اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

فصل(6) في استيناف القول في الجهات و دفع شكوك قيلت في لزومها

جلسه ۱۶۶

توضیحات:

فصل(6) في استيناف القول في الجهات و دفع شكوك قيلت في لزومها

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

جلسه ۱۶۶

9
  • استاد: به جهت در قضیۀ خارجیه مى‌گویند: مادۀ قضایا. اگر این در ذهن‌ باشد به آن مى‌گویند: [ربط جهت] در قضایاى ذهنیه. در قضایاى خارجیه مى‌گویند: ماده. ماده فقط اختصاص به موضوع و محمول ندارد، یعنى آنچه كه در خارج محقَّق مى‌كند. چطور اینكه مادۀ هیولا و استعداد براى صورت است. اگر این ماده نباشد، صورت نیست. دیگر بالاخره تا مادۀ این كتاب نباشد، قرطاسیت هم در اینجا معنی ندارد. پس این ماده هست و از این نظر به آن مى‌گویند: ماده. ماده را مى‌گویند: ماده، چون ما یقبلُ الامتداد، مى‌تواند مد داشته باشد، كش داشته باشد. این صورت بر آن بیاید مى‌شود قرطاس، صورت دیگر بر آن بیاید مى‌شود مقوا، صورت دیگر برایش بیاید مى‌شود لباس و پیراهن، صورت دیگر برایش بیاید مى‌شود طناب. این ماده قابل امتداد است، فقط منحصر به یك صورت خاص نیست، هر صورتى كه بر آن بیاید، آن صورت این را با خود مى‌كشاند. این را مى‌گویند: ماده. حالا این قضیۀ خارجى ما از یك موادى تشكیل شده، یكى از آنها وجود مبارك زید است، اگر زید نباشد قضیۀ خارجى ما پایش لنگ است. یكى از آنها كتابت است، اگر بخواهیم یك قضیۀ خارجى داشته باشیم و بخواهیم كتابت را بگوییم، باید زید بنویسد. اگر همین‌طور بنشیند و بنده را نگاه كند، كتابتى در اینجا محقق نمى‌شود. پس این برداشتن و نوشتن، این حالت هم یك وجود خارجى دارد كه مادۀ بر این قضیه است. یكى از این مواد جهت بین این [کتابت] و بنده است، یعنى بنده الآن نشسته‌ام، اگر نمى‌نوشتم كتابتى نبود، اگر كتابتى هست، عمرو دارد این كتابت را مى‌كند، زید نمى‌كند، باز در اینجا زید كاتب نبود بلکه عمرو در اینجا كاتب است. حالا زیدى باشد و کتابت به این زید محقق بشود، به این مى‌گویند: جهت، ربط بین كتابت و زید. این ربط بین كتابت و زید، یا ضرورت دارد، یعنى حتماً باید این كار را انجام بدهد و یا امكان دارد یا اینكه امتناع دارد، یكى از این سه‌تا هست. این به‌عنوان مادۀ قضیه در خارج باید باشد، یعنى اینكه حتماً باید باشد، این حتماً بودن یك مسئله‌اى است. اگرچه ذهن انتزاع مى‌كند ولى ذهن از یك امر خارجى انتزاع مى‌كند. چرا به‌جاى اینكه ضرورت بیاورد امتناع نیاورد؟! خب ذهن انتزاع است دیگر، انتزاع یك منشأ مى‌خواهد، چرا به‌جاى اینكه امكان بیاورد، ضرورت نیاورد؟! می‌گوید: «الكتابةُ‌ ضروریةٌ لزیدٍ»، معلوم است یك چیزى دیده كه این را انتزاع مى‌كند، ما مى‌خواهیم ببینیم آن را كه دیده چیست؟ آن چیزی كه ذهن آن را در خارج دیده و به‌جاى اینكه بگوید: «زیدٌ كاتبٌ بالضرورة» گفته: «زیدٌ كاتبٌ بالامكان»، چه چیزی دیده كه دارد مى‌گوید: بالامكان؟ غیر از این است كه یك مسائلى را در خارج مشاهده كرده است. حالا آن مشاهدۀ او هم لازم نیست كه غیر از زید و غیر از كتابت یك چیزى در دیوار به‌عنوان امكان درآمده و اسم آن را گذاشته [امکان.] نه، از همین ارتباط بین زید و كتابت یك مسئله‌اى براى او روشن شده که از روشن شدن این مسئله می‌گوید: بالامكان.

/ 0