اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

امکان استقبالی و نسبت آن با ضرورت وجود و عدم

بررسی اشکال صدرالمتألهین به امکان استقبالی

0
اسفار
اسفار

امکان استقبالی محور اصلی این جلسه از درس‌های فلسفی آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی است. در این بحث، معنای چهارم امکان توضیح داده می‌شود؛ امکانی که ناظر به تحقق یا عدم تحقق یک وصف در آینده است. استاد ابتدا دیدگاه منطقیین را دربارهٔ امکان استقبالی شرح می‌دهد و توضیح می‌دهد که چرا برخی، تحقق فعلیِ موضوع یا محمول را با امکان آینده ناسازگار دانسته‌اند. سپس اشکال صدرالمتألهین بر این دیدگاه بررسی می‌شود؛ اشکالی که بر اساس ضرورت وجود و عدم در سلسلهٔ علل شکل می‌گیرد. در ادامه، تفاوت میان ظرف اتصاف و زمان فعلیِ حکم تبیین می‌شود و با مثال‌هایی مانند بلوغ، کتابت و اوصاف زائل‌شدنی، حدود امکان استقبالی روشن می‌گردد. بخش پایانی جلسه نیز به رابطهٔ امکان، علیت، علم الهی و تفاوت علم یقینی با علوم ظنی انسان می‌پردازد و نشان می‌دهد که چگونه احاطهٔ به اسباب، موجب قطع و یقین می‌شود.

امکان استقبالی و نسبت آن با ضرورت وجود و عدم

2
  • بررسی اشکال مرحوم آخوند به شرط منطقیین در امکان استقبالی 

  • چون ایشان مى‌گویند كه شرط امكان استقبالى این است كه الآن موجود نباشد. وقتى كه الآن موجود نبود ما در آینده مترقب وجود او هستیم، حالت انتظار داریم. اشكال مرحوم آخوند به اینها این‌ است كه شما چطور اگر این موجود بود او را مضرّ براى جهت امكان مى‌دیدید و موجودیت را موجب تكیّف و اِتّجاه این قضیه به جهت ضرورت به‌حساب مى‌آوردید، همین‌طور الآن هم كه نیست، ضرورت عدم بر آن حاكم است، چون ما بر اساس ادراك و بینش فلسفى وقتى به قضیه نگاه كنیم متوجه مى‌شویم كه اگر چنانچه سلسلۀ علیت اقتضاى وجود كند، وجود خود موضوع یا وجود محمول براى موضوع ضرورت پیدا مى‌كند و اگر سلسلۀ علیّت اقتضاى عدم كند، عدم موضوع یا عدم محمول براى موضوع ضرورت پیدا مى‌كند. و از نمود خارج، ما كشف اقتضاى سلسۀ علیت را مى‌كنیم؛ یعنى اینكه در خارج الآن یك چیزى هست. خود نفس بودنش دلیل بر این است كه سلسلۀ علیت آن این است.

  • مثل اینكه بیایند و از یك شخص پیش شما تعریف كنند که ابروى كمانى دارد، بینى كذایى دارد، لب فلان دارد و چشمش كذا است و زلفش از یار است. بعد که او را بیاورند و به شما نشان بدهند و بگویند این است، مى‌گویید: عجب! این است؟! این که به بعضى از حیوانات اشبه است تا به انسان! حالا هرچه بگویند: نه این‌طور نیست! مى‌گویید: این وجودش حاكى است، دیگر این را داریم مى‌بینیم! این همین است كه وجود دارد و دیگر نیازى به توصیف ندارد! یا اینكه بگویند: این شخص در اجتهاد دست علامۀ حلى را از پشت بسته است، در فلسفه نام ملاصدرا را در جیب چپش گذاشته است، در عرفان محیی‌الدین را به آن طرفش چسبانده است، وقتى بیاید بالاخره مى‌نشیند نگاه مى‌كنید، می‌گویید: سلام علیكم، این مسئله چطور است؟ همین‌طور می‌ماند! عجب! آن مسئله چطور است؟ این چطور است؟ همین‌طور می‌ماند! عجب! حالا شما مدام از او تعریف بكن! وقتى كه وجود خود شى‌ء الآن براى انسان نمودش اقتضاى یك ملزوماتى را دارد، حالا شما هزارتا هم بار او كن، خب چه نتیجه‌اى براى مسئله دارد؟! گفت: «مُشك آن است كه خود ببوید!»1 حالا بنده مدام بگویم كه بنده چه كسى هستم! شما دوتا سؤال از من مى‌كنید، بنده مى‌مانم، معلوم مى‌شود که این خبرها نیست! این وجودى كه در خارج هست یا عدمى كه در خارج هست، تمام آن مسائلى كه پشت پرده هست همه را در یك فیلمى به ما نشان مى‌دهد، منتها چشم بصیرت مى‌خواهد نگاه كند. همین‌قدر كه زید در خارج وجود پیدا كرد و اولین گریۀ خود را که مى‌گویند نوزاد بعد از تولد می‌زند بزند، تمام این جریانات را شما مى‌توانید یكى‌یكى تحقیقى كنید؛ این الآن دیروز كجا بوده؟ پریروز كجا بوده؟ چه مسائلى اتفاق افتاده؟ سلسلۀ علیت، اقتضائات، شرایط، جوانب، همه را می‌بینید. این فقط یك گریه كرد كارى دیگر نكرد، ولى در این گریه هزاران سلسله همین طور دست‌ به ‌دست هم پیوسته وجود دارد، منتها گوش عبرت‌بین مى‌خواهد که بنشیند و از یك قضیه شروع كند و مسائل را كشف كند. این ضرورت را مى‌گویند: ضرورة الوجود! یعنى وقتى كه یك حقیقت و یك پدیده‌اى در خارج تحقق پیدا كرد، لاجرم كاشف از سلسلۀ علیّت موجدۀ او خواهد بود. و همین‌طور اگر یك شیئى كه ترقّب وجود او را دارید و در خارج وجود پیدا نكرد، شما باید در او دقت کنید و ببینید چرا وجود پیدا نكرده است؟! چه سلسلۀ علیتى در اینجا بوده است؟! چه عدم العلیة‌ى در اینجا بوده كه اینها مقتضاى امتناع وجود بودند و اینها موجب شدند كه در اینجا با توجه به این خصوصیت و این مصلحت و این مفسده و این شرایط، نباید این پدیده در خارج تحقق پیدا كند؟!

    1. گلستان سعدی، باب هشتم، حکمت 54: «مُشک آن است که ببوید نه آن که عطار بگوید.»