
مفهوم واجب الوجود و اقسام وجوب، امتناع و امکان ذاتی
تحلیل فلسفی اقسام واجب بالذات، ممتنع بالذات و ممکن بالذات در حکمت متعالیه
در این جلسه، آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی به تبیین مفهوم واجب الوجود بالذات و اقسام مختلف آن در فلسفه اسلامی میپردازند. ابتدا دیدگاه صدرالمتألهین درباره اقسام وجوب ذاتی بررسی میشود؛ از وجوب ذاتی حق تعالی که ضرورت وجود او ازلی، مطلق و قائم به ذات است، تا ضرورتهای ذاتی موجود در قضایای تحلیلی مانند «الإنسان إنسان» و نیز ضرورتهایی که از اقتضای ذات موضوع ناشی میشوند؛ مانند نسبت زوایای مثلث با حقیقت مثلث. سپس اقسام مختلف ممتنع بالذات مورد بحث قرار میگیرد؛ از امتناع ذاتی مفاهیمی مانند شریک الباری، معدوم مطلق و شرّ محض، تا امتناع محمولاتی که با حقیقت موضوع ناسازگارند؛ مانند حمل جماد بر انسان یا فردیت بر عدد چهار. در ادامه، ساختار امکان ذاتی و نسبت آن با امکان عام، قضایای موجبه و سالبه، و همچنین امکان در مرکباتی که از واجبات، ممتنعات یا اضداد تشکیل شدهاند تبیین میشود. محور اصلی این درس، تحلیل دقیق نسبت میان وجوب، امتناع و امکان با ذات اشیاء و بررسی منشأ ضرورت و امتناع در موضوعات مختلف است؛ مسئلهای که نقش بنیادینی در مباحث وجود، ماهیت و احکام عقلی دارد.
مفهوم واجب الوجود و اقسام وجوب، امتناع و امکان ذاتی
1درس یکصد و هشتادم
مفهوم واجب الوجود
أعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
و اعلَم أنّ مفهومَ واجبِ الوجودِ لذاتِه شاملٌ لعدّةِ أقسامٍ:
منها: واجبٌ یمتنِعُ انتفاءُ المحمولِ عنه بنفسِ ذاتِه مِن غیرِ اقتضاءٍ و علیّةٍ مِن الذاتِ لثبوتِه لها و هو القیّومُ تعالى و الضرورةُ هناک ذاتیةٌ أزلیةٌ مطلقةٌ.
و منها: نِسَبٌ ضروریةٌ لمحمولٍ إلى موضوعٍ لا یکون الموضوعُ علةً لثبوتِ المحمولِ له ککونِ الإنسانِ إنسانًا أو حیوانًا.
اقسام مفهوم واجب الوجود لذاته و مفهوم ممتنع بالذات
اختلافی که بهنظر میرسید با مرحوم آخوند عرض شد که ذاتیات یک شیء در حملشان نیاز به وجود خارجی ندارند بلکه در نفس تقرر ماهیت، ذاتیات یک شیء بدون لحاظ وجود حمل میشوند؛ حالا یا این حمل در ذهن مختفی است یا در ذهن هست و خود متصوِّر شاعر به این حمل است. این سه قسمی بود که راجع به وجوب ذاتی مرحوم آخوند ذکر کردند. راجع به امتناع ذاتی هم سه قسم در اینجا ذکر میشود و بعد ایشان امکان بالقیاس الی الغیر را در اینجا مطرح میکنند که شاید برسیم. چون صحبتهایش شده من خیال میکنم که از خارج گفتن آن دیگر خیلی ضرورتی نداشته باشد.
و اعلَم أنّ مفهومَ واجبِ الوجودِ لذاتِه شاملٌ لعدّةِ أقسامٍ:
منها: واجبٌ یمتنِعُ انتفاءُ المحمولِ عنه بنفسِ ذاتِه مِن غیرِ اقتضاءٍ و علیّةٍ مِن الذاتِ لثبوتِه لها و هو القیّومُ تعالى و الضرورةُ هناک ذاتیةٌ أزلیةٌ مطلقةٌ.
و منها: نِسَبٌ ضروریةٌ لمحمولٍ إلى موضوعٍ لا یکون الموضوعُ علةً لثبوتِ المحمولِ له ککونِ الإنسانِ إنسانًا أو حیوانًا و الضرورةُ هاهنا مطلقةٌ ذاتیةٌ مع وصفِ الوجودِ للموضوعِ لا به.
و منها: نِسَبٌ ضروریةٌ یکونُ لها علةٌ هی نفسُ ذواتِ الموضوعاتِ ککونِ المثلثِ ذا الزوایا القوائمِ و ضرورتُها أیضًا ذاتیةً بالنظرِ إلىٰ اقتضاءِ ذاتِ الموضوعِ و لکن مع وصفِ الوجودِ لا بالوصفِ.
«[بدان که مفهوم واجب الوجود لذاته شامل اقسامی میشود:] یک قسم از اقسام واجب، واجبی است که انتفاء محمول از او بهنفس ذاتش ممتنع است؛ یعنی همان وجود نمیشود بهنفس ذات از آن واجب منتفی بشود، بدون اینکه از ناحیۀ ذات اقتضایی باشد یا علیتی باشد. انتفاء محمول از او مقتضیِ اوست نه بهنحو علیت بلکه بهنحو استدعاء. بدون اینکه اقتضایی از ناحیۀ ذات و علیتی از ناحیۀ ذات برای ثبوت این وجوب برای او وجود داشته باشد که او عبارت است از خداوند متعال. ضرورت دراینجا ذاتی است نه بالغیر. و این ضرورت، ضرورت ازلیه است نه در هنگامی که یک وصف است، وصف وجود نیست بلکه نفس اوست، بدون لحاظ وصف خارجی است. (غیر از اینکه بگوییم: آن اقتضاء میکند، مثل ”ما دام حیلولة الأرض بینه و بین الشمس“) که در آنجا ضرورت، ضرورت مطلقه نیست بلکه وصفیه است.
