
امکان استقبالی و نسبت آن با ضرورت وجود و عدم
بررسی اشکال صدرالمتألهین به امکان استقبالی
امکان استقبالی محور اصلی این جلسه از درسهای فلسفی آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی است. در این بحث، معنای چهارم امکان توضیح داده میشود؛ امکانی که ناظر به تحقق یا عدم تحقق یک وصف در آینده است. استاد ابتدا دیدگاه منطقیین را دربارهٔ امکان استقبالی شرح میدهد و توضیح میدهد که چرا برخی، تحقق فعلیِ موضوع یا محمول را با امکان آینده ناسازگار دانستهاند. سپس اشکال صدرالمتألهین بر این دیدگاه بررسی میشود؛ اشکالی که بر اساس ضرورت وجود و عدم در سلسلهٔ علل شکل میگیرد. در ادامه، تفاوت میان ظرف اتصاف و زمان فعلیِ حکم تبیین میشود و با مثالهایی مانند بلوغ، کتابت و اوصاف زائلشدنی، حدود امکان استقبالی روشن میگردد. بخش پایانی جلسه نیز به رابطهٔ امکان، علیت، علم الهی و تفاوت علم یقینی با علوم ظنی انسان میپردازد و نشان میدهد که چگونه احاطهٔ به اسباب، موجب قطع و یقین میشود.
امکان استقبالی و نسبت آن با ضرورت وجود و عدم
1درس یکصد و هفتاد و یکم
معانی امکان (5)
أعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
معنای چهارم امکان: امکان استقبالی
و قد یُطلقُ الإمكانُ علىٰ معنًى رابعٍ و هو ما بحسبِ حالِ الشیءِ مِن إیجابٍ أو سلبٍ فی الاستقبالِ و هو الإمكانُ الاستقبالیُ لكونِ ما یُنسَبُ إلَى الماضی و الحالِ مِن الأمورِ إمّا موجودًا أو معدومًا فالضرورةُ قد أخرَجَه مِن حاقِّ الوسطِ إلىٰ أحدِ الطرفینِ و لذلك اعتَبَرَه فرقةٌ مِن المنطقیینَ لأنّ الباقی علَى الإمكانِ الصرفِ لیس إلا المنسوبَ إلَى الاستقبالِ مِن الممكناتِ التی یُجهَلُ حالُها و مَن اشَتَرَطَ منهم فی هذا أن یكونَ معدومًا فی الحالِ فقد غُفِلَ عن أنّ حُسبانَه أنّ جَعلَه موجودًا قد أخرَجَه إلىٰ ضرورةِ الوجودِ آتٍ مثله هاهنا إذ فَرضُ العدمِ الحالی أیضًا یخرُجُه إلىٰ ضرورةِ العدم.
«و گاهى امكان را اطلاق مىكنند بر معناى چهارمى كه اسمش را امكان استقبالى مىگذارند. و امكان استقبالى عبارت از آن وصفى است كه بهحسب حال شىء آورده مىشود، عبارت از آن جهتی است که بهحسب حال شیء آورده میشود؛ فرقى نمىكند ایجاب باشد یا سلب در استقبال باشد. (یعنى نظر به حال فعلى او ندارند، بلكه نظر به حال استقبالى او دارند كه بعداً برایش محقق مىشود.) چرا این را امكان استقبالى مىگویند و نظر به حال تحقق یك موضوع به یك وصف در استقبال دارند؟ چون قضایایى كه به ماضى نسبت داده مىشود، آن امورى كه به ماضى یا حال نسبت داده مىشود، یا موجود هستند یا معدوم. (اگر بگوییم: «زیدٌ كاتبٌ» و منظور «زیدٌ كاتبٌ» در دیروز باشد، بالاخره یا دیروز كتابت براى او موجود بوده، پس زیدٌ كاتبٌ بالفعل، زیدٌ كاتبٌ بالضرورة یا برای او معدوم بوده، پس زیدٌ ممتنع الكتابة بالأمس، یا در زمان حال هم مسئله همینطور بوده است. در زمان حال، آن امور یا موجود هستند یا معدوم هستند، حالت انتظاری دیگر وجود ندارد كه ما بهخاطر آن جهت یك محمولى را بر یك موضوعى حمل كنیم. پس مطلب از حاقّ وسط به ضرورت وجود و یا ضرورت عدم برمىگردد.) ضرورت خارج مىكند و برمیگرداند مایُنسب را به یكى از دو طرف وجود و عدم. (ولى براى استقبال، حالت انتظار وجود دارد و ما نمىتوانیم حكم به ضرورت أحد الطرفین بكنیم تا وقتی كه آن مستقبل انجام نشده، یعنى زمانش نرسیده باشد.) و بهخاطر این جهت که حالت انتظار هست و ما نمىتوانیم ضرورت أحد الطرفین را بر این بار كنیم، یكعده از منطقیین آمدهاند و این امكان استقبالى را جعل كردهاند. چون باقى از ماضى و حال، بر امكان صرف مىماند. آن باقى كه بر امكان صرف هست فقط همان است كه به استقبال نسبت داده مىشود؛ والا بر ماضى و حال، یا ضرورتِ وجود ثابت است و یا ضرورت عدم. (بالاخره هم ماضى گذشته و خبر داریم که بوده یا نبوده و هم حال را الآن داریم مىبینیم، بالأخره یا هست یا نیست. اگر نیست پس الآن عدم بر آن حاكم است و اگر هست وجود برایش ثابت است، دیگر حالت انتظارى معنی ندارد كه باشد. اشكالى كه ایشان بر این افراد مىگیرد این است:) كسی كه شرط كرده از اینها که معدوم فىالحال باید باشد، یعنى الآن این امر نباید محقق باشد، الآن این موضوع نباید محقق باشد یا الآن این محمول براى موضوع نباید محقق باشد، ایشان متوجه این مسئله نشده است. اینکه ایشان اینطور مسئله را گمان بردند كه آن را موجود بگیرند، این موجود گرفتن، او را به ضرورت وجود خارج مىكند. این مسئله در موردی كه الآن این محمول براى این موضوع نیست این هم مىآید، منتها در اینجا ضرورت عدم مىآید.»
