جلسه ۱۶۶
3طرف دیگر عبارت از آن است كه وجود هم ضرورت ندارد، مانند اینكه بگویید: «زیدٌ جاء إلى هذا البیت بالامكان»، یعنى نه آمدنش ضرورت دارد و نه نیامدنش ضرورت دارد، هیچ كدام! به من یك تلفن كرده که مىخواهم بیایم، معلوم نیست بیاید و معلوم نیست نیاید، هر دو طرف قضیه در اینجا علىالسّواء است. این هم یكی از معانى امكان است.
خود امکان، یا ضرورة الثبوت است یا تساوی الطرفین
پس از این مسئله این مطلب روشن مىشود كه خود امكان فىحدنفسه یك جامع براى طرفین نیست. یعنى آنچه در عالم خارج هست، یا ضروریة الثبوت است یا تساوى الطرفین است. اگر ضروریة الثبوت باشد حكم به ضرورت براى آن مىشود، مانند حكم وجود براى خداوند متعال كه «الله موجودٌ»، یا قضایاى ضروریّه، ترتب معلول بر علت در صورت فعلیت علت؛ این از قضایاى ضروریه است دیگر. یا اینكه نه، آن شیئى كه در عالم و در نفس الامر هست، تساوى الطرفین است بالنسبه به ماهیتش. ماهیات را شما درنظر بگیرید بدون توجه به علتش، خب این تساوى الطرفین است. یا اینكه یك وصفى را در نظر بگیرید که در حملش بر موضوع خودش تساوى الطرفین باشد بالنسبه به وجود و بالنسبه به عدم. این هم درواقع و نفس الأمر یكى از این دو چیز است: یا ضروریة الثبوت است یا تساوى الطرفین است. البته یك امتناع هم در اینجا به آن اضافه مىشود كه امتناع در صورتى است كه امكان به امر سلبى تعلق بگیرد. یعنى یك وقت مىگوییم: «زیدٌ موجودٌ بالإمكان»، «زیدٌ كاتبٌ بالإمكان»، در اینجا امكان، سلب ضرورت از عدم كتابت كرده است. یكوقت مىگوییم: «زیدٌ لیس بكاتبٍ بالإمكان»، آنوقت در اینجا كاتب به نفى خورده، امكان به نفى خورده، وقتى که امكان به نفى بخورد معنایش سلب ضرورت از جانب مخالف است. جانب مخالف آن چیست؟ عدم كتابت است دیگر. جانب مخالف عدم كتابت، عدم آن است. عدمِ عدم كتابت، ضرورت ندارد. بهعبارتدیگر كتابت براى زید الآن ضرورت ندارد، الآن زید نمىخواهد بنویسد، كتابت الآن براى او ضرورت ندارد. پس در اینجا درواقع این امكانى كه در قضیۀ منفى ما آمده با امتناع منافاتى ندارد، مانند امكانى كه در قضیۀ ثبوتیه آوردیم كه با ضرورت منافات نداشت. چون در اینجا امكان به جنبۀ نفى خورده، امتناع منافات ندارد. پس واقع و نفس الامر، خالى از یكى از این سه چیز نیست: یا اینكه مسئله ضرورى الثبوت است، یا اینكه مسئله ضرورى العدم است، یا اینكه مسئله تساوى الطرفین است. حالا یك جامع بین اینها ما نداریم كه اسم آن جامع را امكان عام بگذاریم كه آن امكان عام، جامع بین اینها باشد، مانند ماهیاتى باشد كه این ماهیات داراى جنس و فصل باشند و آن جنس جامع بین انواع مختلفه است، چون امكان ماهیتى نیست تا اینكه جامع بین اینها باشد. اگر امكان عبارت از ماهیتى باشد، درواقع جنس و فصل مىخواهد و وقتى جنس و فصل خواست معنایش این است كه ضرورت و امتناع، مخلوطی از مابهالإشتراك و مابهالإمتیاز هستند. ضرورت عبارت از همان ثبوت الشىء بهنحو بتّیه است، ثبوت الشىء است. آنوقت مابهالإمتیاز دیگر در اینجا نمیتواند وجود داشته باشد. و ضرورت و امتناع از معانى بسیطهاى هستند كه در آنها جنس و فصل راه ندارد.

