جلسه ۱۶۵
توضیحات:
فصل(6) في استيناف القول في الجهات و دفع شكوك قيلت في لزومها
جلسه ۱۶۵
9پس تا وقتى كه بالقوه بود یعنى لازمۀ براى آن امكان بود [نظر به خارج داریم.] وقتى كه مىگوییم: «زیدٌ كاتبٌ بالامكان»، در این بالامكان،1 یك لزومى هست، آیا امكان براى این جهت، براى موضوع و محمول لازم است یا لازم نیست؟ امكانى كه در اینجا آوردیم لازم است دیگر، نمىشود بگوییم: امكان در اینجا خودش هم ممكن است. امكان لازم است. پس یك لزوم انتزاعى الآن در این امكان هست، آن لزوم، لزوم بالقوه است، كى تبدیل به بالفعل مىشود؟ وقتى که شما بگویید: الإمكان لازمٌ، اینكه مىگویید: لازم، این لزوم در اینجا مفهوم استقلالى مىشود و بالفعل مىشود، مفهوم مستقل مىشود. لزوم براى امكان ثابت است. این كه مىگویید: لزوم، دیگر لزوم كتابت و... را مطرح نمىكنید بلکه فقط خود لزوم را میآورید. لزوم براى این امكان خارجى لازم است. اینكه مىگویید: لزوم براى این امكان لازم است، این الان لزوم بالفعل شد، از معناى آلى در آمد، از قوه در آمد و معناى فعلیت پیدا كرد. وقتى معناى فعلیت پیدا مىكند، دیگر ما نظر به خارج نداریم. وقتى نظر به خارج داریم بالقوه است دیگر بالفعل نیست.
[و أما ثالثًا فلأنّ طبیعةَ القضیةِ الممكنةِ و إن لم یقتَضِ صدقُها الوجودَ بالفعلِ للموضوعِ فی الأعیانِ لكنّها اقتَضَتِ الوجودُ فی الذهنِ علىٰ وِفاقِ سائرِ القضایا و لا شكَّ أنّ القضایا التی كلامُنا فیها أشَدُّ استدعاءً لوجودِ الموضوعِ مِن الممكناتِ فكیف یُتَصَوَّرُ الاكتفاءُ فی وجودِ موضوعِها بنحوٍ مِن الثبوتِ الانتزاعیِّ الذی مرجِعُه إلىٰ عدمِ الثبوتِ لا خارجًا و لا ذهنًا إلاّ بعدَ أن یصیرَ منظورًا إلیه.2
«و اما اشکال سوم آنکه طبیعت قضیۀ ممکنه اگرچه صدقش اقتضای وجود بالفعل را برای موضوع در اعیان ندارد ولی اقتضای وجود را در ذهن، مطابق دیگر قضایا دارد. و شکی نیست قضیههایی که ما در آنها سخن داریم، درخواستشان برای وجود موضوع، از ممکنات شدیدتر و بیشتر است. پس چگونه در وجود موضوع آنها تصور اکتفا و بسندگی به نوعی از ثبوت انتزاعی که بازگشتش به عدم ثبوت میرود، نه از جهت خارج و نه از راه ذهن؛ مگر پس از آنکه منظورٌإلیه گردد؟!»]
- . اینجا از آنجاهایی است که برای توضیح نیاز به تخته سیاه است.
- . الحكمة المتعالیة، ج 1، ص 148.

