
تساوق وجوب با ذات واجب الوجود و نقد ماهیتانگاری حق تعالی
بررسی نسبت وجوب، وجود و لوازم ذاتی در فلسفه
تساوق وجوب با ذات واجب الوجود محور اصلی این جلسه است. آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی ابتدا به بحث جلسات گذشته بازمیگردند و این دیدگاه را بررسی میکنند که ماهیت در مرتبه ذات خود نه وجوب را اقتضا میکند، نه امکان و نه امتناع را. سپس میان دو مقام تفکیک میکنند: یکی بررسی ماهیت از جهت وجود خارجی و دیگری بررسی ماهیت در مرتبه ذات و حقیقت خود. در ادامه با مثالهایی مانند اربعه و زوجیت، انسان و لوازم ذاتی آن، نشان میدهند که برخی لوازم از متن حقیقت ماهیت جداشدنی نیستند و حمل آنها بر موضوع، حملی ضروری است. بر همین اساس، دیدگاه صدرالمتألهین درباره واجب تعالی مورد نقد قرار میگیرد و استدلال میشود که اگر حقیقت واجب بهدرستی تصور شود، وجوب از آن انفکاکپذیر نیست. در پایان نیز با طرح مبنای مشهور حکمت متعالیه مبنی بر نداشتن ماهیت برای واجب الوجود، جایگاه حقیقی بحث روشن میشود و نسبت وجود و وجوب در ذات حق تعالی تبیین میگردد.
تساوق وجوب با ذات واجب الوجود و نقد ماهیتانگاری حق تعالی
1درس یکصد و هفتاد و نهم
تساوق وجوب با ماهیت واجب تعالی
أعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
بحث در این بود که ماهیت در مقام تقرّر ذاتی خودش هیچ کدام از این سه جهت و سه ماده را اقتضا نمیکند؛ نه وجوب و نه امتناع و نه امکان را. بعد بحثی را که ایشان مطرح کردند راجع به وجود باری تعالی بود که در آنجا گفتیم: وجود مساوق با وجوب است، و در آنجا ضرورت بالذات و وجوب بالذات قائم است. و آن مطلبی را که ایشان گفتند در تعارض افتاد.
تصور امکان ذاتی بهلحاظ وجود خارجی ماهیت
جوابی که مرحوم آخوند میدهند این است که در خود ماهیت حق تعالی هم مسئله به همین کیفیت است؛ یعنی نفس تصور ماهیت حق، نفس آن در ذاتش و در مرتبهاش وجوب نیست بلکه بهلحاظ سایر جوانب و بهلحاظ تحقق خارجی، ما این وجوب را بر آن حمل میکنیم. یعنی ماهیت حق بهلحاظ وجود خارجی که دارد و بهلحاظ بساطتی که دارد و بهلحاظ استغنائش از غیر، در اینجا مصحّح حمل ضرورت بالذات و وجوب بالذات خواهد بود، والا نیاز به برهان و اقامۀ برهان و امثالذلک نداشتیم.
مسئلهای که دیروز به نظر رسید، عرض شد که مسئلۀ عدم اقتضای ماهیت در مقام ذاتْ هیچکدام از مواد ثلاث را، این یک مسئلهای است و مسئلۀ ادراک خود ماهیت در مقامش مسئلةٌ أخریٰ. یعنی یک ماهیت را شما در مقام ذات تصور کنید، این ماهیت ـ همانطور که اشتباهی در اینجا شده ـ [نسبت به مواد ثلاث لا اقتضاء است]، مثل اینکه راجع به اربعه میگویند: وقتی که ما خود ماهیت اربعه را تصور میکنیم، زوجیتی را نمیفهمیم بلکه بهلحاظ ثانی و به [التفات] نظر به اربعه لوازم ذات را حمل میکنیم، پس خود ماهیت در مقام ذاتش لا اقتضاء است.
عرض شد که این مسئله با آنچه ما درصددش هستیم متفاوت است و آن این است که مواد ثلاث یکوقت بهلحاظ وجود خارجی مورد نظر قرار میگیرد، اما یکوقت خود این مواد ثلاث و جهات ثلاث بهلحاظ نفس مرتبه مورد نظر قرار میگیرد. اگر بهلحاظ وجود خارجی مورد نظر قرار بگیرد، دراینصورت همانطور که بر خود این مواد ثلاث، امکان بار میشود، بر خود وجود لوازم هم امکان بار میشود. یعنی وقتی که به اربعه بهلحاظ وجود خارجی نگاه بکنیم، در اینجا امکان ذاتی بر اربعه حمل میشود، یعنی الأربعةُ ممکنةٌ بالذات بلحاظِ وجودِ الخارجی. یعنی اگر بخواهد در خارج وجود پیدا کند، این وجود برای اربعه ضرورت ندارد؛ شما چهارتا سیب را بگذارید این اربعه در اینجا وجود پیدا کرده و اگر سهتا سیب بگذارید اربعه در اینجا وجود پیدا نکرده است. خب همانطور که خود وجود خارجی بهلحاظ وجود خارجی در اینجا امکان ذاتی بر اربعه حمل میشود، والا خود اربعه فیحدنفسه امکان ذاتی برنمیدارد؛ نه امکان ذاتی و نه وجوب و نه امتناع. اربعه، اربعه است، چهارتا است، نهاینکه أربعه ممکنٌ یا أربعه واجبٌ، نه، هیچ کدام از اینها نیست. همینطور زوجیت که از لوازم اربعه است، بهلحاظ وجود خارجی آن هم ممکن بالذات است، بهجهت اینکه تا اربعه نباشد آن زوجیتِ مترتبۀ بر اربعه تحقق نخواهد داشت. بله، اگر اربعه در خارج محقق بشود، این زوجیت واجب بالغیر میشود بهواسطۀ اقتضای ذاتی؛ یعنی چون اربعه اقتضای ذاتی میکند، اقتضای ذاتی علت در معلول است که موجب وجود اربعه در خارج است، اما خود اربعه فیحدنفسه ممکن بالذات است. پس در اینجا این جهات ثلاث وجوب و امکان و امتناع بر اربعه بهلحاظ وجود خارجی است. و وقتی وجود خارجی لحاظ شد قطعاً امکان ذاتی بر اربعه بار و حمل میشود نه چیز دیگر.
