اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

تساوق وجوب با ذات واجب الوجود و نقد ماهیت‌انگاری حق تعالی

بررسی نسبت وجوب، وجود و لوازم ذاتی در فلسفه

0
اسفار
اسفار

تساوق وجوب با ذات واجب الوجود محور اصلی این جلسه است. آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی ابتدا به بحث جلسات گذشته بازمی‌گردند و این دیدگاه را بررسی می‌کنند که ماهیت در مرتبه ذات خود نه وجوب را اقتضا می‌کند، نه امکان و نه امتناع را. سپس میان دو مقام تفکیک می‌کنند: یکی بررسی ماهیت از جهت وجود خارجی و دیگری بررسی ماهیت در مرتبه ذات و حقیقت خود. در ادامه با مثال‌هایی مانند اربعه و زوجیت، انسان و لوازم ذاتی آن، نشان می‌دهند که برخی لوازم از متن حقیقت ماهیت جداشدنی نیستند و حمل آن‌ها بر موضوع، حملی ضروری است. بر همین اساس، دیدگاه صدرالمتألهین درباره واجب تعالی مورد نقد قرار می‌گیرد و استدلال می‌شود که اگر حقیقت واجب به‌درستی تصور شود، وجوب از آن انفکاک‌پذیر نیست. در پایان نیز با طرح مبنای مشهور حکمت متعالیه مبنی بر نداشتن ماهیت برای واجب الوجود، جایگاه حقیقی بحث روشن می‌شود و نسبت وجود و وجوب در ذات حق تعالی تبیین می‌گردد.

تساوق وجوب با ذات واجب الوجود و نقد ماهیت‌انگاری حق تعالی

4
  • تلمیذ: ما هم همین اشکال را داریم، ما هم می‌گوییم: لوازم ماهیت نمی‌شود. وقتی که می‌گویند: حیوان چیست؟ می‌گوییم: حساسٌ متحرکٌ بالإرادة، این حساسٌ متحرکٌ بالإرادة همان اجناس سابقش است، یعنی درحقیقت جزء ذاتی حیوان است، لازمۀ حیوان که نیست، ما بحث روی لوازم داریم. ولو روی لوازم ذاتی هم باشد، بحث روی لوازمی داریم که منفک از ملزوم است، مثلاً در خود امکان می‌گوییم که در ماهیت نخوابیده است.

  • استاد: ببینید ما یک لازمی داریم که این لازمۀ وجود خارجی این انسان است یا لازمۀ وجود خارجی آن است، مثل کتابت و امثال‌ذلک که لازمۀ وجود است. یک‌وقت نه، اصلاً آن ماهیت اقتضایش این است، یعنی ما حیوان را تصور می‌کنیم به یک حقیقتی که یک‌سری مسائلی در حول و حوش آن حقیقت وجود دارد، ما به آن سری مسائل که حول و حوش اوست حیوان نمی‌گویم، ما به یک حقیقتی می‌گوییم که آن حقیقت اینها را واجد است، اسم آن را می‌گذاریم جنس. همین‌طور نگاه به یک حقیقی می‌کنیم که آن حقیقت فی‌حدنفسه متعجب نیست، آن حقیقت فی‌حدنفسه ضاحک نیست، آن حقیقت فی حد نفسه ... ، یعنی آن حقیقت مساوی یا مفکِّر نیست، مدبِّر نیست. نه‌خیر، آنها مفاهیم دیگری هستند، ولی بدون اینها هم نیست. منظور این است. ذاتی شیء یعنی لوازم ذاتی‌ای که آن لوازم هیچ‌گاه از آن حقیقیت جدا نمی‌شوند.

  • حالا ما می‌خواهیم بگویم: این حیوان عبارت است از یک حقیقتی که یک‌سری مصاحبات و مقارناتی با آن هست که این مقارنات از او جدا نمی‌شوند، به‌نحوی که شما نمی‌توانید در مقام تصور، حیوانیت را تصور کنید ولی رشد و حیات و بقاء را از آن سلب کنید. ما این را می‌خواهیم بگوییم. حالا اینکه یک نفر اینها را تصور نکرده، به‌خاطر مغز خراب خودش است، نه به‌خاطر اینکه در این حیوان نقص هست. مفهوم حیوان، این چیزها در آن است؛ یک‌وقت شما بالاجمال آن را تصور می‌کنید و یک‌وقت بالاجمال تصور نمی‌کنید، واقعاً تصور ماهیت به‌طورکلی هست. صحبت در این است که ماهیت در مقام تقرر ذات خودش چیست؟ آیا اقتضاء می‌کند شیء را یا اقتضاء نمی‌کند؟ این است که ما این ماهیت را بتمام حدوده و بتمام ثغوره فرض بکنیم، آن‌وقت این را با آن محمولی که می‌خواهیم بر آن حمل کنیم بسنجیم. آیا به این محمول بالضروره حمل می‌شود یا بالامکان حمل می‌شود یا اصلاً هیچ حملی در اینجا ندارد؟ ماهیت زید را وقتی که شما تصور کنید، ماهیت زید بدون لحاظ وجود خارجی، در اینجا ماهیت زید چیست؟ حیوانٌ و ناطقٌ. بحث از این نمی‌کنیم که ماهیت زید وجود خارجی دارد یا ندارد، تا اینکه شما بگویید: یا وجوب به آن حمل می‌شود یا امتناع یا امکان. اصلاً ما در خود ماهیت زید بحث می‌کنیم. خود ماهیت زید چیست؟ حیوانیت و ناطقیت. ما به هیچ چیز دیگری کار نداریم، اصلاً کار نداریم به اینکه زید در خارج هست یا نیست، نمی‌خواهیم صد سال هم قدمش را در این کرۀ خاکی بگذارد! ما به خود زید من حیث هو نگاه می‌کنیم، لذا در اینجا حمل امکان ذاتی بر اینها بلا وجه است، چون ماهیت در مرتبۀ ذات خودش هیچ کدام از جهات ثلاث را بر نمی‌دارد، هیچ کدام از جهات ثلاث را حمل نمی‌کند.