اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

معنای امکان عام و امکان خاص در منطق و فلسفه

تفاوت سلب ضرورت با تساوی وجود و عدم

0
اسفار
اسفار

امکان عام و امکان خاص محور اصلی این جلسه از مباحث فلسفی آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی است. ایشان ابتدا معنای عرفی و عمومی امکان را توضیح می‌دهد و بیان می‌کند که در استعمال مردم، امکان به معنای سلب ضرورتِ طرف مقابل است؛ معنایی که هم بر واجب و هم بر ممکن حمل می‌شود. سپس تفاوت این معنا با امکان خاص تبیین می‌شود؛ یعنی جایی که نسبتِ وجود و عدم برای موضوع یکسان است و هیچ‌یک ضرورت ندارد. در ادامه، بحث به تفاوت امکان، وجوب و امتناع در قضایا کشیده می‌شود و توضیح داده می‌شود که امکان عام یک مفهوم اعتباری عقلی است و در خارج تحقق مستقلی ندارد. همچنین علت این‌که امکان نمی‌تواند مادۀ قضیه باشد و تنها جهت قضیه محسوب می‌شود بررسی می‌گردد. حاصل بحث روشن‌شدن نسبت میان امکان، ضرورت و امتناع و فهم دقیق تقسیمات قضایا در منطق و حکمت است.

معنای امکان عام و امکان خاص در منطق و فلسفه

1
  • درس یکصد و شصت و هفتم

  • معانی امکان (2)

  • أعوذ بالله من الشیطان الرجیم

  • بسم الله الرحمن الرحیم

  • فصل (7)

  • فی استقراءِ المعانی التی یُستعمَلُ فیها لفظُ الإمكانِ‌

  • إنّ لفظَ الإمكانِ فی استعمالاتِ الجمهورِ مِن الناسِ یقَعُ علىٰ‌ ما فی قوّةِ سلبِ امتناعِ ذاتِ الموضوعِ أو سلبِ امتناعِ النسبةِ بینَ طرفَی العقدِ و الامتناعُ هو ضرورةُ انتفاءِ الموضوعِ فی نفسِه أو ضرورةُ عدمِ النسبةِ و بالجملةِ ضرورةُ الجانبِ المخالفِ بالقیاسِ إلىٰ أحدِ هذینِ الأمرینِ فصارَ معنَى الإمكانِ بحسبِ استعمالِهم سلبَ ضرورةِ الطرفِ المقابلِ و إنّما توصَفُ به النسبةُ المتحقِّقةُ علىٰ طریقةِ المجازِ مِن بابِ وصفِ الشی‌ءِ بحالِ متعلقةِ الغیرِ الواقعِ فی نفسِ الأمرِ فعندَهم ما لیس بممكنٍ فهو ممتنعٌ و الممكنُ واقعٌ على الواجبِ و علىٰ ما لیس بواجبٍ و لا ممتنعٍ و لا یقَعُ علَى الممتنعِ الذی یُقابِلُه لا علىٰ‌ أنّ هناك طبیعةٌ جامعةٌ لهما فی نفسِ الأمرِ لأنّ ما فی نفسِ الأمرِ إمّا الوجوبُ أو الإمكانُ و إنما ذلك فی تصوّرِ العقلِ و اعتبارِه مفهومًا جامعًا لهما هو فی نفسِ الأمرِ و بحسبِ الواقعِ لیس إلاّ أحدُ الأمرین. لا طبیعةٌ مبهمةٌ متحصّلةٌ بهما مع قطعِ النظرِ عن اعتبارِ العقلِ و تعمُّلِه و لذلك‌ لیس هو مادةٌ بل جهةٌ.

  • فصل (7)

  • در جستجوی معانی‌ای که در آنها لفظ امکان استعمال می‌گردد

  • [«لفظ امکان در استعمال و به‌کارگیری همگان بر آنچه که در قوۀ سلبِ امتناع دارای موضوع و یا سلبِ امتناع نسبت بین دو طرف عقد است واقع می‌گردد. و امتناع عبارت است از ضرورت نابود شدن موضوع در نفس خودش و یا ضرورتِ نبودن نسبت. خلاصه، عبارت است از ضرورت جانب مخالف با قیاس به یکی از این دو امر. پس معنای امکان بنا بر استعمال ایشان عبارت شده از سلب ضرورت طرف مقابل. و تنها نسبت متحقق و ثابت (به‌گونۀ مجاز) توصیف بدان می‌گردد؛ یعنی از باب وصف چیزی به حال متعلّق آن که در نفس الامر غیر واقع است.] و نزد مردم و عوام، عدمِ ممكن را ممتنع مى‌دانند و آن كه ممكن نیست ممتنع است. و ممكن چه چیز است؟ ممكن واقع مى‌شود بر واجب. (مى‌توانیم بگوییم: ”الله موجودٌ بالامكان،“ صحیح است. سلب ضرورت از جانب مخالف مى‌كند، اما سلب ضرورت از جانب موافق که نمی‌کند! این امکان ما دو مصداق دارد؛ برحسب مقسَم، امكان مقسمىِ ما دو قسیم پیدا مى‌كند، دو قسم پیدا مى‌كند: یكى واجب است و دیگرى امكان خاص است كه الآن مى‌گوییم،) آن كه نه واجب است و نه ممتنع، واقع نمى‌شود بر ممتنعى كه مقابل او است. اینكه الان ما مى‌گوییم: ممكن واقع مى‌شود بر واجب و بر آن كه واجب و ممتنع نیست، از این باب نیست كه امكان، یك ماهیت مبهمه‌اى است كه جنس است براى این دو نوع از جهت خارجى، كه یكى واجب باشد و یكى امكان خاص باشد. نمى‌شود این‌طور باشد، به‌خاطر اینکه آن كه در عالم خارج هست، یا وجوب است مثل الله، آنجایى كه محمول بالذات حمل بشود بر آن ذات موضوع، یا امكان است در آنجایى كه تساوى الطرفین باشد. اینكه الآن ما در اینجا امكان عام را مقسم قرار دادیم براى واجب، به‌خاطر عقل ما است ولى در خارج یك‌هم‌چنین مقسمى وجود ندارد و این را ما اعتبار كردیم، یك مفهوم جامعى كه به وجوب و به امكان خاص بخورد كه در نفس امر و برحسب واقع، این یكى از این دوتا است. (در واقع و در عالم خارج، ما یا واجب داریم یا چیزی که نه واجب است و نه ممتنع، امكان عام دیگر در این وسط نداریم كه فقط سلب ضرورت از جانب مخالف بكند و بتواند با هر دو جمع بشود. یعنى یك چیزى داشته باشیم كه جامع بین واجب و ممکن باشد، این مستحیل است.) نه‌اینكه طبیعت مبهمه و متحصله‌اى است كه طبیعت مبهمه وجود خارجى دارد، به این دوتا تحصل پیدا مى‌كند، یعنى جنس براى این دو است، با قطع‌ نظر از اعتبار عقل و تعملش. و براى این جهت، ماده نیست بلکه جهت است.»