
امکان اخص و نسبت آن با ضرورت در فلسفه
بررسی شرط محمول و تساوی طرفین در قضایا
امکان اخص و نسبت آن با ضرورتِ شرط محمول محور اصلی این جلسه از مباحث فلسفی آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی است. ایشان ابتدا توضیح میدهد که امکان اخص در برابر ضرورتهای ذاتی، وصفی و وقتی قرار میگیرد و به اوصافی مربوط است که هیچ الزام و اولویتی برای تحقق آنها بر موضوع وجود ندارد؛ مانند کتابت برای انسان. سپس اشکالِ بازگشت امکان اخص به ضرورت، در فرضِ لحاظ موضوع بهشرط محمول، بررسی میشود و تفاوت میان نگاه ماهوی و نگاه وجودی به قضیه توضیح داده میشود. در ادامه، فرق میان امکان عام، امکان خاص و امکان اخص از جهت شمول و مصداق تبیین میگردد و روشن میشود که امکان اخص در حقیقت نوع مستقلی از امکان خاص نیست، بلکه مصداقی محدودتر از آن است. نتیجه بحث، روشنشدن دقیق جایگاه امکان در قضایای منطقی و فلسفی و تفاوت آن با ضرورت و امتناع است.
امکان اخص و نسبت آن با ضرورت در فلسفه
1درس یکصد و هفتادم
معانی امکان (4)
أعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
امکان در مقابل ضروریات ذاتیه و وصفیه و وقتیه
ثم قد یُستعمَلُ و یُرادُ به ما یُقابِلُ جمیعَ الضروراتِ ذاتیةً كانت أو وصفیةً أو وقتیةً و هو أحقُّ باسمِ الإمكانِ مِن المعنیینِ السابقینِ لأنّ هذا المعنى مِن الممكنِ أقربُ إلىٰ حالِ الوسطِ بینَ طرفَی الإیجابِ و السلبِ كالكتابةِ للإنسانِ لتساوی نسبةِ الطبیعةِ الإنسانیةِ إلى وجودِها و عدمِها له و الضرورةُ بشرطِ المحمولِ و إن كانت مقابلةَ هذا الإمكانِ بالاعتبارِ فربّما یُشارِكُه فی المادةِ.
«[سپس میگوییم: گاهی استعمال میشود و مراد آن چیزی است که مقابل جمیع ضرورات قرار میگیرد؛ حالا یا] ضرورت ذاتیه باشد درصورتىكه وصف از ذات یا لوازم ذات براى موضوع باشد، یا وصفیه باشد درصورتیكه محمول بهشرط وصف محقق است مثل حركت براى اصابع در صورت كتابت، یا وقتیه باشد مثل خسوف و... . این نوع از امكان در اینكه حقیقت و مفهوم امكان را بیشتر واجد است، از آن دو معناى قبلى اولویت دارد به اسم امكان، بهخاطر اینکه این معنی أقرب به حال وسط بین دو طرف ایجاب و سلب است، یعنى هیچگونه اولویتى نسبت به سلب و هیچگونه اولویتی نسبت به ایجاب براى حمل محمول بر موضوع وجود ندارد، مانند كتابت براى انسان. چون طبیعت انسانیت نسبتش به وجود كتابت و عدم كتابت براى انسان مساوى است. و ضرورت بهشرط وجود محمول اگرچه مقابل این امكان است اعتباراً و چهبسا در ماده هم شریك است.»
اینكه موضوع بهشرط محمول در آنجا مورد لحاظ قرار مىگیرد مثل اینكه بگوییم: ”زیدٌ كاتبٌ بالإمكان“، زیدِ بهشرط کتابت، در اینجا كتابت را بالامکان براى زید حمل مىكنیم. اگر كسى بگوید: با این امكان هم در اینجا بهشرط محمول مىسازد پس چطور شما در اینجا مىگویید: این امكان در مقابل ضرورت وجود دارد و ضرورت مقابل اوست؟! ایشان اینطور مىفرمایند که ضرورت بهشرط وجود محمول اگرچه مقابل این امكان است اعتباراً و چهبسا در ماده هم شریك است. مىگوییم: ”زیدٌ كاتبٌ بالإمكان“، یعنى زیدى كه در حال كتابت است، وقتى آن زید را لحاظ مىكنید امكان براى او ثابت است، درحالتى كه ما مىدانیم این حمل كتابت براى زید ضرورت دارد درحالیکه ما آن زید را بشرط كتابت مورد لحاظ قرار مىدهیم، ایشان مىفرمایند كه این منافاتى با امكان بودن این ماده در قضایاى خارجى ندارد، به جهت اینكه ما خود وصف را باید لحاظ بكنیم ولى این اعتبار موضوع، بهشرط محمول و بهشرط وجود، یك مسئلهاى است كه در هر قضیهاى همینطور است. در هر قضیهاى شما یا مىتوانید موضوع را بهشرط وجود محمول لحاظ كنید و یا موضوع را بهشرط عدم محمول لحاظ بكنید كه حكم امتناع به او مىشود. این غیر از این است كه ما صرف ذات موضوع را مد نظر قرار بدهیم و آن وصفى را كه هیچگونه الزامى براى ترتبش بر موضوع ندارد، آن وصف را بر موضوع حمل كنیم. پس منظور ما در قضایاى امكان أخص، خود لحاظ ذات موضوع است نه بهشرط محمول بودن. خب مسلم است وقتى موضوع، بهشرط محمول باشد، آن صفت دیگر براى او امكان ندارد بلكه براى او ضرورت دارد چون خود شما موضوع را در نظر گرفتهاید.
