جلسه ۱۶۶
2اشكال سومى را كه مرحوم آخوند بر محقق دوانى کرده دیروز عرض كردیم. در اشكال چهارم مرحوم آخوند مىفرماید: اینكه مىگوییم: خود قضیۀ ممكنه و جهت امكان اقتضاء نمىكند كه وجود موضوع بالفعل باشد یا وجود آن نسبت و محمول بالفعل باشد، در قضایاى هلیۀ مركبه و كان ناقصه به این معنی است كه چون جهتِ قضیه امكان است و امكان، تساوى طرفین است بالنسبه به الذى یقابلُ الضرورةَ و الامتناعَ، از این لحاظ، عدم اقتضاء بالنسبه به وجود موضوع یا بالنسبه به وجود رابطه در اینجا هست، ولى این اقتضا نمىكند كه به جهات دیگرى مانند اینكه اوصاف ما اوصاف خارجیه هستند و حال موضوع، حالِ خارجى موضوع است، از آن ناحیه اقتضاء وجود بالفعل براى موضوع نباشد. پس آنچه موجب مىشود كه عدم اقتضاء بالنسبه به وجود موضوع و محمول باشد، عبارت است از امكان قضیه. و اما از سایر جهات، مانند حكمى كه به موضوع تعلق مىگیرد، این حكم چون از اوصاف خارجى براى موضوع است، اقتضاء وجود موضوع را مىكند كه جوابش هم عرض شد. بحث راجع به این مطلب تمام شد.
فصل (7)
فی استقراءِ المعانی الّتی یُستعمَلُ فیها لفظُ الامکانِ
معانی امکان
فصل هفتم در استقراء معانى امكان است كه امكان چه معانىای دارد. خب یك معناى امكان همانطور كه روشن و مبیّن است و به آن امكان عام مىگویند، چون شمول دارد؛ حالا كیفیت شمولش را عرض مىكنم. و به آن امكان عامى هم مىگویند، چون مردم این امكان را استفاده مىكنند و به معانى دیگر امکان توجه ندارند لذا امكان عامى هم مىگویند. آن امكان عبارت است از سلب ضرورت از طرف مقابل. منبابمثال وقتى که مىگوییم: زید مىآید بالامكان، این امكان یعنى برای زید، نیامدن ضرورت ندارد؛ حالا یا خود آمدن ضرورت دارد، یا آمدن هم باز ضرورت ندارد. فرض کنید که در بعضى از مواقع با اینكه مسئلهاى برای شما ضرورى و حتمى است ولى شما نمىخواهید به طرف بگویید: امروز فلان آقا به اینجا مىآیند. میگویند: حالا حتماً مىآیند و شما هم دعوتشان كردهاید؟ مىگویید: ممكن است بیایند. اینكه مىگویید: ممكن است بیاید، دروغ نگفتهاید، چون در اینجا شما ضرورت عدم را نفى كردید ولى ضرورت ثبوت را تكذیب نكردید. اینكه مىگویید: ممكن است بیایند، شاید نمىخواهید طرف بگوید: حتماً میآید، پس من هم اینجا خودم را بیندازم و اطراق كنم! لذا مىگویید: ممكن است بیاید، حالا بهدنبال زن و بچهات برو! اگر وقتش شد به شما مىگوییم. پس مواردى هست كه اینطور مورد استفاده است. این یك صورت آن است. فلهذا ما مىتوانیم در اثبات وجود براى بارى همین امكان را ببریم و بگوییم: «الله موجودٌ بالامكان»، یعنى عدم براى او ضرورت ندارد، اگرچه وجود براى او ضرورت دارد. این یك طرف براى امكان است، یعنى امكان با این ضرورت وجود سازگار است.

