
تساوق وجوب با ذات واجب الوجود و نقد ماهیتانگاری حق تعالی
بررسی نسبت وجوب، وجود و لوازم ذاتی در فلسفه
تساوق وجوب با ذات واجب الوجود محور اصلی این جلسه است. آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی ابتدا به بحث جلسات گذشته بازمیگردند و این دیدگاه را بررسی میکنند که ماهیت در مرتبه ذات خود نه وجوب را اقتضا میکند، نه امکان و نه امتناع را. سپس میان دو مقام تفکیک میکنند: یکی بررسی ماهیت از جهت وجود خارجی و دیگری بررسی ماهیت در مرتبه ذات و حقیقت خود. در ادامه با مثالهایی مانند اربعه و زوجیت، انسان و لوازم ذاتی آن، نشان میدهند که برخی لوازم از متن حقیقت ماهیت جداشدنی نیستند و حمل آنها بر موضوع، حملی ضروری است. بر همین اساس، دیدگاه صدرالمتألهین درباره واجب تعالی مورد نقد قرار میگیرد و استدلال میشود که اگر حقیقت واجب بهدرستی تصور شود، وجوب از آن انفکاکپذیر نیست. در پایان نیز با طرح مبنای مشهور حکمت متعالیه مبنی بر نداشتن ماهیت برای واجب الوجود، جایگاه حقیقی بحث روشن میشود و نسبت وجود و وجوب در ذات حق تعالی تبیین میگردد.
تساوق وجوب با ذات واجب الوجود و نقد ماهیتانگاری حق تعالی
2یکوقت ما این جهات ثلاث را بهخاطر نفس خود آن مرتبۀ ماهیت در نظر میگیریم نه بهلحاظ وجود، یعنی میگوییم: این اربعه فیحدنفسه خودش بهتنهایی کاری به وجود خارجی نداریم، خود اربعه فیحدنفسه در حمل خودش بر خودش آیا ضرورت دارد یا ممکن است یا ممتنع است؟ میگوییم: ضرورت دارد. هر چیزی، هر ماهیتی در حمل نفس آن ماهیت بر خودش ضرورت دارد دیگر. اگر ضرورت نداشت شما آن را موضوع برای حمل محمول قرار نمیدادید، در اینصورت بین همۀ مفاهیم اتحاد بود. پس اینکه شما یک مفهومی را از سایر مفاهیم دیگر جدا میکنید و موضوع برای قضیه قرار میدهید، بهخاطر همان ضرورت حمل نفس او بر نفس او است. یعنی وقتی که شما میگویید: کتاب، هر چیزی که در داخل محدودۀ این ماهیت است داخل کردهاید و هر چیزی که خارج از محدودۀ این ماهیت است خارج کردهاید، همین معنی معنای ضرورت ذاتیه است. یعنی ذات خود شیء برای خود شیء ضرورت دارد تصوراً و تصدیقاً، در هر دو، هم در تصور و هم در تصدیق. یعنی وقتی که میگوییم: الإنسانُ انسانٌ یا الإنسانُ حیوانٌ و ناطقٌ در آنجا حمل حیوان و ناطق بهصورت تصدیق برای آن انسان ضرورت دارد. حالا در این مرتبه که مرتبۀ خود این ماهیت باشد، در آنجا ما باید ببینیم که این ماهیت، این اربعه یا این زوجیت برای اربعه و لوازم ذات در اینجا برای آنها ضرورت دارد نهاینکه ممکن است. و تصور این ماهیت در مرتبۀ ذات خودش، تصور ماهیت اگر تصور صحیحی باشد، لوازم این ماهیت هم بر آن حمل خواهد شد.
تساوق نفس ماهیت واجب الوجود با وجوب
لذا در مسئلۀ مفهوم واجب الوجود در وجود، این ماهیت واجب، خود این ماهیت واجب فیحدنفسه، نه این است که اقتضای امکان میکند بلکه این اقتضای وجوب را میکند. چون شما همینکه وجود حق تعالی را مد نظر قرار میدهید، ماهیتی است که این ماهیتش عین وجود است، و این یک ماهیتی است که قائم بالذات است، قیوم بالذات است، نیازی به غیر ندارد، با تصور همۀ اینها [وجوب را اقتضا میکند.] ما وقتی که ماهیتی را درنظر میگیریم همۀ حدودش را درنظر میگیریم. نمیشود که شما بگویید: یک مفهوم بالاجمال را در نظر بگیرید، آن مفهوم بالاجمال میشود واجب الوجوب اما همینکه نظر به وجود خارجی میکنید، سایر جهاتش را مدنظر قرار بدهید؛ خب این که نشد تصور ماهیت! تصور ماهیت با جمیع لحاظش، یعنی ماهیتی که دارای این خصوصیت است، این ماهیت اقتضای وجوب میکند در ذاتش. بنابراین نفس این ماهیت در مرتبۀ ذات خودش، نفس ماهیت مساوق با وجوب است نهاینکه جدای از وجوب است. این مربوط میشود به خود این ماهیت.
