اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

امکان اخص و تساوی طرفین در فلسفه اسلامی

بررسی نسبت امکان با ضرورت ذاتی و وصفی

14٬027
اسفار

امکان اخص و معنای تساوی طرفین محور اصلی این جلسه از مباحث فلسفی آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی است. ایشان ابتدا تفاوت امکان اخص با امکان عام و امکان خاص را توضیح می‌دهد و بیان می‌کند که در امکان اخص، محمول نه ضرورت ذاتی دارد، نه ضرورت وصفی و نه ضرورت وقتی. سپس با مثال‌هایی مانند کتابت برای انسان، خسوف و حرکت انگشتان هنگام نوشتن، نسبت میان امکان، ضرورت و شرط محمول را بررسی می‌کند و نشان می‌دهد که چگونه برخی اوصاف در شرایط خاص به قضیه ضروریه تبدیل می‌شوند. در ادامه، پاسخ مرحوم آخوند ملاصدرا به اشکالِ بازگشت امکان اخص به ضرورت مطرح می‌شود و تفاوت جهت قضیه با علل خارجی توضیح داده می‌شود. بخش پایانی جلسه نیز به روش حکیمانه مرحوم علامه طباطبایی در سخن گفتن، احتیاط در اظهار نظر، و ضرورت تکیه بر یقین و مبانی برهانی در مسائل فکری و اعتقادی اختصاص دارد.

امکان اخص و تساوی طرفین در فلسفه اسلامی

توضیحات:

امکان اخص و معنای تساوی طرفین محور اصلی این جلسه از مباحث فلسفی آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی است. ایشان ابتدا تفاوت امکان اخص با امکان عام و امکان خاص را توضیح می‌دهد و بیان می‌کند که در امکان اخص، محمول نه ضرورت ذاتی دارد، نه ضرورت وصفی و نه ضرورت وقتی. سپس با مثال‌هایی مانند کتابت برای انسان، خسوف و حرکت انگشتان هنگام نوشتن، نسبت میان امکان، ضرورت و شرط محمول را بررسی می‌کند و نشان می‌دهد که چگونه برخی اوصاف در شرایط خاص به قضیه ضروریه تبدیل می‌شوند. در ادامه، پاسخ مرحوم آخوند ملاصدرا به اشکالِ بازگشت امکان اخص به ضرورت مطرح می‌شود و تفاوت جهت قضیه با علل خارجی توضیح داده می‌شود. بخش پایانی جلسه نیز به روش حکیمانه مرحوم علامه طباطبایی در سخن گفتن، احتیاط در اظهار نظر، و ضرورت تکیه بر یقین و مبانی برهانی در مسائل فکری و اعتقادی اختصاص دارد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

امکان اخص و تساوی طرفین در فلسفه اسلامی

9
  • لزوم عمل براساس مبانی فکری و یقینی بزرگان

  • چندى پیش من در مورد یك مطلب با یك نفر صحبت مى‌كردم و آن شخص می‌گفت: «شاید این‌طور باشد!» بنده هم گفتم: شما با «شاید» مى‌خواهید یك مطلب را ثابت كنید؟! خودت داری می گویی: شاید! من مى‌گویم: قضیّه چیست؟ تو مى‌گویى: شاید؟! خب من هم مى‌گویم: شاید، پس من هم با شما در «شاید» شریك هستم، من هم می‌گویم: ‌«شاید ...». اما اگر ما بخواهیم قضیّه را به امكان خاص برگردانیم، شاید در آن طرفش هم هست! اگر این طرف باشد پس نگو شاید بلکه بگو: بالضّرورة. تو كه نمى‌گویی: بالضّرورة، تو مى‌گویی: شاید این‌طور باشد! «شاید» دوطرف دارد، یک طرفش هم آن طرف است! مى‌بینید كه با شاید نمى‌شود با مردم طرف شد. همیشه انسان باید با مردم كه صحبت مى‌كند جهت قضیّه ضرورى باشد، باید تفكّر این‌طور باشد. یا اگر «شاید» هست، بگویید كه مسئله احتمالى است. نه‌اینكه در نظر خودتان قضیۀ شایدی هست اما در میان مردم قضایا را قضایاى ضروریّه جلوه بدهید! چرا این‌طور است؟ به‌جهت اینكه ما عهده‌دار هدایت و إضلال مردم نیستیم. آیا خدا به شما گفته که هدایت آنها به‌دست شما است؟‌! به‌مقدارى كه فهم داریم و فهم دارید، بایستى که با همان مقدار با مردم صحبت كنیم، بقیه‌اش به ما چه مربوط است؟! ربطى به ما ندارد! هر كسى خودش مى‌داند و خداى خودش! خداوند باید نور هدایت را در سرش بیندازد، به من چه مربوط است؟! من چرا از حیطۀ خودم پا را فراتر بگذارم؟! چرا من تخطّى كنم؟! دیگرى گمراه مى‌شود خب بشود، چه ربطى به بنده دارد؟! من در آن حیطه‌اى كه علم دارم، و اضافۀ بر آن علم، تكلیف هم داشته باشم [حرف می‌زنم]! این تازه دو قضیه است: یك‌وقت انسان علم دارد، اما «ما كلُّ ما یُعلَمُ أن یُقالَ».1 این مقام، مقام علم است. یك مقام، مقام تكلیف است، حالا این علمى كه داری آیا مكلّف هم هستی یا نیستی؟! ما علم نداریم اما احساس تكلیف مى‌كنیم! علمش را نداریم سراغ تكلیف مى‌رویم! لذا در یك جا مسئله به بن‌بست مى‌رسد. اگر از اول طور دیگری با مسائل برخورد كردیم هیچ‌گاه به بن‌بست نمى‌رسیم. اصلاً امكان ندارد یك شخص از اول با مسائل برهانی برخورد كند و بعد به بن‌بست برسد! این امکان ندارد! اگر رسید بدانید در مقدماتش اشتباه كرده، در مقدمات و تنظیم آنها اشتباه کرده است.

    1. . مختصر البصائر، ص 494؛ بحار الأنوار، ج ‌53، ص 115:
      «فقد رویَ فی الحَدیثِ عنهم علیه‌السلام:‌ ”ما كُلُّ‌ ما یُعلَمُ‌ یُقالُ و لا كُلُّ ما یُقالُ حانَ وَقتُه و لا كُلُّ ما حانَ وَقتُهُ حَضَرَ أهلُهُ“.»
      ترجمۀ: «در حدیثی از ائمه علیهم السلام روایت شده: این‌طور نیست که هرچه دانسته شود گفته شود و این‌طور نیست که هرچه گفته شده وقتش رسیده باشد و این‌طور نیست که هرچه وقتش فرا رسیده باشد اهلش گرد آمده باشند.» (محقق)
/ 0