اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

تقسیم مواد ثلاث به واجب، ممتنع و ممکن بالقیاس به غیر

نقد امکان بالغیر و امکان بالقیاس الی الغیر

0
اسفار
اسفار

تقسیم مواد ثلاث به واجب، ممتنع و ممکن بالقیاس به غیر محور اصلی این جلسه است. آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی ابتدا تقسیم مشهور ماهیات به واجب بالذات، ممتنع بالذات و ممکن بالذات را مرور می‌کند و سپس همین مفاهیم را در نسبت با غیر و در قیاس با غیر بررسی می‌نماید. در ادامه معنای وجوب بالغیر، امتناع بالغیر، وجوب بالقیاس الی الغیر و امتناع بالقیاس الی الغیر با تکیه بر رابطه علت و معلول و نیز مسئله تضاد و تناقض توضیح داده می‌شود. بخش مهم بحث به امکان بالقیاس الی الغیر اختصاص دارد؛ جایی که دیدگاه رایج فلاسفه مطرح و سپس نقد می‌شود. استاد با تحلیل نسبت ماهیت و وجود و تبیین جایگاه امکان ذاتی، استدلال می‌کند که امکان بالغیر و امکان بالقیاس الی الغیر از تقسیم مواد ثلاث خارج هستند و در نهایت به وجوب یا امتناع بازمی‌گردند.

تقسیم مواد ثلاث به واجب، ممتنع و ممکن بالقیاس به غیر

7
  • حالا اگر گفتیم که شاید منظور آقایان در این قضیۀ امکان بالقیاس الی الغیر، مسئله خود ماهیت است صرف نظر از وجود و عدم، این‌طور مسئله را بحث کردیم که ماهیت زید در ارتباط با ماهیت عمرو در اینجا امکان بالقیاس الی الغیر دارد، وجود خارجی ندارد، یعنی زید می‌خواهد در خارج باشد یا نباشد، ما می‌گوییم که آیا بین وجود زید و وجود عمرو دعوا هست یا بین این دوتا آشتی هست؟ هنوز هیچ کدام هم نیستند! هنوز هیچ‌کدام پا به عرصۀ وجود نگذاشته‌اند! آیا بین آنها تنازع در بقاء است یا توافق در بقاء است؟ بین این دوتا چه حکمی در اینجا حاکم است؟ این زید و عمروی که با همدیگر لحاظ می‌شوند و هردو هم وجود ندارند و 10 سال دیگر می‌خواهند وجود پیدا بکنند، ارتباط بین این دوتا چیست؟ یک امکان ذاتی دارند که مال خودشان است، یعنی زید فی‌حدنفسه صرف نظر از وجود و عدم این امکان ذاتی دارد، یعنی در ارتباط با وجود، در حمل وجود بر او ممکن بالذات است. حالا در ارتباط با آن می‌گوییم: این امکان بالقیاس الی الغیر است. آن که مزاحمتی با این ندارد، و از یک طرف وجود او هم برای این ضرورت ندارد، او که علت برای این نیست تا اینکه این امکان بالقیاس الی الغیر نباشد بلکه واجب بالغیر باشد، و از یک طرف وجود این هم برای او ضرورت ندارد، عدم این هم برای او ضرورت ندارد. یعنی ضرورت هیچکدام؛ نه ضرورت عدم است برای غیر و نه ضرورت وجود است. این امکان بالقیاس الی الغیر در اینجا ثابت می‌شود.

  • اگر این مطلب را آقایان بفرمایند، اشکالی که در اینجا وارد می‌شود این است که در امکان همیشه وجود مدنظر است برای اتصاف یک ماهیت به امکان و عدم امکان. یعنی همان‌طور که در بحث امروز ـ که نمی‌دانم می‌رسیم یا نه ـ مرحوم آخوند می‌خواهند ثابت کنند که ماهیت من حیث هی را اگر شما درنظر بگیرید، در اینجا هیچ وصفی را این ماهیت قبول نمی‌کند؛ مثلاً اگر ماهیت قرطاس را درنظر بگیرید، این قرطاس وصف بیاض را اقتضا نمی‌کند. آیا در قرطاس بیاضیت خوابیده است؟ بیاضیت و سوادیت و احمراریت در قرطاس نخوابیده است. پس همان‌طور که این قرطاس، اوصاف را فی‌حدنفسه اقتضا نمی‌کند، همین‌طور این قرطاس، وجود را و حتی عدم را فی‌حدنفسه اقتضا نمی‌کند. یعنی یک ماهیتی را که شما مد‌نظر قرار بدهید، این ماهیت در ذاتش وجود نخوابیده، کما اینکه این‌همه ماهیات معدومه داریم. و همین‌طور در ذات ماهیت عدم نخوابیده، که صرف اینکه شما یک ماهیت را درنظر بگیرید، عدم آن به نظرتان بیاید؛ نه‌خیر، خود او در نظر می‌آید. اصلاً واقعاً همین‌طور است دیگر! وقتی که شما یک ماهیت را تصور می‌کنید اصلاً کاری به وجود و عدم او ندارید، بعد صحبت در این می‌کنید که آیا این ماهیت هست یا نه؟ آیا در خارج هست یا نه؟ به وجود و به عدم او اصلاً توجهی نمی‌شود. و این قضیه در همۀ مسائل ذهنیه هست.