فَرَّعَه علیه مِن الاكتفاءِ فی الحكمِ علىٰ شیءٍ بحالٍ واقعیٍ بالفعلِ بوجودِه الانتزاعیِ الذی هو بالقوةِ و بعدَ أن یخرُجَ مِن القوّةِ إلى الفعلِ یكونُ ظرفُ تحقّقِه و وعاءُ ثبوتِه الذهنَ فقط دونَ الخارجِ.
«و اما اشکال دوم اینکه خصوصیات احکام اگرچه اقتضاء خصوصیات و تفاوت وجود را براى موضوعات آن احكام مىكند ولی وجود انتزاعى او كافى نیست در حكم بر یك شىء به حال خارجى. وجود انتزاعى كفایت نمىكند که شما حكم بر یك شىء كنید، بلكه وجود خارجى مىخواهد. ما همان حرف ایشان را مىزنیم: اینکه خصوصیات احكام از آن مسائلى است كه اقتضاء مىكند خصوصیات وجود را بر موضوعاتشان، [آنچه ایشان ذکر کرد] این منافات دارد1 با آن را كه ایشان تفریع كرده مانحنفیه را بر آن، از اكتفاء در حكم بر یك شىء بهحال واقعى. به حال واقعیِ بالفعل، حكم كرده به وجود انتزاعى او كه وجود انتزاعىِ او بالقوه است. و بعد از اینكه این لزوم از قوه به فعلیت خارج شد و معناى استقلالى گرفت و موضوع براى قضیۀ ذهنى واقع شد، در اینجا ظرف تحققش و وعاء ثبوتش ذهن است فقط، دیگر خارج نیست.»
- . «ما ذكره» مبتدا و «ینافى» خبر است.

