جلسه ۱۶۵
3خب این مطلب درست است ما از همین مطلب استفاده مىكنیم كه اگر در یك جا یك وصفى از اوصاف خارجى را بر یك موضوع آوردیم، دیگر شما در اینجا نمىتوانید بگویید كه موضوع ما در این قضیه موضوع ذهنى است بلكه موضوع باید موضوع خارجى باشد. یعنى ما در اینجا بر موضوع خارجى و زید خارجى، كتابت را حمل مىكنیم، آیا كتابت بر این زید خارجى بالامكان است یا بالامكان نیست؟ یعنى در واقع زید باید در خارج باشد تا اینكه شما امكان و عدم امكان را بهلحاظ آن ماهیت به آن بار كنید كه این ماهیت كتابت لازمۀ این زید نیست و ضرورتى براى زید ندارد، بلكه ممكن است در بعضى از احیان باشد و در بعضى از احیان نباشد. چرا شما این كار را مىكنید؟ به لحاظ اینكه وصف، وصف خارجى است، و وصفى كه خارجى است استدعا مىكند موضوعش هم موضوع خارجى باشد، نمىشود وصف، وصف خارجى باشد ولى موضوعش ذهنى باشد. منبابمثال شما یك رنگى را كه این رنگ در خارج تحقق دارد بر یك موضوعى كه در ذهن هست مثل نوع، مثل جنس، مثل فصل حمل كنید و بگویید: فصل انسان چیست؟ قرمز است، فصل انسان چیست؟ سبز است، فصل انسان چیست؟ سیاه است. رنگ اصلاً از باب اوصاف خارجى است، جنس و نوع و فصل و... [از معقولات ثانی] منطقى هستند. خب در اینجا بهملاحظۀ موضوع شما باید اوصافى را بر این معقولات حمل كنید که ظرف اتصاف آن موصوف هم خودش ذهن باشد، اما اینکه منبابمثال بگویید: فصل راه مىرود، راه رفتن یك امر خارجى است و اینکه بگویید: فصلیت انسان مىنویسد، این فصلیت انسان یك امر خارجى است. اما اگر گفتید: فصلیت انسان یعنى تعقل انسان و نفسیت انسان، این مىشود یك امر ذهنى. یعنى آن فصلیت، یك لوازمى دارد كه آن لوازمش از لوازم ذاتى او است و این لوازم ذاتى اقتضاء مىكند كه ظرف و وعاء آن هم ذهن باشد. اگرچه مابإزاى خارجى دارد ولى بالاخره لازمهای است كه به ذات این برمىگردد نه بهلحاظ وجود خارجى او كه همان زید است و به آن لحاظ برگردد. نمىتوانید بگویید كه فصلیت انسان، قبول تحیّز میکند، قابل براى تحیّز است؛ فصلیت انسان قابل براى تحیّز نیست، بلکه مصداق خارجى فصل قابل براى تحیّز است، نه آن فصل. نمىتوانید بگویید: جنس براى انسان قابل تحیّز است، جنس كه همان نوعیت است قابل تحیّز نیست، بلکه آن مادۀ خارجى كه محقِّق جنس است در خارج كه ماده باشد قابل براى تحیّز است.

