
تساوق وجوب با ذات واجب الوجود و نقد ماهیتانگاری حق تعالی
بررسی نسبت وجوب، وجود و لوازم ذاتی در فلسفه
تساوق وجوب با ذات واجب الوجود محور اصلی این جلسه است. آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی ابتدا به بحث جلسات گذشته بازمیگردند و این دیدگاه را بررسی میکنند که ماهیت در مرتبه ذات خود نه وجوب را اقتضا میکند، نه امکان و نه امتناع را. سپس میان دو مقام تفکیک میکنند: یکی بررسی ماهیت از جهت وجود خارجی و دیگری بررسی ماهیت در مرتبه ذات و حقیقت خود. در ادامه با مثالهایی مانند اربعه و زوجیت، انسان و لوازم ذاتی آن، نشان میدهند که برخی لوازم از متن حقیقت ماهیت جداشدنی نیستند و حمل آنها بر موضوع، حملی ضروری است. بر همین اساس، دیدگاه صدرالمتألهین درباره واجب تعالی مورد نقد قرار میگیرد و استدلال میشود که اگر حقیقت واجب بهدرستی تصور شود، وجوب از آن انفکاکپذیر نیست. در پایان نیز با طرح مبنای مشهور حکمت متعالیه مبنی بر نداشتن ماهیت برای واجب الوجود، جایگاه حقیقی بحث روشن میشود و نسبت وجود و وجوب در ذات حق تعالی تبیین میگردد.
تساوق وجوب با ذات واجب الوجود و نقد ماهیتانگاری حق تعالی
6تلمیذ: پس دراینصورت این ماهیت قابلیت تصور ماهیت لیسیده را ندارد. یعنی امکان ندارد شما چنین ماهیتی را تصور کنید بدون لحاظ ... .
استاد: بله، ما هم همین را میگوییم، امکان ندارد. حالا اگر شما تصور نکردید، این تصور نکردن شما به جهل شما برمیگردد. یک کسی جاهل باشد [خب تصور نمیکند.] ما کاری نداریم به اینکه شخص چه برداشتی نسبت به ماهیت دارد و بهواسطۀ برداشتش آیا مصحّحِ حمل جهات ثلاث بر آن هست یا نیست. ما به خود ماهیت کار داریم، یعنی یک ماهیت را به تمام حدوده و ثغوره [لحاظ میکنیم،] حالا طرف هر برداشتی میخواهد نسبت به این داشته باشد که او برداشتش از این است. لعل اینکه یک شخصی اصلاً ناطقیت انسان را هم برداشت نکند بعد بگوید: ناطقیت بر انسان ضرورت ندارد چون من برداشت نکردم، خب تو برداشت نکردی!
تلمیذ: پس تمایز بین لوازم با ذاتیات چه می شود؟!
استاد: یکوقت لوازم، لوازم وجود است و یکوقت لوازم ماهیت است. لوازم ماهیت همان ذاتیاتش است. یعنی ما دو ذاتی داریم: یک ذاتیِ جنس و فصل باب ایساغوجی داریم که جنس و فصل است، و یک لوازمِ همانجا است که باب ایساغوجی است که آن از باب لوازم ذاتی است که به آن خاصّه میگویند. آن را که خاصه میگویند، جنس و فصل و عرض عام وعرض خاص است. آن خاصّه یا عرض خاص عبارت است از لوازم ذاتی که به ماهیت در مرتبۀ ذات حمل میشود نه در مرتبۀ خارج. حالا این ماهیتی که اینطور است، اگر ما این ماهیت را لحاظ کنیم به جمیع حدوده و جمیع ثغوره متوجه میشویم که ماهیت حق تعالی، وجوب برای ذات او ضرورت دارد. اصلاً ما کاری به وجود خارجی نداریم، ما میگوییم: ماهیت حق تعالی با ماهیت تنگ و پارچ فرق میکند، تنگ و پارچ امکان ذاتی بر آن حمل میشود، ولی ماهیتی که قیوم بالذات است، با این تصور که مستغنی بالذات است و لایحتاج إلی علةٍ، این ماهیت است. یکوقت شما میگویید: ما ماهیتی را تصور نکردیم، خب تصور نکردی پس یعنی ماهیتی را تصور نکردید. اگر شما ماهیت صانع اول را، مبدأ اول را که مستغنی بالذات است و... ، اگر این ماهیت را تصور بکنید، حتماً در اینجا وجوب ذاتی و ضرورت بالذات بر آن حمل خواهد شد. اصلاً ما کاری به وجود خارجیاش نداریم، اصلاً همینکه شما میگویید: مستغنی بالذات یعنی چه؟ این عبارةٌ أخرای وجوب ذاتی است دیگر. همینکه شما میگویید: لا یحتاج إلی علّةٍ، این همین معنای ضرورت ذاتی است، دیگر چیزی نمیخواهد. حالا این آیا در خارج وجود دارد یا وجود ندارد ما به آن کار نداریم، خود تصور ماهیت، خود تصور ماء اقتضاء میکند که شما دو عنصر را در آن تصور کنید، عنصر اکسیژن و ئیدروژن را تصور کنید، حالا تصور نمیخواهید بکنید تقصیر شما است، شما درست تصور نکردهاید، نمیشود شما ماء را تصور کنید بدون ئیدروژن آن، نمیشود شما ماء را تصور کنید بدون اکسیژن آن. اگر تصور نکنید اشکال از شما است، نهاینکه اشکال از ماهیت است. ماهیت این است. شما نمیتوانید داروی تقویتیای را تصور کنید بدون اینکه مثلاً ویتامین بکمپلکس را در آن درنظر بگیرید، بدون اینکه ویتامین آ را در آن درنظر بگیرید، بدون اینکه ویتامین ث را در آن درنظر بگیرید، بدون اینکه اسیدفولیک را در آن درنظر بگیرید و... ؛ اینها چیزهایی است که برای قوام این دارو جزء لوازم ذاتی است. حالا اگر شما دو عنصر، سه عنصر را تصور کردید دلیل نمیشود که عناصر دیگر در این مرتبۀ ماهیت امکان ذاتی دارند. این مرتبۀ ماهیت مرتبهای است که از یکهمچنین خصوصیتی مرکب شده است. این اشکال اول بر مرحوم آخوند بر این نظر است.
