
امکان استعدادی؛ آمادگی ماده برای پذیرش صورت و کمال
بررسی حقیقت امکان استعدادی، تشکیکی بودن آن و توسعه مفهوم استعداد به مجردات
استعدادی به معنای آمادگی و تهیؤ ماده برای پذیرش صورتها و اعراض جدید است؛ امری که برخلاف معانی پیشین امکان، صرفاً یک مفهوم انتزاعی ذهنی نیست بلکه دارای تحقق خارجی است. استاد با مثالهایی همچون نطفه، تخممرغ و مواد طبیعی، نشان میدهد که استعداد اشیا برای وصول به فعلیت دارای مراتب شدت و ضعف بوده و ازاینرو امکان استعدادی حقیقتی تشکیکی است. همچنین توضیح داده میشود که هرچه ماده به حصول صورت نزدیکتر باشد، اطلاق امکان استعدادی بر آن روشنتر خواهد بود و با افزایش فاصله و وسائط، این اطلاق ضعیفتر میشود. در بخش دیگری از درس، دیدگاه رایج فلاسفه درباره اختصاص امکان استعدادی به ماده مورد نقد قرار میگیرد و استاد با توسعه این مفهوم، امکان استعدادی را در مراتب تجرد، نفس ناطقه و حرکت تکاملی موجودات نیز جاری میداند. سپس تفاوت امکان استعدادی با سایر معانی امکان بررسی شده و تبیین میشود که این نوع امکان از سنخ جهات منطقی نیست، بلکه وصفی واقعی و خارجی است که میتواند بهعنوان محمول یا جزئی از محمول در قضایا مورد استفاده قرار گیرد. در پایان نیز نسبت میان استعداد، فعلیت، نقص و کمال در چارچوب حکمت متعالیه مورد تحلیل قرار میگیرد.
امکان استعدادی؛ آمادگی ماده برای پذیرش صورت و کمال
5آنطور كه ما در فلسفه مىگوییم، این است كه نسبت ماده بهواسطۀ استعدادش به شیئى كه بعداً براى آن ماده حاصل مىشود، نسبت نقص به تمام است. (ماده در رسیدن به یك صورت ناقص است، وقتی كه به آن صورت رسید تام میشود و تمام میشود.) [همانطور که بهزودی در جایگاه خودش توضیح داده خواهد شد اگر خداوند بلندمرتبه بخواهد.] و
این امكان از جهات نیست كه جهات انتزاعى باشد، بلكه یا محمول است یا جزء محمول است، به جهت اینكه این یك امر خارجى است و در خارج هست.»
مىگوییم: «هذا الشىءُ ممكنٌ»، اینكه مىگوییم: «هذا الشىءُ عن نطفةٍ ممكنٌ للانسانیّةِ» ما درواقع داریم در این قضیهمان به یك امر خارجى اشاره مىكنیم، نه به یک امر انتزاعی. امر انتزاعى را در اینجا انتزاع نمیكنیم. یعنى ما در اینجا نیامدیم به یك قضیه جهت بدهیم. یكوقت مىگوییم: «زیدٌ كاتبٌ»، زید هست و كتابت هم در خارج هست، منتها ما مىخواهیم به نسبت زید با كتابت جهت بدهیم، این زید با كتابت بالإمكان است، بالضرورة است، بالإمتناع است. خود موضوع هست، محمول هم در خارج هست، ما در اینجا تكلیف جهت را تعیین مىكنیم که این جهت در اینجا چه است. این جهت میشود جهت انتزاعى. ولى یکوقت ما در خارج مثل كتابت خودمان، مىگوییم: «هذا الشیء ممكنُ الإنسانیّةِ»، «هذه النطفةُ ممکنةُ الإنسانیةِ» یعنى ما مىخواهیم در خارج یك وصفى را بر این حمل كنیم، یك امرى را در خارج به این بسپاریم، همانطور كه كتابت را به زید مىسپاریم، همانطور كه قیام و جلوس را به زید مىسپاریم و حمل مىكنیم، این امكان و تهیّؤ او را هم مىخواهیم بگوییم: وجود خارجى دارد، خیال نكنید كه این وجود خارجى ندارد. این نطفه، تهیّؤاش وجود خارجى دارد، این آهن و حدید وجود خارجى ندارد. پس دیگر در اینجا این امكان، محمول واقع مىشود یا جزء المحمول براى موضوع قرار میگیرد. دیگر این امكان در اینجا از جهت بودن و انتزاعى بودن و عدم تحصل خارجى بیرون مىآید، مثل موضوعات دیگر و محمولات دیگر و جزء المحمول یا جزء الموضوعات دیگر در اینجا قرار میگیرد.
